«چهارقاپي»، آتشكدهاي با چهار دروازه
|
||
|
|
||
| خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی : | ||
|
|
|
||
|
|
||
| خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی : | ||
|
|
«وای» یا «وایو» ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی(پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است.در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است.سرود 53 در ستایش وایو چنین آورده است:
نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.
آوایش رعد آساست.
چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.
.....
او در کجا تولد یافته است ؟
و از کجا بر خاسته است؟
او به اراده خویش روان است.
وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.
پانزدهمین یشت اوستا «رام یشت» نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با «وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...
بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .
همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.
این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت کرده 10 فقره 39-41 می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: «او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین .....» از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای ».
گمان می رود که «ای وای» همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای» که هنوز بصورت وای یا « وایو ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی (پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است. در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است و در ستایش وایو چنین آورده است:
نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.
آوایش رعد آساست.
چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.
.....
او در کجا تولد یافته است ؟
و از کجا بر خاسته است؟
او به اراده خویش روان است.
وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.
پانزدهمین یشت اوستا ، رام یشت نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با « وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...
بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .
همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.
این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: « او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین ، از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای...
گمان می رود که «ای وای همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای که هنوز بصورت « ای وای در بیان ما باقی مانده است ، عبارت «وای بر تو» به معنی آنست که ایزد باد مقابل تو قرار گیرد و معلوم است که در جنگ آنکه باد را مقابل خود داشته باشد با شکست مواجه است . و نیز عبارت « باد به پشتش خورده کنایه از کسی است که همواره در جنگ از عنایت و پشتیبانی « ایزد وای برخوردار بوده و بهمین جهت خود دارای زور نیست . خطاب « وای من خود به خوبی از ایزد وای سخن می گوید که معادل « خدای من بکـار می رود ، و این نشانه تاثیراتی است که افکار و اساطیر یا ادیان و باورهای کهن بر افکار جدید می گذارد. هر چند امروزه وایو دارای یشت خاصی نیست امادرتقویم ایرانی وگاهشمارهای باستانی او پاسدار روز بیست و دوم هر ماه است.
منابع :
پژوهشی در اساطیر ایران /مهرداد بهار /نشر آگاه
تاریخ اساطیر ایران / ژاله آموزگار/انتشارات سمت
شناخت اساطیر ایران / باجلان فرخی / انتشارات اساطیر
ریگ ودا /دکتر جلالی نایینی / نشر نقره
زروان/فریدون جنیدی/سازمان پژوهش فرهنگی.
منابع
تفضلی، احمد، ۱۳۷۶، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن
سروشیسن: بررسی متن اوستایی، یسن پنجاه و هفت از محمد تقی راشد محصل، تهران: پژوهشگاه علوم انسانس و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۲٫
نیبرگ، هنریک ساموئل، ۱۳۸۲، دینهای ایران باستان، ترجمة سیفالدین نجمآبادی ، کرمان دانشگاه شهید بهشتی باهنر کرمان.
Abaev V.I.( 1958-1995) Istorika- etimologicheski slovar’ osetinskogo yazyka, I-V Moskva-
Leningrad.
Baily H.W(1979) Dictionary of Khotan Saka, Cambridge.
Bartholomae Chr. (1940) Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.
Hinz Walter ( 1975) Altiranischenes Sprachgut der Nebenüberlieferrungen, Harrassowitz Wiesbaden.
Kent R.G.( 1953) Old Persian ( Gerammar-Texts-Lexicon), New Haven.
Mackenzie D.N.( 1971) A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford.
Nyberg H.S ( 1969-1974) A manual of Pahlavi, I-II, Wiesbaden
برگرفته از http://myth.tarikhema.ir

آقای موبد باجان که یکی از موبدان شهر بمبئی است، آتش در مهر قاسم آباد را قدیمی دانست و برای زیارت مناسب دید .
در فاصله 6 کیلومتری جنوب شهر فعلی داراب آثار شهر تاریخی دارابگرد نخستین پایتخت حکومت ساسانیان قرار دارد این شهر که قدمت آن به عصر هخامنشیان می رسد، در میان دشت وسیع و حاصلخیز هشیوار و به صورت مدور بنا گردیده است . پیرامون شهر دیوار عظیمی از گل و سنگ قرار گرفته که پشت آن خندق بزرگی برای حفاظت از شهر ایجاد نموده بودند شهر قدیم دارابگرد دارای چهار دروازه در چهار جهت اصلی بوده و مهمترین دروازه آن در جهت غرب و مشهور به دروازه استخر بوده است در مرکز شهر دو قله کم ارتفاع قرار دارد و بر قله بزرگتر آثار قلعه حاکم و محل های نگهبانی ، پلکان و محل انبار و مخفی گاه دیده می شود در محوطه شهر دارابگرد اثر هیچ یک از بناها و عمارت به جا نمانده است تنها مقادیر زیادی انواع سفال ساده و رنگین متعلق به دوران قبل و بعد از اسلام در سراسر شهر پراکنده است . همچنین بقایای شبکه آبرسانی شهر در قسمتهای مختلف آن دیده می شود . شهر قدیم دارابگرد در دوران اشکانیان از ولایت نیمه مستقل پارس بوده و آخرین پادشاه آن قبل از حکومت اردشیر بابکان بر این شهر شخصی بنام پیری بوده است همچنین شهر دارابگرد دارای ضرابخانه مهمی بوده و آبادانی شهر تا قرن پنجم هجری قمری که توسط سلاجقه ویران می شود برقرار بوده است . طول محیط دیوار حفاظتی دارابگرد 6 کیلومتر می باشد.
2) آتشکده آذرخش ( مشهور به مسجد سنگی )
در فاصله هفت کیلومتری جنوب شرقی شهر داراب و در دامنه کوه مشهور به پهنا بنایی در دل کوه وجود دارد که در نژاد هایی مشهور به مسجد سنگی می باشد این بنا که به اعتقاد برخی در ابتدا معبد مهر پرستان آریایی بوده در عصر ساسانبان ( یا قبل از آن ) تبدیل به آتشکده می شود . و در زمره آتشکده های مهم زردشتیان بوده است. این آتشکده در سال 652 هجری قمری به دستور اتابک سعد بن زنگی تبدیل به مسجد می گردد و کتیبه ای در سر در ورودی اصلی آن این واقعه را بیان می کند . بنای مسجد سنگی داراب حدود 400 متر مساحت دارد و شامل دو سالن بزرگ عمود بر هم با سقف مدور می باشد که در مرکز ثلاقی آنها حوضچه مکعب شکلی قرار دارد که محل نگهداری آتش مقدس بوده است در سقف سالن به اندازه همین حوضچه از سقف را برداشته اند که سبب تامین روشنایی بنا گردیده است پیرامون سالن های اصلی راهروهایی با سقف مدور کوتاه احتمالاً برای عبور موبدان و شرکت کنندگان در مراسم تقدیس آتش ایجاد نموده اند در سمت جنوبی بنا محراب کوچکی وجود دارد که پیرامون آن به خط عربی آیاتی نوشته شده است . در بیرون بنا اتاق کوچکی در دل کوه تراشیده اند وجود دارد که احتمالاً محل اقامت نگهبان آتشگاه و یا محل نگهداری چوبهای مخصوص برای روشن نگه داشتن آتش مقدس بوده است برخی از محققین مانند هوف آلمانی اعتقاد دارند این بنا از عمارات دوره اسلامی می باشد.
