رام ایزد (رَمان )


«ایزد» صورت فارسی به معنی « خدا» از yazata- اوستایی « ستوده» است.

رَمان کلمه اوستایی رام وپهلوی آن رام یا رامش است. در اوستا رام یشت وجود دارد وهمه جا رام همراه وای ایزد هوا یاد شده است.در اوستا رام همواره با مهر همراه است.صفت رام خوا سترهیعنی بخشنده کشتزار خوب ،صغت مهر دارنده دشت های فراخ وسرسبز وصفت وای نسیم ملایم و آرامبخش است.

رام از رامش ، رامش هم حرکت ،بازی ورقص را با خود داردوهمراه با طلوع مهر زمزمه زندگی همراه با نسیم شروع می شود .

رام سرمایه حرکت وآغاز زندگی همراه با طلوع مهر وگذار سحر گاهانه سروش است.

«چهارقاپي»، آتشكده‌اي با چهار دروازه

«چهارقاپي»، آتشكده‌اي با چهار دروازه
خبرنگار امرداد - آفتاب یزدانی :

برجاي‌مانده‌هاي آتشكده‌‌ي چهارقاپيقصر شيرين، اين روزها از شهرهاي مرزي ايران به‌شما ر مي‌آيد. در اين شهر، يادمان‌هاي تاريخي و باستاني بسياري مي‌توان يافت. آتشكده‌‌‌اي كه به آتشكده‌ي چهارقاپو يا چهار قاپي نامور است، يكي از همين يادگارها است، يادگارها و يادمان‌هايي كه گذر تاريخ و آمد و شد روزگار، هنوز نتوانسته آن‌‌ را از پاي درآورد.اين آتشكده‌ كه البته نام آن، به درستي روشن نيست، اين روزها به «چهارقاپي» نامور است و مردم بومي، ‌آن را به همين نام مي‌شناسند. قاپي يا قاپو به معناي در و دروازه است. اين آتشكده كه به گمان بسيار و بنابر مصالح به كار رفته در ساختش، به روزگار ساسانيان بازمي‌گردد، از آن روي كه ٤ ورودي و درگاه بزرگ داشته، به چهارقاپي، آوازه يافته است.
 هرچند گذر زمان و توپ و تركش‌هاي زمان جنگ، زخم‌هاي بسياري بر تنش گذاشته اما هنوز هم در تو در توي راهروهاي آتشكده، راهروهايي با سقف‌هاي فروريخته، مي‌توان راه رفت و آسمان را ديد. در اين سازه‌ي هزار و اندي‌ساله، مي‌توان هماهنگي ايراني را با طبيعت بيشتر و بيشتر ديد. اينجا با لاشه‌سنگ و ملات گچ ساخته شده، چيزي كه در طبيعت پيرامونش بوده و هست، چيزي كه از طبيعت است و به طبيعت بازمي‌گردد.
اين آتشكده، يك اتاق مربع شكل در اندازه‌هاي 25 در25 متر است با يك سقف گنبدي كه همچون سقف راهروها، چيزي از آن برجاي نمانده است. از همه‌جاي اين آتشكده، آسمان آبي است و شب‌ها، پرستاره. تنها چيزي كه از اين آتشكده برجاي مانده، گوشواره‌هايي در چهار گوشه است.
بنابر آن‌چه به دست آمده، گنبد اين بنا از آجر ساخته شده  كه قطر دايره‌ي گنبد آن، نسبت به ديگر گنبدهاي هم‌زمان يا نزديك به اين زمان، بزرگ‌تر است.
آتشكده‌ي چهارقاپي در مجموعه‌اي قرار گرفته كه در آن، افزون‌بر آتشكده، كاخي به نام كاخ خسرو و كاخي ديگر به نام كاخ شيرين هم وجود دارد. شماري از رخدادنويسان، چنين نوشته‌اند كه اين مجموعه را خسروپرويز براي همسرش، شيرين، در اين منطقه‌ي خوش آب و هوا بنا كرده است.
اين روزها از كاخ خسرو تنها تلي از خاك مي‌توان ديد و بس. آن گونه كه برخي رخدادنگاران نوشته‌اند، پيشترها، به گمان بسيار، در زمان ساخت، اين مجموعه در ميانه‌ي باغي بزرگ بوده‌است، ‌دو كاخ به همراه يك آتشكده.
شهر باستاني قصر شيرين در مرز كشور ايران و عراق، كه ساختش را به  خسرو پرویز نسبت داده‌اند چنان كه نوشته‌اند پس از تازش تازیان به ایران به همراه كاخ‌هاي خسرو پرویز ویران شد.
ژنرال سرپرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران، درباره‌ي مجموعه‌ي كاخ‌هاي خسرو، چنين نوشته: کاخ خسرو در قصرشیرین در سمت باختري(:غربی) دامنه‌های زاگرس واقع و تاریخش از آغاز سده‌ي هفتم میلادی است. کاخ نامبرده در پارکی که محیط آن شش هزار متر است، ساخته شده است. در برخي جاها ایوانش هنوز نمودار است و آن، شش متر و نیم بلندا دارد. در این نزهتگاه بزرگ، امروزه به جز ریشه‌های درختان خرما و انار چیز دیگر دیده نمی‌شود. ولیکن نویسندگان عرب گزارش زیبایی‌های این باغ و شماره‌ي جانوران نادر و کمیابی را که در آن آزاد می‌گشتند را نوشته‌اند.

«وایو» ایزد باد در متون اوستایی- ودایی

«وای» یا «وایو» ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی(پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است.در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است.سرود 53 در ستایش وایو چنین آورده است:


نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.


آوایش رعد آساست.


چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.


.....


او در کجا تولد یافته است ؟


و از کجا بر خاسته است؟


او به اراده خویش روان است.


وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.


پانزدهمین یشت اوستا «رام یشت» نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با «وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...


بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .


همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.


این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت کرده 10 فقره 39-41 می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: «او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین .....» از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای ».


گمان می رود که «ای وای» همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای» که هنوز بصورت وای یا « وایو ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی (پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است. در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است و در ستایش وایو چنین آورده است:


نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.


آوایش رعد آساست.


چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.


.....


او در کجا تولد یافته است ؟


و از کجا بر خاسته است؟


او به اراده خویش روان است.


وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.


پانزدهمین یشت اوستا ، رام یشت نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با « وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...


بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .


همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.


این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: « او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین ، از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای...


گمان می رود که «ای وای همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای که هنوز بصورت « ای وای در بیان ما باقی مانده است ، عبارت «وای بر تو» به معنی آنست که ایزد باد مقابل تو قرار گیرد  و معلوم است که در جنگ آنکه باد را مقابل خود داشته باشد با شکست مواجه است . و نیز عبارت « باد به پشتش خورده کنایه از کسی است که همواره در جنگ از عنایت و پشتیبانی « ایزد وای برخوردار بوده و بهمین جهت خود دارای زور نیست . خطاب « وای من خود به خوبی از ایزد وای سخن می گوید که معادل « خدای من بکـار می رود ، و این نشانه تاثیراتی است که افکار و اساطیر یا ادیان و باورهای کهن بر افکار جدید می گذارد. هر چند امروزه وایو دارای یشت خاصی نیست امادرتقویم ایرانی وگاهشمارهای باستانی او پاسدار روز بیست و دوم هر ماه است.


منابع :


پژوهشی در اساطیر ایران /مهرداد بهار /نشر آگاه


تاریخ اساطیر ایران / ژاله آموزگار/انتشارات سمت


شناخت اساطیر ایران / باجلان فرخی / انتشارات اساطیر


ریگ ودا /دکتر جلالی نایینی / نشر نقره



زروان/فریدون جنیدی/سازمان پژوهش فرهنگی.

ایزد رام


گل خیری زرد نماد ایزد رام


ایزد به چه معنی است؟

«ایزد» صورت فارسی به معنی « خدا» از yazata- اوستایی « ستوده» است. سی یزته در اوستا برای روزهای ماه به کار رفته  است. واژة – yazata  صورت ماضی از بن yaz- به معنی «ستودن» ( سنسکریت yajata  « ستودنی، نیایش»، هندو اروپایی jag «ستودن») است.  این بن فعلی در فارسی باستان به صورت yad- می‌آید و در نام ماه هفتم نیز به صورت bāgayādi « جشن ستایش بغ»؛ یا در ترکیب āyadana- « معبد،  پرستشگاه» به کار رفته است. واژۀ «بغ» نیز که در فارسی باستان به همان معنی «خدا» به کار رفته و اهورا مزدا بغ بزرگ خوانده می‌شود به تدریج با اصطلاح یزته کنار رفته است. در اوستا ریشۀ فعلی -yaz بسیار پربسامد است و در زمان‌ها و وجوه گوناگون صرف شده است مثلا yazamaide «می‌ستاییم» در وصف ایزدان گوناگون آمده است: می ستاییم میترا؛ تیشتر؛ اهورا مزدا، آب، آتش، سروش و … اسم مصدر این بن yasna « نیایش» است؛ برای نمونه در  عبارتی از سروش یسن که در آنجا ایزد سروش ستوده می‌شود آمده: sraošah ašiiehe yasnem( 6/13) Paitiš mazdaiias « بکوشید ای مزدیسنان ستایش سروش اشی دوست را ». همین صورت در میراث جنبی  فارسی باستان  در  صورت *yasnaka- برگرفته از yasna- نیز دیده شده  که به نظر بنونیست از yazna-   هم می‌تواند باشد،  در ترکیب دیگری برگرفته از میراث جنبی فارسی باستان صورت   yasnamanga«قربانی ستایی» نیز به کارر فته است. واژة manga  برگرفته از اوستایی mang « پیشکش یا قربانی» است (هینس ۱۹۷۵:۲۷۳).  در فارسی میانه نیز صورت‌های  yazad «ایزد» وyazdān « یزدان، مینو‌ها» باقی مانده،  مانند عبارت Pad nam yazdan « به نام یزدان»، که برخی از متن‌های مانند یادگار بزرگمهر، درخت آسوریک و خسرو قبادان و ریدک با این عبارت آغاز شده است. نکتة درخور توجه این عبارت صورت جمع واژة یزدان در معنای مفرد است که تاکنون دلیل آن بررسی و تفسیر نشده است.
برخی واژه‌های هم‌ریشه و مربوط
از واژه‌های هم‌ریشه  با ایزد، یسن و یشت اوستایی است که  نام بخش‌هایی از کتاب اوستا به معنی « و ستایش» است . یشت‌ها سرود‌هایی هستند که معمولا به ستایش خدایان قدیم مانند مهر، و تیشتر اختصاص دارند. یسن‌ها  یا سرود‌های دینی برای مراسم قربانی مزدیسنی، امروز هم هنوز از آغاز تا پایان، هنگام نماز اصلی پارسیان خوانده می‌شود. مانند یسن ۵۲ در ستایش اشه (راستی). دیگر واژة مرکب مزدیسنیmazda-yasna  « ستایش مزدا، پیرو آیین مزدیسنی» است، که این صورت در فارسی معاصر باقی مانده است .
درفارسی ارتباط ریشه‌شناسی ایزد با  واژة جشن ( در فارسی میانه صورت yašta   نیز jašn   «جشن گرفتن»)، و نام شهر یزد بر جا مانده است.

منابع
تفضلی، احمد، ۱۳۷۶، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، تهران، سخن
سروش‌یسن: بررسی متن اوستایی، یسن پنجاه و هفت از محمد تقی راشد محصل، تهران: پژوهشگاه علوم انسانس و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۲٫
نیبرگ، هنریک ساموئل، ۱۳۸۲، دین‌های ، ترجمة سیف‌الدین نجم‌آبادی ، کرمان دانشگاه شهید بهشتی باهنر کرمان.
Abaev V.I.( 1958-1995)   Istorika- etimologicheski slovar’ osetinskogo yazyka, I-V Moskva-
Leningrad.
Baily H.W(1979) Dictionary of Khotan Saka, Cambridge.
Bartholomae Chr. (1940) Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.
Hinz  Walter ( 1975) Altiranischenes Sprachgut der Nebenüberlieferrungen, Harrassowitz Wiesbaden.
Kent R.G.( 1953) Old Persian ( Gerammar-Texts-Lexicon), New Haven.
Mackenzie D.N.( 1971) A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford.

Nyberg H.S ( 1969-1974) A manual of Pahlavi, I-II, Wiesbaden

برگرفته از http://myth.tarikhema.ir

رابطه شادی وحرکت


رابطه خوشی وفکر


آرامش


کتابهای صوتی گویا

کتابهای صوتی (گویا)

 

نام اثر

نویسنده

فرمت

روزگار غریبی‌ست نازنین

احمد شاملو

mp3

جشن فرخنده

جلال آل احمد

mp3

دید و بازدید عید

جلال آل احمد

mp3

غزل "به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد"

حضرت حافظ

mp3

غزل " دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما"

حضرت حافظ

mp3

شرافت ادبی

 پرویز ناتل خانلری

mp3

نامه به فرزندش

 پرویز ناتل خانلری

mp3

به باغ همسفران

سهراب سپهری

mp3

سوره تماشا

سهراب سپهری

mp3

صدای پای آب

سهراب سپهری

mp3

نشانی

سهراب سپهری

mp3

آرش کمانگیر

سیاوش کسرائی

mp3

در کوچه باغهای نیشابور

شفیعی کدکنی

mp3

سگ ولگرد

صادق هدایت

mp3

داش آکل

صادق هدایت

mp3

زنده به گور

صادق هدایت

mp3

بیست و چهار ساعت در خواب و بیدارى

صمد بهرنگی

mp3

تلخون

صمد بهرنگی

mp3

آنها هنوز جوانند

علی‌اشرف درویشیان

mp3

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

فروغ فرخزاد

mp3

بعد از تو

فروغ فرخزاد

mp3

تولدی دیگر

فروغ فرخزاد

mp3

عروسک کوکی

فروغ فرخزاد

mp3

کسی که مثل هیچ کس نیست

فروغ فرخزاد

mp3

زن در شاهنامه(از کتاب راه رفتن روی ریل)