3) نقش دارابگرد (نقش شاپور)
در فاصله چهار کیلومتری جنوب شهر داراب و در دامنه جنوبی کوه پهنا نقش مهمی از دوران ساسانیان قرار دارد که در نزد اهالی به نقش رستم و یا نقش شاهپور مشهور می باشد این نقش که در ارتفاع 7 متری از سطح زمین نقر گردیده صحنه پیروزی پادشاه ساسانی بر سپاه روم را نشان می دهد مساحت نقش حدود 63 متر مربع می باشد و در وسط آن تصویر پادشاه سوار بر اسب دیده می شود و در مقابل آن تصویر اسرای رومی با سرهای برهنه همراه با فرماندهانشان و یک کالسکه همراه با غنائم جنگی قرار دارد فرمانده سپاه روم از پادشاه ایران طلب عفو می نماید و پادشاه به علامت بخشش دست خود را بر سر وی قرار داده است . پشت سر پادشاه تصویر زیادی از درباریان و نجبای ساسانی دیده می شود که به طرز آراسته ای و به حالت احترام ایستاده اند در زیر اسب پادشاه نیز تصویر فردی قرار دارد که از پشت خوابیده و به نظر می رسد امپراطور مغلوب روم باشد این نقش بنای مشهور در منطقه و بر مبنای نظر برخی مورخین متعلق به شاهپور اول می باشد اما بر مبنای تحقیقات جدید تصویر پادشاه ساسانی در نقش دارابگرد متعلق به اردشیر بابکان است و فرمانده سپاه روم که از پادشاه ایران طلب عفو می نماید فیلیپ عرب و تصویری که در زیر پای اسب پادشاه قرار دارد متعلق به گرد پانوس سوم امپراطور روم است که سپاه وی در سال 243 میلادی از شاهپور اول شکست خورد.در پایین نقش استخر طبیعی بزرگی قرار دارد که توسط تعدادی چشمه که از دل کوه می جوشند پر آب می شود به اعتقاد برخی مورخین نقش دارابگرد اولین نقشی است که به فرمان شاهپور اول و به یادبود پدرش اردشیر بابکان در این محل نقش گردیده است.
4) مسجد جامع داراب
مسجد
جامع در مرکز شهر داراب و در محله مرسوم بازار بافت قدیم شهر قرار گرفته
است این مسجد یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند سرزمین ایران می باشد که
ساختمان آن از حیث معماری سبک بنا همچنین مناره ها و شبستان آن در نوع خود
بی نظیر و دارای مشخصه های منحصر به فرد می باشد قدمت ابن بنا به قرن دهم
هجری قمری (مقارن با عهدشاه طهماسب صفوی ) می رسد ساختار کلی مسجد شامل
شبستان اصلی ایوان ها و راهروهای آن در مرکز فضای مسجد قرار دارند و چهار
مناره تنومند و منظم الاضلاع که از 11 ضلع به عرض نیم متر تشکیل شده در
چهار گوش بنای اصلی قرار گرفته اند بر روی اضلاع این مناره ها با آجر خفته و
آراسته خطوط کوفی دیده می شود شبستان اصلی در مرکز بنا توسط دهلیز هایی با
سقف مدور به راهروهای پیرامون متصل می گردد و این راهروها نیز به وسیله
دهلیزهای بزرگی به فضای مسجد مربوط می شود در خارج شبستان اصلی درختان
تنومند خرما نارنج و پرتقال زیبایی خاصی به مسجد بخشیده اند.
5) آتشکده آذرجوی
یکی
از آتشکده های عصر ساسانی ، آتشکده آذرجوی در فاصله 10 کیلومتری غرب شهر
قرار گرفته است این آتشکده که بنا به گفته مسعودی در مورج الذهب از مقدس
ترین و مهمترین آتشکده های زردشتیان محسوب می شده همانند اکثر آتشگاه های
این دوره به سبک چهار تاقی با گنبد مدور و بر روی صفحه عظیمی بنا شده است
در مقابل آتشکده کوه بلندی موسوم به حفره سیاه و چشمه و استخر طبیعی بزرگی
قرار گرفته است قسمت اعظم این بنا که از گل و گچ و سنگ و لاشه و آهک ساخته
شده به مرور زمان دچار ویرانی شده و سقف اصلی و تاق شمالی آن فروریخته است.
طول اضلاع بنای آتشکده حدود 15 متر و ارتفاع آن 6 متر می باشد ارتفاع صفه
ای که بنا روی آن ساخته شده بیش از سه متر بوده است در داخل بنا آثار
تزئینات ساده ای دیده می شود از جمله در بغل گوشهای زوایای چهارگانه بنا
قوسها و خطوط هندسی موربی ایجاد نموده اند همانگونه که ذکر شد بنای این
آتشکده در کنار چشمه و استخر طبیعی بزرگی قرار گرفته که آب روستاهای اطراف و
زمین های زراعی را تامین می نماید علت نام گذاری این آتشکده به آذر جوی
(آتش نهر) همین مسئله یعنی مجاورت آتش و چشمه آب بوده است. در 2 کیلومتری
جنوب غربی این آتشکده در کنار روستای کرسیا دو آتشکده کوچک چهار تاقی
نزدیک هم قرار دارند که دارای گنبد های کوچکی می باشند.
6) قصر بهرام
قصر بهرام در 26 کیلومتری شمال داراب و 3 کیلومتری کله زاغ قصر مجلل دو
طبقه ای وجود دارد که بنا به روایات تاریخی متعلق به بهرام گور ساسانی است
که محل اقامت و استراحت وی به هنگام مسافرت به داراب و شکار گورخر در
پیرامون شهر بوده است . این قصر از سنگ و ساروج ساخته شده و از استحکام
زیادی برخوردار است در مقابل این قصر چشمه پر آبی بنام چشمه قصر عبور می
کند در فاصله تقریبی 2 کیلومتری قصر دو برج به شکل میل (استوانه ای) که
تماماً از سنگ تراشیده ساخته شده اند به چشمه می خورد ظاهراً از این دو برج
به عنوان دیده بانی قصر بهرام استفاده می کرده اند.
7) قصر آئینه (قصر دختر) (تنگ چک چک)
قصر آئینه که به آن قصر دختر هم می گویند در هشت کیلومتری روستای رستاق و در جنوب شرقی آن قرار دارد.
از شهر داراب تقریباً هفتاد کیلومتر فاصله دارد که هشت کیلومتر آن جاده خاکی و بقیه از داراب تا رستاق آسفالته می باشد . این قصر از سه طرف به وسیله کوه احاطه شده است و در دره ای عمیق قرار دارد .
در قسمت غربی آن که قصر آئینه روبروی آن قرار می گیرد و در پنجاه متری قصر قرار دارد کوه را تراشیده و می گویند در آنجا آئینه بزرگی قرار داشته که نمای قصر و راههای آن در این آئینه نمایان بوده و دیده بانها که در بالای کوه قسمت شمالی قصر بوده اند و راه شمالی آن را کنترل می کردند از این آئینه نیز قصر را می دیده اند و از آن نگهبانی می کردند ولی به نظر می رسد که آئینه ای در کار نبوده و قسمت تراشیده کوه دارای جلا و صافی مخصوص بوده به طوری که عکس هر چیز از جمله قصر در آن نمایان بوده است
8) برج شاه نشین و یا قلعه طلوع شجر
این قصر در جنوب روستای رستاق قرار دارد . بر قله کوهی در این محل آثار برج بزرگی دیده می شود که این برج بنام «شاه نشین» معروف است . در نزدیکی آن آثار آسیابی دیده می شود که با باد کار می کرده و اینک به «آسیاب بادی» شهرت دارد.
این قلعه یا برج در بلند ترین نقطه کوه قرار گرفته و راهی سخت و طولانی دارد.
در قله کوه و دامنه آن آثار خانه های بسیار زیادی دیده می شود که نشانه زندگی انسانها در آنجا است . باقیمانده اصطبل و آخورهای اسب نیز موجود است. در یک کیلومتری قلعه شاه نشین هشت عدد آب آنبار بوده که علاوه بر اینکه از آب باران پر می شد آب آنها از چاهی که در دامنه کوه دیده می شود تامین می گردیده است . می گویند ساکنین این قلعه و همچنین قصر دختر تا زمان حکومت امام حسن (ع) هنوز دین زردشتی داشته اند . و مردم آن نواحی داستان را چنین نقل می کنند که روزی یکی از فرماندهان اسلام به نام امیر عباس با چهل نفر از سواره کار اسلام به این دو قلعه حمله می کنند که در این حمله و درگیری امیر عباس گشته می شود و سایر همراهان به اسارت در می آیند.
قلعه امیر عباس در یک کیلومتری شمال این قلعه با گنبدی که از گچ ساخته شده اکنون زیارتگاه مردم رستاق و روستاهای آن منطقه است چندین بار این قلاع مورد حمله مسلمانان قرار می گیرد که به علت استحکام این قلاع تسخیر آن ممکن نمی شود.
تا بالاخره در یکی از حملات ساکنین شکست خورده و یاران امام حسن (ع) که در زندان بودند آزاد می کنند و ساکنین به دین اسلام در می آیند. و در این محل آثار ظروف سفالی زیادی دیده می شود.
9) آسیاب سنگی
در قسمت شمالی مسجد سنگی یا آتشکده آذرخش دارابگرد آسیاب سنگی بزرگی قرار دارد که در دل کوه ساخته شده است این آسیاب دارای دو استوانه سنگی عظیم در بالای کوه است که از طریق آنها آب مورد نیاز آسیاب تامین می شده است.
دو جوی سنگی و ساروجی در دامنه کوه قرار دارند که چندین کیلومتر مسیر پرفرازو نشیب را در بالای کوه طی می کنند و آب را به آسیاب می رسانند . چندین حلقه چاه سنگی در بالای کوه برای برقراری توازن در انتقال آب ایجاد کرده اند که طول برخی از آنها بیش از 15 متر است این آسیاب از حیث بنا و ساختمان در نوع خود در ایران بی نظیر است و قدمت آن به عصر ساسانیان می رسد در قسمت غربی ورودی آسیاب کتیبه ای به خط کوفی مربوط اتابکان وجود دارد ظاهراً این آسیاب در این دوره تعمیر و راه اندازی می شود و مجدداً در دوره قاجاریه توسط حاکم داراب تعمیر می گردد کشیه ای به خط فارسی به صورت نظم چگونگی راه اندازی مجدد این آسیاب در عصر ناصر الدین شاه را بیان می کند.
10) قصر کیامرث
این قصر در نزدیکی روستای نصیر آباد فرگ و در شرق داراب قرار دارد آثار ساختمان گلی و آجری در آنجا دیده می شود قصر کیامرث یا کیومرث توسط بهمن پسر اسفندیار ، پسر لهراسب ساخته شده است آثار آن موجود و در جوار روستای شاهمرز فرگ قرار دارد. در کنار جاده آسفالته قدیم داراب به بند عباس قرار دارد و کسانی که از داراب به بندر عباس مسافرت می کنند آنرا می بینند.سقف و تاقهای کاخ کیامرث مدور و دارای تزئینات گچ بری نسبتاً ساده می باشد. این کاخ دارای سالن و راه رو و اتاق های نشیمن بوده و قسمت اعظم آن در طول زمان دچار آسیب شده و فروریخته است به نظر می رسد این قصر محل استراحت و اقامت شاهان ساسانی از جمله شاهپور دوم و بهرام گور بوده که برای شکار به این ناحیه عزیمت می نمودند.
قلعه های مهم داراب:
شهر داراب دارای قلاع بزرگ و مشهور و غیر قابل نفوذی از زمانهای بسیار قدیم بوده که هنوز با گذشت قرنها پابرجاست که مهمترین قلاع عبارتند از :
1) قلعه مزایجان
قلعه مزایجان در بالای کوهی مجاور روستای مزایجان قرار دارد . این کوه به طور استوانه ای سر به فلک کشیده و برای رفتن به قلعه فقط یک راه باریک ، یک نفره وجود دارد . افرادی که قصد رفتن و داخل شدن به این قلعه دارند می توانند به طور انفرادی و در یک صف به آن وارد شوند.
تفسیر این قلعه بسیار مشکل و شاید غیر ممکن باشد در این قلعه آثار آب انبار ، و خانه هایی به صورت غار برای ذخیره آذوقه دیده می شود . فردوسی در شاهنامه می گوید : پناه دلیران ایران زمین گل است و گلاب و ستخر و گزین
که گویا گزین همین قلعه مزایجان است . این قلعه بارها مورد استفاده افراد و بخصوص یاغیان و اشرار قرار گرفته است. در جائی از این کوه که رگ مزایجان می گویند محلی بوده برای اعدام و از بین بردن محکومین و مخالفین . این محل به صورت طاقچه ای است که در وسط قرار دارد و افراد محکوم را با بند از بالای کوه به این طاقچه یا رگ می فرستادند و فرو فرستاده شده به این محل هیچ راهی برای فرار از هیچ سویی نداشته و باید آنقدر در این محل بماند تا بمیرد.
«اورات » نامی که حاکم بوده از ترس سام نریمان از «تنجه» فرار می کند ( تنجه محلی بوده نزدیک افغانستان) و در شانزده فرسنگی شمال لارستان قلعه ای بنام قلعه مزایجان یا مزاجان و یا گزین در بالای کوه بنا می کند و با خانواده خود همین جا سکونت اختیار می کند از اورات فرزندی بنام کهزاد در همین قلعه پا می گیرد و او پهلوانی نامدار می شود و بعد از فوت پدرش سرپرستی خانواده را به عهده می گیرد.
2)قلعه تبر
قلعه تبر در جنوب داراب و نزدیک روستای دوبران قرار دارد . از قلاع مشهور داراب است .
مدتها پیش این قلعه در تصرف شخصی بنام «فضل علی بیگ» بود که آنجا را محل جمع آوری اموال مسروقه نموده بود و در این قلعه برای خود حکومتی تشکیل داده بود.به دستور میرزا قاجار ضلالسلطان و معتمد الدوله و قوام شیرازی این قلعه وسیله مشهدی اسد الله سهامپور از ایل لبو محمدی از ید « فضل علی بیگ» خارج و در نبردی که در می گیرد فضل علی بیگ به قتل می رسد . آثار این قلعه هنوز پا برجاست.
3)قلعه گبری
قلعه گبری در ارتفاعات کوه پهناور در جنوب شهر داراب قرار دارد . در این محل در حال حاضر آثار آب انبار و خانه هایی موجود است این قلعه محل سکونت زردشتیان که بعد از اسلام آنها را گبر می گفتند بوده است و بدین جهت آنرا قلعه گبری گفته اند . در این قلعه و اطراف آن آثار تعدادی قبر دیده می شود.
4)قلعه سنگ
قلعه سنگ در پشتکوه داراب قرار دارد و از قلاع قدیمی و مهم داراب بوده است . در حال حاضر از آن فقط آثاری باقی مانده است.
| بر گرفته ازhttp://www.darabcity.com |
بر اساس روایات و گفته های شفاهی مردم گذشته٬بنایی به نام آتشکده هیکل در این شهرستان وجود داشته که محل آن را در نزدیکی های روستای تیدجان می دانستند.ولی تا کنون هیچ آثاری که نشان دهنده وجود چنین بنایی باشد در این منطقه به دست نیامده است.در بررسی نگارنده در بهار۱۳۸۶از منطقه هیچ گونه آثار و شواهدی که حاکی از وجود چنین بنایی باشد به دست نیامد.ولی هنوز نیاز است که منطقه با دقت بیشتر و با افراد زیادتری بررسی گردد تا شاید آثاری از این بنا به دست آید.
در کتاب های تاریخی هم ذکری از این بنا نشده است.با ابن وجود در کتاب آقای ماکسیم سیرو که به نام راه های باستانی اصفهان است٬ اشاراتی به ابن بنا در منطقه تیدجان شده که در اینجا ذکر می شود:
"در وسط گردنه در سمت جاده جدید یک پناهگاه سنگی خشک دیده می شود که بنا به گفته ساکنان محل جای یک آتشگاه را نشان می دهد.در یک خط الراس سنگی دیگر (چند دقیقه بالا رفتن دارد)به طوری که مشهود است کارهایی انجام شده معذلک چیزی باقی نمانده تا به طور قطع وجود یک پرستشگاه زردشتی را ثابت کند.روایات شفاهی٬دسترس بودن محل که از روستا و جلگه مجاور به خوبی دیده می شود ٬عادتی که سکنه آنجا به پیروی از نیاکان خود به گردش شبانه در آن محل دارند٬ما را وادار می کند که صحت این نام گذاری را بپذیریم."