فریدون تنکابنی

mp3

ماشین مبارزه با بی سوادی(از کتاب ستاره های شب تیره)

فریدون تنکابنی

mp3

تو نیستی که ببینی

فریدون مشیری

mp3

خروش فردوسی

فریدون مشیری

mp3

در تماشاخانه دنیا

فریدون مشیری

mp3

دستهامان نرسیده ست به هم

فریدون مشیری

mp3

دوستی

فریدون مشیری

mp3

سوغات یاد

فریدون مشیری

mp3

نسیمی از دیار آشتی

فریدون مشیری

mp3

نظامی

فریدون مشیری

mp3

نقش

فریدون مشیری

mp3

ببار ای بارون ، ببار

محمدعلی معلم

mp3

اشعار داروک

نیما یوشیج

mp3

ترا من چشم در راهم

نیما یوشیج

mp3

چشمۀ کوچک

نیما یوشیج

mp3

تسبیح

هوشنگ مرادی

mp3

چکمه

هوشنگ مرادی

mp3

 


رام یشت

نیایش‌نامه ایزد صلح و آشتی
پـیـش‌گـفـتـار

رام یشت پانزدهمین یشت اوستا است. این یشت در بزرگداشت و ستایش «اَنـدَروای» یا «وَیــو» (وات/ وای) ایزد باد و هوا، و همچنین «رام» سروده شده است. «رام» در متون پهلوی به گونه «رامِـشْـنْ» یا «رامِـش» و در اوستا به صورت «رامَـنْ» یا «رامَـه» به معنای صلح و سازش و شادمانی آمده است و از هیچکدام آنها آگاهی زیادی در دست نیست. آنچه مسلم است، «انـدروای» و «رام» در ابتدا از یکدیگر جدا بوده‌اند اما بعدها با هم یـکی دانسـته شده‌اند. ترجـمه دقیق این یشت همچون بهرام یشت، به نظر بسیاری از پژوهشگران و از جمله استاد پورداود کـاری دشـوار است. رام یشـت دارای ۱۱ بخش یا کرده و ۵۷ بنـد اسـت. امـا بسـیاری از ایـن بندها در دوره‌های جدیدتر به متن اصلی افزوده شده‌اند. افزوده‌های احتمالی جدیدتر عبارتند از بندهای ۱ تا ۶، ۱۰، ۱۴، ۱۸، ۲۲، ۲۶، ۳۰، ۳۴، ۳۸ تا ۵۷ .
بخش دوم (کرده دوم)

۷     هوشنگ پیشدادی او را بستود بر فراز ستیغِ کوه البرزِ پیوسته با فلز؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

    «بـرسم» نام شاخه‌های تازه چیده شده انار یا مورد یا هوم یا گز و درختان دیگر است که در آیین‌ها در دست می‌گرفته و یا بر روی میز می‌گسترانیده‌اند.

۸     و از او درخواست کرد که ای «اَنْــدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من دو سوم دیوان «مَـزَنْـدَری» و پیروان دروغ در «وَرِنَـه» را بر افکنم.

۹     اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. هوشنگ پیشدادی کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
بخش سوم

۱۱    تهمورثِ زِیناوند او را بستود؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَـرسَـم گسترده، با دستانِ گشاده.

۱۲    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من بر همه دیوان و مردمان و پریان چیره آیم. که من اهریمن را به پیکر اسبی در آورم و به سی سال، او را به هر دو کرانه این زمین بتازانم.

۱۳    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. تهمورثِ زِیناوند کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
بخش چهارم

۱۵    جمشیدِ خوب‌رَمه او را بستود بر فراز «هُـکَـرِ» فرازمند و سـراسـر درخـشان و زریـن؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زریـن، بـر روی فـرش زریـن، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

۱۶    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من در میان زاده‌شدگان، فرِهمندترین شوم؛ در میان مردمان، همچو خورشید باشم؛ که به هنگام شهریاری، من چارپایان و مردمان را نیستی‌ناپذیر کنم؛ آبها و گیاهان را خشـک‌نشـدنی کـنم و خوراک‌هایی خورند که هیچگاه کاستی نپذیرد.

۱۷    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. جمشید کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
بخش پنجم

۱۹    اَژی‌دَهاکِ سه پوزه او را بستود در «کْـویـریـنـْـتَـه» (جایی ناشناخته) سخت راه؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

۲۰    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا ایـن کـامـیابی فـراز ده کـه مـن همـه هفت کشور را از مردمان تهی کنم.

۲۱    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی نبخشید.
بخش ششم

۲۳    فریدون پسر خاندان آبتین از تبار توانا، او را بستود در سرزمین چهارگوشه وَرِنَـه؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

۲۴    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من بر «اَژی‌دَهـاکِ» سـه پـوزه سـه کلـه شش چشمِ دارنده هزار دستـان چیـره آیم؛ به این دیو بسیار نیرومندِ دروغ،  این پلید و فریفتارِ جهان، بر این نیرومندترین دروغـی کـه اهریمـن در برابر جهـان خاکی آفرید تا جهان راستـی را از گـزنـد آن تبـاه کند. تا من بتوانم هر دو زنان را از او باز پس گیرم؛ هر دو را «شهـرنـاز» و «اَرْنَـواز» را؛ آنان که شـایسته پیـوسته داشتنِ تبار و نیکوترینِ جهانند.

۲۵    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. فریدون کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
بخش هفتم

۲۷    گرشاسپ دلیر او را بستود در آبشارِ «گـوذَه» بر رودِ «رَنْـگْـها»ی آفریده مزدا؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

    رود «رنگها» یا به گمانی، رود «سیر دریا» (سیحون) از آبشارهای بسیاری در مسیر طولانی خود برخوردار است که یکی از آنها که جای آن نامعلوم است، آبشار «گوذَه» می‌باشد.

۲۸    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که من دادِ برادرم «اورْواخْـشَـیـه» را بخواهم و «هیتاسْـپَـه» را بکُشم و او را با گردونه خویش در کِشَم. همچنین با «اَسْـتی‌ گَـفْـیـه» سرور، همچنین با «اَئِـوو گَـفْـیـه» بزرگ، همچنین با «گَـنْـدَرِوَه» که در آب بسر می‌برد.