بر
اساس گفته های آقای ماکسیم سیرو این بنا به احتمال در حوالی بهشت فاطمه
قرار داشته است ولی دیگر اثری از آن باقی نمانده است٬با این وجود هنوز امید
است روزی پیدا شود.
این هم گل منطقه گلستانکوه از مناطق دیدنی شهرستان خوانسار است که در اردیبهشت ماه با لاله های بسیار جلوه زیبایی می گیرد

در نزدیکی آرامگاه فردوسی
در نزدیکی آرامگاه فردوسی، بنای هارونیه قرار دارد که تاریخ دقیق ساختمان آن روشن نیست. وجه تسمیه این بنا معلوم نیست. احتمالاً این ساختمان مدتی خانقاه بوده است. ساختمان آن به آتشکده شباهت دارد؛ لذا چنین تصور میشود که در دورههای اولیه اسلام، مسلمین آن را تغییر شکل داده به صورت مسجد در آورده باشند. چون آرامگاه «امام محمد غزالی» در توس میباشند و محل آن دقیقاً روشن نیست، در مجاورت این بنا به یادبود این دانشمند، سنگ مزاری نصب شده است.
بر گرفته از سایت توریست درمانی
بقعه هارونیه
ازhttp://www.tahoorkotob.com
در 25 کیلومترى شمال غربى مشهد در حاشیه غربى جاده مشهد - طوس، بنایى
ناشناخته و پر رمز و راز قرار دارد. بقعه «هارونیه » بنایى است مکعب شکل و
آجرى که در قلب دشت طوس واقع گردیده است. این بنا از نظر عظمت، قطر پایه
ها، قدرت ایستایى در کف و گنبد داراى معمارى خاص است و توجه به این نکته که
هارونیه یگانه اثر برجاى مانده از شهر باستانى طوس است، اهمیت آن را مشخص
تر مى سازد.
بناى هارونیه چنان که گفته شد تنها بناى بازمانده از
شهر کهن طوس است. عوام آن را به نام «زندان هارون » مى شناسند و احتمالا به
این دلیل «هارونیه » خوانده مى شود، حال آن که نه تنها بنا از لحاظ شکل و
نقشه هیچ گونه شباهتى به زندان ندارد، بلکه طبق مستندات تاریخى نمى توان
هیچ گونه ارتباطى بین این اثر و هارون الرشید خلیفه عباسى یافت; زیرا هارون
در سال 193 هـ ق وفات یافته است در حالى که اصل بنا را با توجه به شکل
معمارى، از دوره ایلخانى (قرن هشتم هجرى) مى دانند که بخشهایى در دوره
تیمورى به آن الحاق شده است. از طرف دیگر به دلیل تشابه سبک معمارى بنا به
معمارى رازى، (1) این بنا را مربوط به قرن ششم هجرى مى دانند.
در
حفاریهایى که به سال 1354 در این بنا صورت گرفت، ضمن پیدا شدن سفالهاى
مربوط به دوران سلجوقى، تیمورى و صفوى، جرز بسیار قطورى از سنگ و ملات
ساروج که کاملا یادآور پى بناى آتشکده هاى ساسانى است مشاهده شد و نتایج
آثار بدست آمده حاکى است که پى این بنا سابقه اى خیلى پیش از قرن ششم داشته
است.
پس از بررسى بنا و مطالعه نظریات مختلف محققان سؤالى براى
نگارنده پیش آمد که این بنا از چه زمان و توسط چه کسى هارونیه نامیده شد.
بررسى سفرنامه ها و نوشته هاى جهانگردان و پژوهشگران داخلى و خارجى که از
حدود صد سال قبل تاکنون در نوشته هاى خود به این بنا اشاره کرده اند نشان
داد که تنها عوام و مردم بومى بودند که بنا را نخست نقاره خانه و سپس زندان
هارون نامیدند و بر اثر آن نام «گنبد هارون » هم بعدها به کار برده شد.
به
نظر نگارنده با توجه به این که معمولا ساکنان اطراف بناهاى تاریخى و محوطه
هاى باستانى در مورد آثار مجاور مساکن خویش داستانها و افسانه هایى مى
سازند که اغلب با واقعیت مطابقت ندارد، نامیده شدن این بنا نیز با عنوان
هارونیه از طرف ساکنان نمى تواند ارزش تحقیقى یا مبناى تاریخى صحیحى داشته
باشد. به همین ترتیب است برج واقع در لاجیم مازندران که به یادبود بانویى
از سلسله آل باوند بنا گردیده اکنون به نام امامزاده عبدالله شهرت یافته
است، یا مقبره ارسلان جاذب سپهسالار دوره غزنویان در سنگ بست که عوام آن را
«قبر ایاز» مى دانند.
کاربرى بنا در
هدف از احداث بنا و کاربرى آن نیز اختلاف نظر وجود دارد، برخى این مکان را
مدرسه یا خانقاه و همچنین مدفن امام محمد غزالى مى دانند (قرن ششم) و برخى
دیگر آن را مسجدى مى دانند که بعد از هجوم مسلمانان به ایران بر روى
آتشکده ساسانى ساخته شده است. از آنجا که در قسمت شمالى بنا، یک ردیف اتاق
دیده مى شود، این سؤال در بیننده ایجاد مى شود که این مکان باید محل تدریس و
مکان علمى باشد، با این فرضیه مى توانیم ارتباط اثر را با امام محمد غزالى
دریابیم.
چرا که امام محمد غزالى پس از آن که تدریس در نظامیه بغداد
را نپذیرفت در طوس ماند و همان جا خانقاهى براى صوفیان و مدرسه اى براى
طلاب دایر کرد و شبانه روز خویش را به عبادت خدا و خدمت به خلق مى گذراند.
هنگامى که سرگرم این کار بود ناگهان اجلش فرا رسید و در طابران طوس که موطن
وى بود بدرود زندگى گفت و در همان جا مدفون گشت. پس از اتمام مرمت ساختمان
سازمان حفاظت آثار باستانى سنگ مقبره اى به عنوان یادبود امام محمد در جلو
آن نصب کرده است.
عبدالحمید مولوى با استناد به برخى منابع تاریخى،
هارونیه را خانقاه خواجه عثمان بن هارون استاد معین الدین چشتى قطب صوفیه
چشتى در هند مى داند، که به یادبود پدرش در قرن ششم خانقاهى در طابران طوس
ساخته است. وى این نظریه را که بنا خانقاه و مقبره امام محمد غزالى بوده رد
مى کند چرا که مورخان و جهانگردانى که از قرن ششم و هفتم به بعد به طوس
سفر کرده اند، مدفن غزالى را خارج از باروى شهر (قبرستان عمومى شهر) ذکر
کرده اند حال آن که برطبق برخى منابع مکتوب، هارونیه داخل حصار طوس قرار
داشته است.
تحقیق در موقعیت دقیق شهر طوس عهد غزنوى و سلجوقى یا
طابران و اختلاف محل آن با طوس مغولى که به دست پسر تیمور ویران شد و تطبیق
حاصل تحقیق بر اراضى فعلى طوس ویران ممکن است محل مدرسه و خانقاه غزالى را
به مقبره فعلى فردوسى نزدیکتر از محلى نشان بدهد که امروز در آن جا نشان
قبر غزالى را باید جست. که لازمه روشن شدن آن حفریات گسترده باستان شناسى
در ویرانه هاى طوس است.
نیز باید یادآور شد که ارتباط دادن نامى که در
یکصد سال اخیر از طرف عامه مردم مشهد بدون سابقه روایتى مکتوب حتى تا قرن
دوازده و سیزدهم هجرى بر این بناى بى نام و نشان قدیمى اطلاق شده و به پس
راندنش در تاریخ تا آغاز قرن هفتم و پایان قرن ششم و پیوستنش به اسم پدر
مرشدى که معلوم نیست در کجا مى زیسته و در زندگانى چکاره بوده، آن هم به
اعتبار شهرت مرید پسرش که خود در مقام مرشد سرشناسى در بلاد هند مى زیسته
است، و از آن خانقاه هارونیه اى درست کردن که غزالى در پایان قرن پنجم هـ ق
در آن خانقاه به سر برد، درس بدهد، عبادت کند و ریاضت بکشد امرى است که
قبول آن خالى از دشوارى نیست.
از مجموعه مطالب تاریخى و خصوصیات
معمارى بنا و شباهت سبک آن به سبک رازى و مقایسه با نمونه هاى مشابه همچون
آرامگاه علاءالدوله در سمنان، مقبره سلطان سنجر در مرو و قبر بابا لقمان در
سرخس، به نظر نگارنده در مقبره بودن بنا هیچ شکى وجود ندارد. غیر از
خصوصیات معمارى طاق کوچکى که در ضلع شمالى بنا وجود دارد و جمله «الدنیا
ساعة » که بر روى گچبرى آن منقوش است، خود دلیل دیگرى است بر مقبره بودن
بنا، چون جمله مذکور را فقط در مقابر به کار مى برند. هر چند حفارى که در
موقع مرمت در اطراف بنا انجام شده و مشخص شدن پى بناهایى که در مجاورت آن
وجود داشته این گمان را که این مکان بخشى از یک مجموعه معمارى بوده تقویت
مى کند.
معمارى بنا
بناى
هارونیه کلا آجرى است و هیچ گونه تزئین کاشى در آن به کار نرفته است، این
بنا به صورت چهار ضلعى است که ابعاد آن در اضلاع مختلف به علت وجود قناسى
نابرابر است. ابعاد آن به ترتیب ضلع شمالى 5/19 متر، ضلع جنوبى 20 متر، ضلع
شرقى 28 متر، ضلع غربى 29 متر است. ارتفاع گنبد از کف بنا 26 متر، ارتفاع
ایوان 21 متر، ارتفاع گنبد کوچک قسمت شمالى 11 متر، طول و عرض گنبدخانه
12×12 متر و ارتفاع کمر پوش بنا از کف 9 متر است. داراى یک ورودى در سمت
جنوب با سردر فوق العاده رفیع بدون تزئینات کاشى و تماماً آجر است و
گنبدخانه اى که در سطح وسیعى پوشیده است.
چهار پلکان مارپیچ در گوشه ها
و سه اطاق فرعى در ضلع شمالى مى باشد. درون گنبد ساده است مقرنس کاریهایى
مربوط به دوره تیمورى در رواق وسطى پشت ضلع شمالى گنبدخانه دیده مى شود.
مقایسه بنا با نمونه هاى مشابه
بقعه
هارونیه به خاطر اندازه و انفراد و حجم جمع و جورش بنایى بسیار جالب است و
آرامگاه سلطان سنجر در مرو را به یاد مى آورد. مقایسه این دو بنا با بناى
جبل سنگ (گنبد جبلیه) در کرمان که از قرن هفتم هـ ق است و روشنتر از دو
بناى مذکور خصلت ساسانى در آن آشکار است، پیشرفت معمارى را در مدنظر قرار
مى دهد. بناى طوس اگر چه کوچکتر است در تناسب با وقارش به آرامگاه الجایتو
شباهت زیاد دارد. شیارهاى عمودى که به نما ظاهرى نیرومند مى دهد سرمشق آن
در گنبد سلطانیه است، و پاره اى از اسپرهاى گچبرى مقبره بایزید در بسطام را
به خاطر مى آورد.
در مورد شباهت هارونیه با مقبره سلطان سنجر و
گنبد سلطانیه مى توان چنین گفت که در هر سه بنا بخش انتقالى حساس از
گنبدخانه به گنبدى که در بالاى آن قرار گرفته به طرز زیبایى توسط دهلیزهاى
گوشه اى که سه کنج ها را پنهان ساخته انجام پذیرفته است و این حسن عمل
برخلاف گنبدهاى اولیه سلجوقى است که در آنها سه کنج ها به صورتى ناهنجار از
بیرون نمایان است.
قاعده مدور گنبد که اغلب در دوره هاى پیش فقط به
صورت هشت گوشه برهنه اى بود، داراى رواقهایى است که دهلیزهاى آنها با
آجرچینى هاى مشبک تزیین شده و بدین طریق بدون این که چیزى از سادگى کل بنا
بکاهد، صلابت حجم آن را تعدیل کرده است.
اقدامات حفاظتى انجام شده بر روى بنا تاکنون مرمت و اقدامات حفاظتى انجام شده بر روى این بنا که از سال 1347 آغاز شده شامل موارد زیر بوده است:
1 - مرمت مقرنسهاى داخل بقعه و رواق پشت.
2 - گچکارى تا لبه غرفه هاى طبقه اول و در بدنه هاى داخلى بقعه و رواق پشت
3 - خاک بردارى و سونداژ در کف بقعه به عمق حدود دو متر
4 - ایجاد کوره پوش و پوشش محل خاکبردارى مذکور
5 - پى بندى پایه هاى داخلى تا ارتفاع متوسط 20/1 متر با آجر مشابه و ملات ماسه سیمان
6 - آجرفرش کف بقعه با آجر چهارگوش و ملات ماسه سیمان
7 - چیدن سردر ایوان اصلى و پوشش طاق ایوان
8 - تعمیرات نماهاى خارجى تا لبه پشت بام در قسمتهاى ریخته شده
9 - خاکبردارى و ایجاد کوره پوش و کفسازى مجدد پشت بام با آجر مشابه و ملات ماسه و سیمان و بندکشى قسمت فوق الذکر.
10 - احیاى مجدد طاق نماهاى پشت سر در ایوان اصلى در قسمت پشت بام.
11 - پوشش دوم دور گنبد.
12 - کوره پوش و پى بندى دور بنا به منظور جلوگیرى از نفوذ رطوبت.
13 - محوطه سازى دورتادور بنا به عرض 5 تا 10 متر.
14 - ایجاد شبکه نوررسانى و نصب پروژکتور در محلهاى متناسب.
15 - قراردادن سنگ یادبودى براى امام محمد غزالى طوسى در جلو بنا.
16 - محصور کردن محوطه و تهیه و نصب درب ورودى.
17 - قیروگونى و آسفالت کردن بام بنا در سال 1367 به منظور جلوگیرى از آسیب دیدن بیشتر در مقابل بارندگى. (2)
بررسى وضع موجود
گرچه
هارونیه پس از اقدامات مرمتى و حفاظتى که بر روى آن انجام شده بنایى نسبتا
سالم و یکدست مى نماید و با مقایسه تصاویر آن در قبل و بعد از مرمت درمى
یابیم که ساخت و ساز مجدد بخشهاى فروریخته و تخریب شده هارونیه موفقیت آمیز
بوده است، اما با نگرشى فنى و علمى، مى توان اشکالاتى بر این مرمت گرفت.
عدم
تشخیص بخشهاى بازسازى شده و قدیمى بنا از یکدیگر، از معایب این مرمت به
شمار مى رود. با توجه به مصالح بکار رفته در این بنا استفاده از آسفالت
براى پوشش بام و جلوگیرى از نفوذ رطوبت ناهنجار به نظر مى آید. معماران
مرمت کار مى بایستى از پوشش مناسب و متناسب با مصالح موجود (از جمله ساروج
یا قیر چارو) (3) استفاده مى نمودند.
آبروهاى
تعبیه شده در بامهاى آسفالت پوش و انتقال آب از بام بلندتر به بام
کوتاهتر، موجب نفوذ رطوبت به دیواره هاى فوقانى بنا گردیده است به طورى که
در بعضى نقاط پوششى از جلبک بر سطح دیواره ها به چشم مى خورد.
شواهدى
که در دست است حاکى از آن است که هارونیه داراى درب ورودى عظیمى بوده است.