    «اورواخشیه» نام برادر گرشاسپ است که به دست هیتاسپ کشته شد. «استی گفیه» یا «اَشْتی گَفْیه» همراه با «اَئوو گَفْیه» از هماوردان گرشاسپ به شمار می‌رفته‌اند. صفت‌هایی که برای این دو به کار بسته شده است نشان می‌دهد که ایرانیان حتی دشمنان خود را نیز با تعابیر نیک یاد می‌کردند.

۲۹    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. گرشاسپ کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
بخش هشتم

۳۱    «اَئـورْوَساره» بزرگ او را بستود در جنگل سپید، در برابر جنگل سپید، در میانه جنگل سپید؛ بر روی تخت زرین، بر روی بالش زرین، بر روی فرش زرین، به نزد بَرسَمِ گسترده، با دستانِ گشاده.

    آگاهی بیشتری از «ائوروساره» و همچنین جایگاه جنگل سپید در دست نیست.

۳۲    و از او درخواست کرد که ای «اَنْـدَرْوای» زَبَردست، مرا این کامیابی فراز ده که آن پهلوان سرزمین‌های ایرانی، کیخسروِ پایدار کننده کشور، ما را نکُشد، کـه خود را از کیخسرو برهانـم. کیخسرو در همه جنگل‌های ایرانیان او را فرو افکند.

    در اینجا نیز مانند بندهای ۴۱ و ۴۳ اَرْت یشت، کیخسرو با صفتی بسیار شایسته نامبردار شده است که در سراسر اوستای کهن به هیچکس دیگری اطلاق نشده است.

۳۳    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. کیخسرو کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.

۳۷    اَنـدَروای زَبَردست او را چنین کامیابی بخشید. گرشاسپ کامیاب شد. می‌ستاییم اَندَروای پاک را، می‌ستاییم اَندَروای زَبَردست را.
 رضا مرادی غیاث آبادی

مهر(میثره)

مهر

مهر(میثره)٬ ایزدی صاحب نام و از بزرگ‌ترین ایزدان مورد ستایش در تاریخ بسیاری از کشورهای گوناگون در دوره‌های مختلف بوده است.
پرستش مهر از هزاران سال پیش شروع شده و کیش مهرپرستی یا میترائیسم را پدید آورده است.

مهر یا میترا، ایزد عهد و پیمان، فروغ و روشنایی و پاکی و صفا در ایران باستان بود و او را فرشته مهر و دوستی و درستپیمانی و مظهر فروغ و روشنایی می‌دانستند. بر باور ایرانیان باستان، مهر، واسطه‌ای بود میان پرتوهای این جهانی و فروغ ازلی و ابدی جاودان، یا به بیان دیگر پیکی بود میان آفریدگار بزرگ_ اهورامزدا_ و آفریدگان. از آن جا که مهر مظهر روشنایی و نور بود، به تدریج در بر گیرنده مفهوم خورشید نیز شد و معنایی معادل معنی خورشید یا مهرشید یافت. از مهر به معناي اولين فروغ و پرتوهاي خورشيد قبل از طلوع نيز ياد شده است. محاسبات تقويمي تازه بر پايه نوشته‌هاي يونانيان و روميان عهد باستان نشان مي‌دهد که 29 اوت سال 500 پيش از ميلاد _ دوران پادشاهي داريوش بزرگ_ ميترا mitra در زبانهاي اروپايي mithra از سوي دربار هخامنشي پس از مشورت با روحانيون آيين زرتشت، به عنوان مظهر (سمبل) نور (آفتاب)، مهر و دانايي رسميت يافت. افزون بر این مفاهیم، مهر نماینده جنگاوری و دلاوری در حمایت و پاسداری از صلح و صفا، آرامش و رامش، دوستی و مودت، درستپیمانی و نیک عهدی هم به شمار میرفت و ایزد پاسبان مودت و محبت بود. به دلیل اهمیت خاص مهر، در ایران باستان، مجموعهای از سرودهای مخصوص ستایش مهر سروده شد و یکی از یشت ها به نام مهر، مهریشت نام گرفته و مخصوص ستایش و تکریم مهر است و در آن سرودهای زیبای فراوانی در ستایش و تقدیس مهر آمده است:

“او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد… نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا میگیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد.” – یشت دهم

آیین پرستش مهر (میترائيسم)، در همان دوران باستان ، از ایران به آسیای صغیر و بابل رفت و سپس توسط رومیان به اروپا راه یافت و در آنجا گسترش یافت و در آیین مسیحیت آمیخت و بسیاری از مراسم خود را به مسیحیت منتقل کرد.

لازم به ذكر ميباشد كه در فرهنگ‌هاي مختلف از ميترا تعابير گوناگوني شده است به طوري كه در هند خورشيد و در بابل خداي خورشيد بود. در آسياي صغير به هليوس پيوست و با خدايان يونان در آميخت و در نهايت در حماسه هومرخداي خورشيد نام گرفت.

جشن مهرگان

مژده یارا که مهرگان آمد
جشن پیوند عاشقان آمد
فصل احساس های آبی شد
عید دل های مهربان آمد

مهرگان است روز مهر و امید

روز لبخند دختر خورشید
روز روشن روان بهروزی
روزگار جوانی جاوید

مهرگان است، روز بیداری
روز آگاهی است و هشیاری

روز اندیشه های بالنده
روز افکار جاودان جاری

هفتمین ماه سال_ مهرماه_ و شانزدهمین روز هر ماه _مهر روز_ به نام ایزد میثرَه یا میترا و بعدها مهر (یکی از ایزدان آیین ایرانیان) اختصاص داشت و وقف ستایش و تکریم او بود. مهر روز در مهرماه، سرآغاز جشن میترا يا میتراکانا (مهرگان) بود. اين جشن پس از نوروز مهم‌ترین جشن باستانی و آیینی ایران قدیم بود كه برگزار می‌گرديد. مهرگان به مدت پنج روز _از شانزدهم تا بیست و یکم مهرماه_ و به منظور بزرگداشت اعتدال پاییزی طی مراسم خاصی برگزار می شده است. روز شانزدهم مهر موسوم به مهرگان کوچک و روز بیست و یکم (رام روز) موسوم به مهرگان بزرگ بوده است.

البته تاریخ دقیق مراسم مهرگان، مطابق با تقویم های جدید خورشیدی، از دهم مهر ماه تا پانزدهم مهرماه است، زیرا ماه‌های باستانی ایرانیان سی روزه بوده و در نتیجه شانزدهم مهر ماه، صد و نود و ششمین روز سال و صد و نود و ششمین روز سال، مطابق تقویم فعلی، دهم مهر ماه مي‌باشد. پس جشن مهرگان در دوران ما، مطابق با روزهای دهم تا پانزدهم مهر ماه است.
بر طبق عقیده ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه، در این روز کاوه بر ضحاک بیور اسب خروج کرد و فریدون را به شاهی برداشت. توضیح آثار الباقیه ابوریحان بیرونی از مهرگان مبسوط و خواندنی است و در آن چنین آمده است:
” مهرماه روز اول آن هرمزد روز است و روز شانزدهم مهر است که عید بزرگی است و به مهرگان معروف است که خزان دوم باشد و این عید مانند دیگر اعیاد برای عموم مردم است و تفسیر آن دوستی جان است و گویند که مهر نام آفتاب است و چون در این روز آفتاب برای اهل عالم پیدا شد این است که این روز را مهرگان گویند و دلیل بر این گفتار آن است که از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که صورت آفتاب بر او بود به سر می گذاشتند و آفتاب بر چرخ خود در آن تاج سوار بود و در این روز برای ایرانیان بازاری بپا می شود.
می گویند سبب این که این روز را ایرانیان بزرگ داشته اند آن شادمانی و خوشی است که مردم شنیدند فریدون خروج کرده پس از آن که کاوه بر ضحاک بیور اسب خروج نموده بود و او را مغلوب و منکوب ساخته بود؛ مردم را به فریدون خواند…”.

در ایران باستان شادی و پیروزی و کامروایی موهبتی ایزدی تلقی می‌شد، از این رو، هر گاه پیروزی بزرگی برای مردم پیش می آمد و به ویژه هنگامی که ستمگری بزرگ یا ستمی عظیم را از خود می راندند و داد و دادگر را به جای بیداد و بیدادگر حاکم می کردند، به پاس این پیروزی و برای گرامیداشت رهایی از شر بیداد و بیدادگران جشنی بزرگ بر پا می کردند. به این تعبیر، جشن مهرگان را می توان جشن بازیافتن آزادی و رهایی از ستم بیگانگان و منکوب کردن بیداد و بیدادگران و جشن پیروزی نیکی بر بدی و عدالت بر ستم دانست.
مهرگان همانند نوروز دارای مراسمی ویژه بوده است. در ایام جشن های مهرگان مردم برای یکدیگر هدیه می فرستادند و هر کس هر چه را که بیشتر دوست داشت و به آن دلبسته بود به دوستان و بزرگان ملی و دینی، به ویژه به پادشاه هدیه می کرد. اگر ارزش هدیه کسی از حد معینی بیشتر بود در دیوان شاهی ثبت می شد و اگر زمانی هدیه دهنده به پول نیازمند می شد، تا دو برابر ارزش هدیه اش به او وام می دادند. در نوروز و مهرگان شاهان بار عام می دادند و هرکس اجازه داشت که به حضور ایشان برود و تقاضا‌ها و تمنا ها و شکایت ها و گله های خود را رو در رو مطرح کند.

در روزهای مهرگان زرتشتیان پوشاک نو و رنگارنگ، با رنگ های زنده و شاد می پوشیدند و سفره رنگین می گستردند. بر سر سفره کتاب اوستا و آینه و سرمه دان و عطردان و بخوردان و گلابدان و صراحی شراب و کوزه آب می نهادند و انواع میوه های پاییزی به ویژه انار و سیب و عناب بر سفره می گذاشتند. همچنين خوردن انار شگون و میمنت خاص و مقدسی داشت و مبارک بود.
اگر در این روز کودکی متولد می شد اسم او را ترکیبی از واژه مقدس مهر می نهادند، مانند مهربان، مهرگان، مهرشاد، مهریار، مهرشید، مهرنوش، مهرداد، مهراد، مهرتاب، مهرزاد، مهرتاش، مهرتاج و همانند این ها.

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهربيفزای نگار ماه چهر مهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر

مهرباني كن به روز مهر و جشن مهرگان

(مسعود سلمان)

*: مهرگانی(مهربانی): یکی از گوشه ‌های موسیقی ایرانی- نام لحنی از سی لحن باربد.

چو نو کردی نوای مهرگانی         ببردی هوش خلق از مهربانی

(نظامی)

http://nasserezadi.com/fa/%D9%85%D9%87%D8%B1/

گاه شماری در ایران باستان

 



از آنجا که راه ستیز با تاریکی و نادانی فروغ و دانش گستری می باشد بنابراین بر آن شدیم تا برای آشنا نمودن جوانان این مرز و بوم با جشن های فرخنده ی ایرانی این تالارگفتمان را راه اندازی نماییم ، بلکه بتوانیم از این بلای خانمان سوز شبیخون فرهنگی که بسیاری از هم میهنانمان هم به یاری آن شتافته و تیشه به ریشه ی فرهنگ نازنین و ارزشمندمان می زنند تا اندازه ای جلوگیری کرده باشیم و راهی برای رهای این فرهنگ نازنینمان بگشاییم .

در ایران باستان در هر ماه جشن هایی برگزار میشده که نام جشن از نام آن ماه به همراه پسوند "گان" درست شده بوده درست مانند "فروردینگان " که "فروردین" + "گان" میباشد یا اردیبهشتگان و خردادگان و تیرگان و ... و هریک از این جشن ها فلسفه ی ژرف و زیبا و آیین ویژه ی خودشان را دارند ، همچنین درگاهشمار ایران باستان هفته نداشته ایم و هر یک از سی روز از یک ماه نامی ویژه ی خودشان داشته اند که برخی از این روزها نامی همسان نام ماه های سال داشته اند مانند "اردیبهشت روز" که با ماه " اردیبهشت" نام یکسانی دارد ... در هر ماهی که روزی با همان نام فرا میرسیده ایرانیان جشنی برگزار میکرده اند که پسوند " گان" را میگرفته است . برای نمونه : در "فروردین روز" که نام نوزدهمین روز از هر ماه (مانند "شنبه" که نام نسختین روز از هر هفته است ) است چون در ماه فروردین روز نوزدهم فروردین به نام "فروردین روز" فرا میرسیده ایرایناین چنین هنگامی را که نام ماه و روز برابر میشده اند را جشنی با شکوه و زیبا برپا می کردند به نام فروردینگان .

درپایان این جستار نام هر روز از ماه ایرانی را به همراه نماد آن به نمایش گذاشته شده است .


از این پس در میان جشن های ایرانی این نگاره نمای این تالار گفتمان خواهد بود ،به امید اینکه اندکی به خود آییم و به جای بیگانه پرستی به آیین و فرهنگ زبان خودمان نیز اندکی ارزش و بها بدهیم .