آنچه از این درب باقى مانده، پاشنه اى است که در محل یافت شده است. در
حالى که بعد از مرمت و به جهت حفاظت داخل بنا درب چوبى ساده اى براى ورودى
آن تعبیه شده، که فاقد هویت است و هیچ گونه سازگاریى با روح بنا ندارد. در
تمامى دیواره ها از سطح زمین تا ارتفاع تقریبى 5/1 متر آثار نم مشاهده مى
شود.
طبعا این رطوبت در دراز مدت موجب سست شدن تدریجى دیواره ها و در
نهایت تخریب مصالح آن مى گردد. از دیگر آثار تخریب در بنا ترکهاى متعددى
است که در سطوح مختلف دیده مى گردد. بسیارى از این ترکها سطحى است، که در
اثر رطوبت پشت بام و یا متفاوت بودن نوع مصالح است. تنها ترکى که جدى به
نظر مى آید در دهلیز فوقانى و کنار درب ورودى است که به احتمال قوى در اثر
رانش نیروها در گنبد ایجاد و باعث گسستگى یکى از طاقها شده است.
مقرنسها
و تزئینات داخلى بنا از بین رفته و آنچه که از مقرنس و گچبرى در داخل
ساختمان وجود دارد همگى مرمت شده است. تنها نمونه مقرنسى که از اصل بنا
بجاى مانده (و به گفته یکى از مرمت کارها بخشى از مقرنسهاى داخلى از روى آن
بازسازى شده) مقرنس داخل محراب جبهه شمالى (خارج بنا) است که در مرمت قبلى
پوششى شیشه اى براى محافظت آن در نظر گرفته شده که مفید واقع نشده. (در
حال حاضر این پوشش وجود ندارد).
پاورقی:
(1)
معمارى رازى: چهارمین شیوه معمارى ایرانى است که از اواخر قرن چهارم هجرى
آغاز و تا اواخر قرن هفتم هجرى ادامه دارد. از مهمترین آثار این شیوه مى
توان به مقبره امیراسماعیل سامانى در بخارا و گنبد نظام الملک مسجد جامع
اصفهان اشاره کرد. نگاه کنید به: پیرنیا، محمد کریم، شیوه هاى معمارى
ایرانى، تهران، مؤسسه نشر هنر اسلامى، 1369.
(2)
مقرنس: سقف یا گنبد گچ برى شده، بناى بلند و عمارت عالى که در سقف آن نقش و
نگار برجسته یا پله پله از گچ درست کرده باشند. نگاه کنید به: زمانى، عباس
«مقرنس تزئینى در آثار تاریخى اسلامى ایران»، مقاله: معمارى ایران، ج 2،
گردآورنده: آسیه جوادى، بى جا، تهران، 1363.
(3)
قیر چارو: این ملاط که بسیار در برابر نفوذ آب مقاوم است به گونه زیر تهیه
مى شود: گچ سفید نیم پخته کوبیده + گل کوزه گرى شسته و آسیا شده یا گل
ارمنى + شکر سنگ یا سنگ مها (نوعى مرمریت شبیه به چینى شکسته که در رودخانه
کرج بسیار یافت مى شود). از این سنگ دانه هاى «گاورس» به اندازه ذرت تهیه
مى کنند و بعد شیر آهک و شیره سوخته انگور را به جاى آب در این معجون به
کار مى برند و پشم شتر را به آن مى افزایند. نگاه کنید به: ورجاوند، پرویز،
«خشت و نقش عامل پوشش و اندود در حفظ بناهاى خشتى» مقاله معمارى ایران، ج
2، گردآورنده: آسیه جوادى.
|
قسمت اول |
|
اشاره يشتها سرودهایی هستند که در آنها ستایش ایزدان قدیم ایرانی مطرح شده است. يشتها از نظر قدمت، سبک و مطالب یکسان نیستند؛ همچنین نام برخی از آنها با مضمونشان مطابقت ندارد. هر یشت به بخشهایی به نام «کرده» تقسیم ميشود؛ بیت اول و عموماً بیت آخر ِهر کرده با توصیف ایزد و عبارتی مبتنی بر پرستش او آغاز ميشود، به صورتی که اوصاف اصلی ایزد مورد پرستش در آن نمایان است. در يشتها داستانهای اسطورهای بیشتر به صورت اشارهاند، اگرچه در روایتهای زند و پازند آنها کاملتر و مفصلتر مطرح شدهاند. رخدادهایی که در يشتها بیان ميشود به دو گونهاند: در برخی ایزدان نقش اساسی دارند؛ مانند جدال تیشتر با اَپُوش (بازدارندۀ آب) در تیشتر یشت. در برخی دیگر نقش اساسی بر عهدۀ اشخاصی غیر از خدایان است. همچنين در بیشتر آنها رخدادهایی بیان ميشود که در اثر امتزاج عقاید مزدیسنایی با اعتقادات قدیم ایرانی است.سخن آخر اینکه این نوشتار بر اساس دیدگاه گسست در سنت کلامی زرتشتی مرقوم گردیده است. مقدمه اين کلمه در اوستا به صورت یشتی (yašti) و در پهلوی به صورت یشت (yašt) آمده است. ریشة کلمة یشت و یسنا (یسن) «یز» (yaz) است که در پهلوی به معنی ستودن و عبادتکردن و فدیهآوردن است و در اوستا به این معنا زیاد بهکار رفته است؛ مانند فقرة 56 از رام یشت.[1] کلمات همخانوادة یشت مانند «یشتر» به معنی نمازگزار و پرستنده و ستایشکننده نيز در اوستا به کار رفتهاند. این کلمه را ميتوان در یسنای 12 فقرة 15 و یسنای 14 فقرة 1 و همچنین اردیبهشت یشت فقرة 1 با همین معنا ملاحظه نمود.[2]گرچه کلمههای یشت و یسن (یسنا) دارای یک ریشهاند، اما در تعاریف دینی مزدیسنایی با هم فرق دارند. طبق يک تعريف یسنا مراسمِ نیایش و پرستشي است که با نذر و فدیه همراه است؛ در صورتی که یشت مراسم نیایش و ستایش خداوند و مظاهر طبیعی و عناصر است.[3] و طبق تعريفي ديگر یسنا یعنی ستایش و نیایش بهطور عموم؛ درحالی که یشت به معنی ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و ایزدان است.[4] هر یک از يشتهای بزرگ دارای چندین فصل است که موسوم به «کرده»اند. این لفظ از کلمة اوستایی «کرت» (kéréta) گرفته شده و به معنای کارد و خنجر است. در نتیجه «کرده» یعنی یک قطعة بریده؛ بنابراين ميتوان گفت که این معنا معادل cut انگلیسی و همچنین معادل «فصل» عربی است که هر دو به معنی بریدناند.[5] شمار يشتها تعداد يشتها در اوستای کنونی بیست و یک یشت است؛ اما از آنجا که این يشتها سرودههایی برای ایزدانی هستند که مراقب و نگهبان تکتک روزهای ماهاند ، به احتمال قوی تعداد يشتها سی سرود بوده که در اثر صدمات مختلف فقط بیست و یک سرود باقی مانده است. این امر را ميتوان با این استدلال تقویت کرد که در تقویم و گاهشماری ایران،[6] هر ماه سی روز داشته و هر روز به نام يک امشاسپند یا ایزد نامگذاری شده بوده است.[7]ایرانیان باستان هر روز را به نام يک ایزد یا امشاسپند نامیده بودند؛ زیرا برای هر روز آداب و اعمال خاصی را در نظر ميگرفتند. این نامگذاری هم مجموعة ایزدان زرتشتی را تثبیت ميکرده و هم سبب ميشده است که نام آنها پیوسته بر زبان مردم جاری باشد. زرتشتیان معتقدند که ذکر نام هر ایزد موجب ميشود انسان صفت و خصوصیتِ آن ايزد را در خود تقویت کند.[8] نام این سی روز در کتاب آثار الباقیه چنين آمده است: «هرمز، بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارمذ، خرداد، مرداد، دی بآذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، گوش، دی بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردین، بهرام، رام، باذ، دی بدین، دین، ارد، اشتاذ، آسمان، زامیاذ، مارسفند و انیران.».