گاهشماری ایرانیان در گذر تاریخ:


تاریخ ایران باستان و پژوهش ها در این زمینه نشان میدهد که همه گونه سالنمای رسمی و محلی از روزگاران پیشین در ایران باستان کاربرد داشته است که از میان آنها سه سالنمای زیر دارای ارزش بیشتری بوده است :

فرس قدیم ( هخامنشی )
اوستایی قدیم
مغان

سالنمای هخامنشی :
سالنمای کاربردی در آغاز فرمانروایی شاهنشاهی هخامنشیان به نام فرس قدیم یا فرس هخامنشی شناخته شده بوده است . نوشته های و کتیبه های مانده از داریوش بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان و دیگر فرمانهای شاهان هخامنشی ما را از سالنمای رسمی امپراتوری سترگ ایران زمین و چگونگی پایه های زمان سنجی در آن روزگاران آگاه میسازد . نوشته های این کتیبه ها و درون مایه فرمانها نشانگر این اند که ایرانیان باستان سال را به دوازده ماه بخش میکردند و فصل ها را می شناختند . ماه های هخامنشی و معنای برخی از آنها از این رو هستند :

ادوکن ئیش : هنگام کندن جوی , برابر با فروردین
ثور واهر : بهار پر غرور , برابر با اردیبهشت
تائی گرچی : سیر چیدن , برابر با خورداد
گرم پد : پای گرم , برابر با تیر
درن باجی : جاودانگی , برابر با امرداد
کاریاشیا : برابر با شهریور
بایگا دئیس : ماه پرستش خدا , برابر با مهر ماه
ورگزن : برابر با آبان ماه
اثری یادی : ماه پرستش آتش : برابر با آذر ماه
آنامک : ماه خدای بی نام , برابر با دی
سامیا : برابر با بهمن ماه
ویخن : برابر با اسفند ماه

اورده شده است که داریوش بزرگ دو نفر از ستاره شناسان نامدار کلدانی با به نام "نبوریمنو" , "کیدینوس" را برای ساماند دهی این سالنما به ایران فراخوان نمود و ایشان با آشنایی به دانش ستاره شناسی یک سال خورشیدی را برابر با 365 روز و 6 تسوک (ساعت) و 15 دم (دقیقه) و 41(دمه) ثانیه نمودند .این سالنما که باستانی ترین نمونه گاهشماری در ایران است , تا زمانی که سال نمای اوستایی در ایران گسترش یابد سالنمای رسمی کشور بوده است . ویژگی های آن به گونه ی زیر است :

1 ) آغاز سال : در سالنمای فرس قدیم آغاز سال با آغاز پاییز همراه و نخستین ماه سال "باکیادئیس" با برگزاری جشن "باگایادی" همراه بود . همچنین جشن مهرگان پس از برپایی سال نمای زرتشتی به جای جشن باگایادی برگزار می شده است .


2 ) شمارش روزها : در سالنمای فرس قدیم , مانند امروز , روزهای هر ماه را با شمارش روزها آشکار میکردند و هر ماه دارای 30 روز بوده است . نمونه آن را در سنگنبشته بیستون میخوانیم :

چهارده روز از ماه ویخن گذشته بود که . . .
نه روز از ماه گرم پد گذشته بود که . . .

4 ) فصل : در سالنمای فرس قدیم , سال به چهار فصل سه ماهه بخش می شد و به کاربردن واژگانی همچون وهار به جای بهار و وهامین به جای تابستان و پاتیژ به جای پاییز که در زبان پهلوی کاربرد داشته است گوینده ی همین است . این واژه های باستانی امروزه در زبان کردی آشکارا دیده می شود . کردهای ایرانی نژاد هنوز این واژه ها را نگهداری کرده اند و به بهار امروزی همان وه هار میگویند یا به تابستان پارسی امروزی همان واژه پهلوی ایران باستان "هاوین" را به کار می برند .

سالنمای دینی مزدیسنا :
پس از پادشاهی داریوش بزرگ سالنمای مزدیسنا در ایران گسترش یافت و ماههای زرتشتی جانشین ماهای فرس هخامنشی گردید . این سالنما در تاریخ ایران به سالنمای دینی مزدیسنا به چم سالنمای زرتشتی و یا سالنمای اوستایی که پس از آن گاهشمار یزدگردی شد شناخته می شود . این سالنما یکسره دینی است و بر پایه ی خواسته های دینی زرتشتیان و بر سامانه ی انجام ظایین دینی آنان ساخته شد . به گونه ای که هر یک از روزها و ماههای سال ویژه ی فرشته یا فرشتگانی است که انجام فرمان های دینی را در زمانهای ویژه ای پیشنهاد مینماید . برخی از ویژگی های این سالنما اینگونه است :

شبانه روز در سالنمای مزدیسنا :
در اوستا شبانه روز به پنج بخش یا گاه بخش شده : وانگاه , ربیتونیگاه , ازیرنیگاه , اویسروتریمگاه و اشهینگاه . واژه هاتر یا هاسر در فرهنگ اوستا و پهلوی به جای تسوک به کار گرفته می شود و یک هاسر برابر است با یک تسوک و 12 دم امروزی .
روزهای 30 گانه در این سالنما که هر یک به نام فرشته یا ایزدی نامگذاری شده است به گونه ی زیر می باشد :
هرمزد یا اهورازمزدا
بهمن یا وهومنه
اردیبهشت یا آش وهشت
شهریور یا خشتروئیریه
سفندارمذ یا سپنت آرمئیتی
خرداد یا هوروتات
امرداد یا امرتات
دی به آذر یا دئوش
آذر یا آتر
آبان
حورشید یا هورخشئت
ماه یا ماونگه
تیر یا تشتری
گوش یا گئوش
دی به مهر یا دئوش
مهر یا میتر
سروش یا سرئوش
رشن یا رشئو
فروردین یا فره وشی
بهرام یا ورترئن
رام یا رامن
باد یا وات
دی به دین یا دئوش
دین یا دئنا
ارد ( ارت ) یا اشی ونگوهی
ارشتاد ( اشتاد ) یا ارشتات
آسمان یا اسمن
زامیاد یا زم
ماراسپند ( مهر اسپند ) یا منثر سپنت
ائیران
در خرده اوستا در گفتاری با فرنام سیروزه میخوانیم , نگهبانی از 30 روزهای ماه به یکی از فرشتگان سپرده شد و به همان فرشته نامزد گردیده است و ایزدان نامدار مزدیسنا , همان که روزهای ماه را به نامهای آنان خوانده اند و خود ایزدان بزرگ از همکاری مهین فرشتگان که آنان را امشاسپندان گویند , شمرده شده اند و دیگر همکاران و یاران آنها می باشند :

امشاسپندان = ایزدان همکار
هرمزد = دی به آذر , دی به مهر , دی به دین
بهمن = ایزد ماه , ایزد گوش , ایزد رام
اردیبهشت = ایزد آذر , ایزد سروش , ایزد بهرام
شهریور = ایزد خور , ایزد مهر , ایزد آسمان , ایزد ائیران
سفندارمذ = ایزد آبان , ایزد دین , ایزد ارت , ایزد ماراسپند
خرداد = ایزد تشتر ( تیر ) , ایزد فروردین , ایزد باد
امرداد = ایزد رشن , ایزد اشتاد , ایزد زامیاد