[9] امروزه فقط بیست و یک یشت به نامهای ذیل باقی مانده است. (يشتها عموماً با عدد نامگذاری شدهاند و ظاهراً این شیوه، شيوة مستشرقين زرتشتپژوه بوده است):[10] 1. هرمزدیشت (اهورمزد) 2. هفتن یشت (امس سپنت) 3. اردیبهشت یشت (اس و هیی یشت) 4. خرداد یشت (هائوروتات) 5. آبان یشت (اردویسور اناهیت) 6. خورشید یشت (هورخشیت) 7. ماه یشت (هورخسئت) 8. تیر یشت (نیستریه) 9. درواسپ یشت (درواسپا) 10. مهر یشت (میئر) 11. سروش یشت (سرئوش) 12. رشن یشت (رشنو) 13. فروردین یشت (فروشی) 14. بهرام یشت (ورثر غن) 15. رام یشت (ویو) 16. دین یشت (چیستا) 17. ارد یشت (اسی ونگوهی) 18. اشتاد یشت (ائیرنیم خوارنو) 19. زامیاد یشت یا کیان یشت (کوئنم خوارنو) 20. هوم یشت (هئوم) 21. ونند یشت (وننت) با توجه به نامگذاری فوق ، ميتوان گفت که در يشتها ترتیب تقویمی رعایت نشده است؛ اما در دو سیروزه کوچک و بزرگ ترتیب روزها مطابق با تقویم کنونی مراعات شده و در آثار الباقیه نیز به همین ترتیب است. دربارة دو يشت اول و دوم گفته شده است که «یشت اول که به اسم اهورمزداه موسوم است، و یشت دوم که بافتخار همۀ امشاسپندان سروده شده، قطعات بعدی هستند که با تکلف و خشکی از قطعات مختلفی که از مواضع گوناگون گرفتهاند، ترتیب یافته است و مولود عقاید کلامی سخیف و بياهمیتی است که برای تکمیل سلسلۀ يشتها، هنگامی که ميخواستند قطعات آن را با ایام ماههای تقویم زرتشتی جور کنند، به وجود آمده است».[11] مطالب و مضامین يشتها يشتها را از لحاظ مضمون و مطالب به دو قسمت کلی تقسیم ميکنند: 1. يشتهای بزرگ 2. يشتهای کوچک (متأخر). قبل از اینکه در مورد هر بخش مطالبی عرضه شود به چند نکته که در تمام يشتها مشترک است اشاره مينماییم: نخست اينکه نام برخی از يشتها با مضمون آنها مطابقت ندارد؛ مثلاً در اشتاد یشت که به نام ایزد راستی و درستی است، یادی از این ایزد نشده است و مربوط به «فرّ ایرانی» است؛ رام یشت به نام ایزد رامش و صلح است، اما مطالب آن مربوط به ایزد «وایو» که ایزد باد است، ميباشد؛ دین یشت به معنی اندیشیدن و شناختن است، اما در متن آن از چیستا که ایزد علم و دانش است، صحبت ميشود؛ همچنین زامیاد یشت مربوط به ایزد سرپرست و نگهبان زمین است، اما فقط نُه فصل آن به زمین پرداخته و از فصل10 تا به انتها به فرّکیانیمربوط است. شاید علت این باشد کهمیان این ایزدان ارتباطی وجود دارد و آنها با هم در امور زمین و ماوراي آن همکاری ميکنند.[12] ستایش و پرستش ایزد مربوط به هر یشت در آغاز و انتهاي آن، تکرار کلمات یا یک عبارت واحد در آغاز و پایان ابیات ـ که برای اهمیت دادن به آن مطلب و رسوخ در ذهن شنونده است ـ و همچنین قرینهسازی در نقل روایتهای اساطیری و حماسی، از دیگر مشترکات يشتهايند.[13] 1. يشتهای بزرگ این يشتها به اذعان بیشتر محققان و نویسندگان، دارای مطالب و مضامین مستقلی هستند که از جای دیگری گرفته نشده است. در این يشتها، ستایش و پرستش و کمک خواستن از ایزدانی که در هر یک از يشتها به روشنی مشهود است، مطرح شده است. این ستایش با ذکر اسطورهها و رویدادهای مختلفي همراه ميشود که آن ایزد در آنها نقش اساسی دارد؛ و این ایزد به هنگام لازم پس از انجام مناسک مربوطه ، از شخصِ طلبکننده حفاظت و فریادرسی ميکند.از شیوة نگارش و سبک مخصوص سرودهای این يشتها برميآید که در هر کدام فکر و اندیشة مخصوصی غلبه دارد؛ مثلاً در آبان یشت و تشتر یشت جنبة حوادث طبیعی و در مهر یشت و فروردین یشت جنبة اخلاقی غلبه دارد؛ همچنين در زامیادیشت جلال و شکوه سلطنت ایران و رقابت تورانیان با ایرانیان مشهودتر است.[14] مطالب مندرج در این يشتها رزمی، پهلوانی، قهرمانی، پرتحرک و جنگستیز است و از نظر تاریخی، از دو سلسلة فرمانروایان به نامهای «پیشدادیان» و «کیانیان» یاد ميکنند؛ در آغاز هر يک از اين يشتها، ملاحظه ميشود که شاهی از این دو سلسله و یا وابستگان آنان، برای کسب عنایت و توجه ایزد مورد نظر خود، مراسم قربانی و ستایش برپا ميکند و از آن ایزد، کامیابی را در مسئلة موردنظر درخواست مينماید.[15] به طور کلی مندرجات این يشتها از دو بخش تشکیل ميشود: الف: تعریف و توصیف، ب: حکایات و داستانها. توصیفات بیشتر مربوط به ایزد مخصوص به آن یشت هستند (به جز در موارد معدود مثل دین یشت) و به تفصیل و با تکرار زیاد مطرح شدهاند. اما بخش دوم که داستانها و حکایتهاست بیشتر به صورتي موجز و مختصر بیان شده است (البته گاهی از شاهنامه فردوسی مفصلتر است، مانند یشت سیزدهم). علت این اختصار شاید این باشد که «داستانهای ملی ایران در عهد کهن هم معروف خاص و عام بوده و شاید هم مدون بوده که به یک اشاره، مردم پی به اصل واقعه ميبردهاند».[16] برخی معتقدند که يشتهای بزرگ (کهن) نشاندهندة اشتراک و همسانی آموزههای هنديان و ایرانیان است و در این باره بیان ميدارند که «يشتهای قدیم قرابتِ عقاید مشترک هند و ایرانیان را، که در اوستا و وداها آمده، ثابت مينماید. این سرودها، چشمة جوشان و توفندهای برای مطالعة زندگی آریائیان کهن و مردم پیش از زرتشت و شناخت سلوک دینی آن است».[17] مطالب موجود در يشتهای بزرگ ما را با اندیشههای نیاکان دور خود آشنا ميسازد. در متن این يشتها پیروی آنان از راستی، احترام به باورها و اعتقادات دیگران، اعتقاد به زندگی صلحآمیز با دیگران، آرزو و دعا برای همة مردم، ستایش و گرامی داشت همة مظاهر طبیعت بر روی زمین و در آسمان، احترام به کار و کوشش، آرزو برای خرمی و بالندگی میهن، دلیری و جوانمردی، دوری از ضعف و عجز و گریه و فقر، و بياعتنایی به دنیا را ميتوان مشاهده کرد. در پایان یادآور ميشویم که گرچه مضامین يشتهای بزرگ و برخی از يشتهای کوچک مثل هوم یشت از نظر زمانی، متعلق به روزگار پیش از زرتشتاند؛ اما نگارش آنها متعلق به عصرهای پس از زرتشت بوده و هنگام نگارش و بازنویسی دگر باره، مضامین و باورهای جدیدتر به متن کهن آنها اضافه شده است؛ به همين دليل همة يشتها، بدون استثنا، دارای بندهای جدید هستند؛ اما بیشترِِ مضامین و مطالب يشتهای بزرگ مربوط به آموزههای پیش از زرتشت است. 2. يشتهای کوچک (متأخر) این يشتها عمدتاً مشکلات ادبی و سبکی دارند و مضامين آنها تکراری و فاقد ظرافت موجود در يشتهای بزرگ است. و در کل باید گفت که «شیوة نگارش آنها نارسا، آشفته و متأخر است».[18] برخی نيز شیوة نگارش آنها را تصنعی و ساختگی دانستهاند.[19]تفسیر پهلوی يشتها يکي از مشکلات بررسی و مطالعه دربارة تفسیر و ترجمههای پهلوی از يشتها آن است که «تفسیر پهلوی يشتها مثل قسمت عمدة خود يشتها از دست رفته است»؛[20] حتی ميتوان گفت که ترجمه نسبت به اصل صدمة بیشتری دیده است و فقط تعداد اندکی از آنها، آن هم در مورد يشتهای کوچک، موجود است.یکی از تفاسیر و ترجمههای پهلوی موجود، کتاب زند بهمن یشت یا زند بهمن یسن است. نویسندة این کتاب ناشناس است. در اين کتاب اورمزد رویدادهای آیندة ایران در پایان عمر جهان را برای زرتشت پیشگویی ميکند و ميگوید که چگونه ایران گرفتار پنجة قهر و غلبة دشمنان خواهد شد و چه صدمهها به دین مزدیسنا خواهد رسید و بعد چگونه سوشیانس ظهور کرده، ایران روی نجات خواهد دید و مزدیسنا قوت خواهد گرفت.[21] از زند بهمن یشت سه روایت در دست است: 1. متن پهلوی، 2. متن پازند و 3. متن فارسی زرتشتی.[22] بخشهاي همسان با يشتها از آنجا که مطالب همسان با يشتها در قسمتهاي مختلف اوستا پراکندهاند، برخي از محققان اوستا به پندها يا فصلهايي از اوستا که از نظر مضامين، آموزه يا سبک نگارش و شيوه سرودة آنها، با يشتها همساناند لقب يشت دادهاند.[23]خلاصة يشتها (1) هرمزد یشت (Hôrmezd Yašt) این یشت 33 بند دارد و از دیگر يشتها متأخرتر و از لحاظ سبک نيز با آنها متفاوت است. در آن نامهاي اهورهمزدا که مبین خصوصیات او هستند ذکر شده است.این یشت را از لحاظ محتوا ميتوان به سه بخش تقسیم کرد: الف) اسما و صفات اهورامزدا؛ ب) اثر و خاصیت این اسما؛ ج) دعا و نماز. در بندهاي 1ـ6 از نامهاي اهورامزدا صحبت ميشود. در بندهاي 7 و 8 اهورا بیست اسم خود را برای زرتشت برميشمرد؛ او دوازدهمین نام خود را اهورا و بیستمین نام را مزدا ميگوید. در بندهاي 9ـ11، اثر و خاصیّت اسامی فوق بیان ميشود. بندهاي 12تا15، بیان نامها و صفات اهورامزدا است. بندهاي 16ـ19، در تأثیر و قوت نامهاي خداست. در بند 20، درخواست و پرسش از اهورامزدا است.[24] در بند 21، فرستادن درود بر فرّ کیانی و آریاویچ و بند 22، دعا و ستایش است. بند 23، نماز معروف یتااهووئیریو را بیان ميکند.[25] در بندهاي 24-32، اگرچه از نامها و صفات اهورا مطلبی نیست، اما از سفارش به زرتشت برای محافظت از پیروان دین در برابر دشمنان، توصیف سپندارمذ و مطالب دیگر صحبت ميشود و دعای معروف اشم و هو... بند پاياني اين يشت است. (2) هفتن یشت کوچک[26] یا هفت امشاسپند یشت ( Haft Ameshâspend Yašt ) دارای پانزده بند و در ستایش امشاسپندان است. «مقصود از هفتن همان هفت امشاسپندان است. امشاسپند لقبي است برای هر یک از بزرگترین فرشتگان مزدیسنا، و امشاسپندان جمع آن است. امشاسپند در اوستا اَمِشَ سپنتَ (améŝa-spénta) آمده است. این کلمه از «اَ» که از ادوات نفی است، «مِش» که به معنی مرگ است و «سپنت» که به معنی سود، فائده، مقدس و درمانبخش است، تشکيل شده و معنی مجموع کلمة امشاسپند، بیمرگ مقدس یا مقدس فناناپذیر و يا مقدس جاودانی است.[27]تعداد امشاسپندان هفت است: سپنتمینو، بهمن (وهومناه)،[28] اردیبهشت (اشاوهیشت)، [29] شهریور (خشتروئیریه)، سفندارمذ (سپنت آرمئیتی)،[30] خرداد (هروتات) و امرداد (امرتات). محتوای این یشت به طور خلاصه چنین است: «از فقره یک تا فقره شش از هفت امشاسپند و همکاران و یارانشان وگروهی از ایزدان و فرشتگان یاد شده است. از فقره شش تا انجام دوباره از همان فرشتگان، مفصلتر نام برده و به هر یک درود فرستاده ميشود. در انجام باید افزود که معمولاً هفتن یشت کوچک و بزرگ را در وقت عبادت با هم ميخوانند. در صورتی که خواسته باشند به هفتن یشت کوچک اکتفا کنند فقرات 11تا 14 آن را هفت بار تکرار ميکنند».[31] (3) اردیبهشت یشت (Ardabasht Yašt) دارای نوزده بند در ستایش دومین امشاسپند، اشاوهیشتَ، است که همان اردیبهشت، یکی از بزرگترین امشاسپندان ميباشد. این یشت چنانکه از زبان و طرز بیان آن برميآید، از يشتهای متأخر است.این یشت به دو جزء تقسیم ميشود: بندهای 1تا 4 در ستایش و توصیف اشاوهیشتَ (اشه[32] وهیشته aŝawahiŝta) است و به دنبال نماز معروف «اشم وهو» که نماز «اشه وهشته» هم نامیده ميشود، ميآيد.[33] بقیة یشت از بند 5 تا 17 نماز و ستایش دعای «ائیریامن ایشیا» و خطاب به «اریامن»، ایزد شفابخشی است. همچنين در بند 18 مراسم ستايش ارديبهشت بيان ميشود و بند پاياني دعای «یتااهو» است. اردیبهشت یشت در آیینهایی که برای شفای بیماران برپا ميگردد و همچنين برای دفع کلیة آفات و مصايب و شر اهریمنی خوانده ميشود. در مورد اهمیت ایزد شفابخشی و تعامل اهورامزدا با او در کتاب وندیداد، فرگردهای زیادی وجود دارد. برای نمونه در فرگرد 22 آمده است: «اهورامزدا به یاری ائیریامن ایشیه 99999 بیماری و پلیدی که اهریمن به وجود آورده را شفا ميبخشد».[34] ادامه دارد ... پی نوشتها : [1]. ابراهيم پورداود، يشتها، ص1. منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب |

پسورد : melliblog.tk
۱
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/gathas۰۱.pdf?uniq=nuz۸bs
۲
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۲.PDF?uniq=nuz۸bx
۳
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۳.PDF?uniq=nuz۸c۲
۴
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۴.PDF?uniq=nuz۸c۷
۵
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۵.PDF?uniq=nuz۸cc
۶
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۶.PDF?uniq=nuz۸ch
۷
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۷.PDF?uniq=nuz۸cm
۸
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۸.PDF?uniq=nuz۸cr
۹
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۰۹.PDF?uniq=nuz۸cw
۱۰
http://www.sharemation.com/zoroaster۷/GATHAS۱۰.PDF?uniq=nuz۸d۲
۱۱
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۱.PDF?uniq=nuzl۷t
۱۲
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۲.PDF?uniq=nuzl۷y
۱۳
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۳.PDF?uniq=nuzl۸a
۱۴
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۴.PDF?uniq=nuzl۸f
۱۵
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۵.PDF?uniq=nuzl۸k
۱۶
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۶.PDF?uniq=nuzl۸p
۱۷
http://www.sharemation.com/zarathustra۷/GATHAS۱۷.PDF?uniq=nuzl۸x