ماه درسالنمای مزدیسنا
ماونگه در اوستا و در سالنمای مزدیسنا , هم به چم سیاره ماه ( قمر ) و هم به چم شبانه روز از زمان است . در این سالنما هر 30 روز را یک ماه نامیده و هر سال را 12 ماه می گرفتند , بنابراین هم ماه و هم سال در این سالنما واژه ای بیش نیست . نام های دوازده ماه این سالنما همان نام های ایزدان نامدار دین بهی زرتشتی است و در سالنمای امروزی ایران نیز با کمی دگرگونی همچنان پایدار مانده است . این ماه ها به گونه ی زیر میباشد :
فروردین : فره وشی یا فروهر
اردیبهشت : اش وهشت
خرداد : خورداد , هوروتات
تیر : تشتری
مرداد : امرداد , امرتات
شهریور : خشتر وئیریه
مهر : میتر
آبان : آبها , آناهیتا
آذر : آتر , آتش
دی : دئو , دئنا ( خالق اوهرمزد )
بهمن : وهمن , وهومنه
اسفند : سفندارمذ , اسپنت ارمئتی

اسامی جشنها و زمان آنها :
1 ) فروردینگان = فروردین روز ( 19 ) در ماه فروردین
2 ) جشن اردیبهشتگان = اردیبهشت روز ( 3 ) در ماه اردیبهشت
3 ) جسن خردادگان = خرداد روز ( 6 ) در ماه خرداد
4 ) جشن تیرگان = تیر روز ( 13 ) در ماه تیر
5 ) جشن امردادگان = امرداد روز ( 7 ) در ماه امرداد
6 ) جشن شهریورگان = شهریور روز ( 4 ) در ماه شهریور
7 ) جشن مهرگان = مهر روز ( 16 ) در ماه مهر
8 ) جشن آبانگان = آبان روز ( 10 ) در ماه آبان
9 ) جشن آذرگان ( آذرخش ) = آذر روز ( 9 ) از ماه آذر
10 ) جشن هرمز = نخستین روز هر ماه
11 ) جشن خرم روز ( دی دادار جشن ) = دی روز در ماه دی
12 ) سپندار جشن = سفندارمذ روز ( 5 ) در ماه سپندارمذ

هر روزی که نام ماه و روز با یکدیگر برابر می شود ایرانیان باستان جشن می گرفته اند . امروزه نیز زرتشتیان این آیین ها را برپا میکنند . در سالنمای مزدیسنا چون سال را 12 ماه 30 روزه شمرده می شود پس 5 روز افزون را به نام اندرگاه می نامیدند که این نام در روزگار اسلامی به پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه معروف گردید . هر یک از پنج فرگرد گاتها نیز به یکی از روزهای اندرگاه نامگذاری شده است . نام این پنج روز چنین است :

اهنودگاه
اشتودگاه
سپندگاه
وهوخشتره گاه
هیشتواشت گاه

سال و سر آغاز آن
از روزگار هخامنشیان که پایه های گاهشمار نگاری مصری از آنان بهره گیری شد , ماه ایرانی برابر با ماه توت مصری آغاز شد و به دنبال آن ویرایش هایی انجام گرفت . نخست در آغاز سال را از آغاز پائیز به پایان اسفند جا به جا کردند و فروردین ماه را آغاز سال گذاشتند . آنگاه برای همیشگی کردن آن , کبیسه ای در نگرش گرفتند که با انجام آن در هر دوره 120 ساله , آغاز سال در آغاز فروردین ماه همیشه می ماند . حمزه بن حسن اصفهانی ( متوفی 360 هجری ) به استناد خدایی نامه می نویسد :

ایرانی زرتشتی با اول فروردین ماه به آغاز خلقت منسوب است , زیرا خلقت در روز هرمزد از ماه فروردین در نقطه اعتدال ربیعی بود . بعضی ها این امر را به خود زرتشت نسبت میدهند و معتقدند که او این تقویم را بر اساس مبدا آفرینش نهاد و اولین روز از سال را اعتدال بهار قرار داد . در منابع دیگر نیز میخوانیم آغاز سال در تقویم مزدیسنا از دی ماه بود که علت آن را تعلق خطر ایرانیان به این ماه که منسوب به آفریدگار است می دانستند و معتقد بودند آنان آغاز سال را با ماهی که به پروردگار منسوب باشد , نیک میدانستند و چون کبیسه به طور دقیق اجرا نمی شد , به تدریج دی ماه به اعتدال ربیعی رسید و این زمان با اصلاحاتی که داریوش بزرگ با اقتباس از مصریان انجام داده بود مصادف گردید و چون اول ماه توت مصری , با اول ماه دی برابر بود , فروردین ماه را به جای دی ماه برگزیدند و سه ماه به عقب بردند و اعتدال ربیعی را سر آغاز تقویم مزدیسنا قرار دادند که این رسم هنوز پابرجاست . ( قانونی مسعودی ج 1 )

فصل در سالنمای مزدیسنا

بر پایه ی گفتار یشتها و خرده اوستا در ایران باستان تنها دو فصل تابستان و زمستان بوده است که درازای آنها برابر نبوده است . برای نمونه گاه تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه یا وارونه بود و این شَوَند به آب و هوای هر جایی نیز بستگی داشته است . فصل تابستان بیشتر از فروردین تا مهر و فصل زمستان از آبان تا اسفند بود که پنج روز "اندرگاه"در پایان زمستان هم یادآور پنج ماه زمستان بود . سپس تر با گسترش دین زرتشت , سال به شش بخش نابرابر در آمد و یا شش فصل ( گاه ) بخش شد که هرکدام از آنها "ییر" و یا "رتو"خوانده می شد و پایان هر یک از این فصل ها جشن گاهنبارها برگزار میگردید . این فصل های شش گانه چنین اند :

میذیوی زرمی : از آغاز اعتدال ربیعی تا روز چهل و پنج از آن است که تقریبا تا 15 اردیبهشت ادامه می یابد
میذیوی شم : به مدت 60 روز می باشد
پیتیش ههی : به مدت 75 روز می باشد
ایاترم : به مدت 30 روز
منیذیایری : به مدت 80 روز
همسیت منیذی : به مدت 75 روز

پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی و چیرگی یونانیان گجستک (ملعون) بر ایران و بر پایی فرمانروایی سلوکیان و سپس گسترش سالنمای یونانی در ایران , سالنمای مزدیسنا از رسمیت افتاد و به دنبال آن در دوره اشکانی اگر چه این سالنما در میان مردم کاربرد داشت , ولی به شَوَند بی دقتی در کبیسه بهره برداری نشد و و آرام آرام از میان رفت تا اینکه در روزگار ساسانیان از نو زنده شد . امپراتوری سترگ ساسانیان سیاست خویش را بر پشتیبانی از دین زرتشت نهاد و در همان آغاز به زنده نمودن آن پرداخت . بنابراین برای برپایی آیین دینی و دقت و درستی هر چه بیشتر در انجام آیین دینی آن , به جان بخشیدن دوباره سالنمای مزدیسنا و واژگان پایه ای در آن پرداخت . به دنبال این روند سالنمای مزدیسنا در دوره ساسانی با پاسداشت ویژگی های دینی , سالنمای رسمی و سیاسی کشور ایران شد و آغاز آن از تاجگذاری اردشیر پاپکان و راه اندازی امپراتوری بزرگ ساسانیان در سال 224 ترسایی (میلادی) شد و شاهنشاهان پس از او نیز همین روش را در پیش گرفتند تا به نام واپسین فرمانروای نگونبخت این فرمانروایی , یزدگرد سوم نامیده شد .

سالنمای یزدگردی :
سال نمایی که پس از نابودی پادشاهی ساسانی در نزد ایرانیان که دین خود را نگهداری کرده بودند گسترش یافت سالنمای بزدگردی نام گرفت . این سالنما برای ایرانیان هند , پاکستان و ایران برای بهره گیری در اداره ها و نوشته هایشان بهره گیری می شد . از آنجا که این سالنما ادامه سالنمای فرس قدیم و مزدیسنا است , تاریخچه پیدایش آن از استوره های میهنی ایران سرچشمه میگیرد . برخی آن را از هوشنگ شاه پیشدادی و برخی دیگر از جمشید شاه داده اند . همچنان که در سالنمای یزدگردی نیز برخی ها سال تاجگذاری و برخی سال مرگ پادشاه را آغاز دانسته اند.
در این سالنما سال را 365 روز براورد میکنند و روزهای سال را به گونه ی یکسان به 12 ماه 30 روزه بخش میکنند و پنچ روز افزوده را پس از پایان ماه اسفند و یا آغاز ماه فروردین می آورند , نام های 12 ماه همان نام های سال خورشیدی امروزی است . ایرانیان باستان , خرده روزها , یعنی نزدیک شش تسوک مانده از هر سال را با کردار کبیسه ای به نام بهیزک جبران میکردند , اما پس از فروپاشی فرمانروایی ساسانیان برخی از زرتشتیان دیگر کبیسه و بهیزک را در نگر نگرفتند و سال را تنها 365 روز برشمردند , بنابراین آغاز فروردین ماه هر سال یک روز و شش تسوک پس می رود و نوروز راستین به هنگام فراگشت آفتاب در برج حمل برابر نمی شود و در یک دوره 1461 ساله دوباره به نقطه آغازین می رسد .

برخی ازسالنماهای ایران کهن :
در روزگار امروز , ایرانیان سال نماهای فراوانی را برای زندگی کَسانه (شخصی) خویش برگزیده اند تا این فرهنگ و شناسه ی میهنی خویش را زنده نگهدارند . سالنمای رسمی ایران خورشیدی است ولی هنوز سال نماهای باستانی ایرانی در نزد مردم بهره برداری می شود :


7032 میترایی :
پیدایش آئین مهر در ایران , مهرپرستی یکی از نیرومندترین کیشهای جهان به شمار می آید که روزگاری اروپا را در نیز به آیین خود آورده بود . گرچه به نام دین شناخته نشده است ولی یکی از برجسته ترین آئین های جهان بوده است . ایرانیان این آئین جهانی را که از ایران به جهان گسترده شد را مایه افتخار و بالیدن خویش می دانند و پیدایش مهر و انسانیت و محبت را ریشه در هویت ملی خود می دانند .




3748 زرتشتی :
سالنمای رسمی زرتشتیان امروز جهان , این سالنما در هند , پاکستان , ایران و میان سراسر زرتشتیان جهان امروز بهره گیری می شود . پیدایش اشو زرتشت اسپنتمان , پایه گذاری نخستین دین یکتاپرستی جهان , فراخواندن جهان به خردورزی و آشتی و دانش و برپایی بزرگترین اندرز انسان ساز جهان : کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک . این سالنما کمینه سال پیدایش زرتشت را در نگرش گرفته است . زیرا به باور بسیاری از پژوهشگران و تاریخ نگاران جهان پیدایش وی به 3700 تا 5500 سال پیش باز میگردد .




2622 مادی :
پایه گذاری نخستین امپراتوری بزرگ ایرانیان از سوی تیره ی مادها در خاورمیانه . این فرمانروایی به فرنام نخستین فرمانروایی ایرانی نیرومند در خاورمیانه شناخته شده است . مادها تیره های باستانی ایرانی هستند که امروزه دربرگیرنده ی : آتروپاتکان ( آذربایجان ) - کردستان ترکیه - کردستان عراق - کردستان سوریه و ایران - آران و شیروان و ارمنستان و برخی سرزمین های شمالی ایران می باشد که پس از فرمانروایی قاجار و شبیخون سپاه دزد ترکان عثمانی به دست دزدان بیگانه افتاده است .



2566 تاجگذاری کورش بزرگ :
تاجگذاری نخستین پادشاه خردمند و آشتی جوی جهان که پایه گذار راستین سازمان ملل متحد و سازمان جهانی حقوق بشر امروز در آن روزگار بوده است . در روزگاری که شاهان و رهبران کشورهای دیگر دست و پاهای و گردن می بری دند و زنا و فحشا و فساد سمبول تمدنهای باستانی آن روزگار بود - کوروش بزرگ در ایران به فرمانروایی ماد پایان داد و از ماد و پارس و پارت ( تیره های گوناگون ایرانی ) نیرومندترین کشور جهان آن روزگار را ساخت و ریشه دست درازی به ایران را خشکانید . وی مردمان را به یکتاپرستی - خرد و دانش - منش و کردار نیک - آزادی انسان در انتخاب دین و باور مذهبی - آزادی هرکسی در گزینش زبان و آیین خود فراخواند . وی پس از درون شدن به هر کشوری مردمانش وی را رهایی دهنده از سوی خداوند و فرزند نیکوی پروردگار می خواندند . نام وی در تورات و قرآن نیز آمده است . ذر تورات وی به نام کوروش فرزند نیکوی خداوند نام برده است و در قرآن به نام ذوالقرنین آورده شده است . کوروش بزرگ یکی از سه ابر مرد جهان شناخته شده است .


1379 یزدگردی :
ایرانیان یاد و خاطره پایان فرمانروایی ساسانیان و برچیده شدن دودمان ایرانی را به دست تازیان زنده نگاه داشته اند . این سالنما امروزه کاربرد دارد و شَوَند آن در بالای این جستار گفته شده است .


1389 خورشیدی :
پس از ورود اسلام با در نظر گرفتن کوچ پیامبر و دگرگونی های ماه و سال ایرانی و محفوظ نگاه داشتن نوروز در ایران سالنمای خورشیدی برای دوری جستن از سالنمای تازیان بدوی ( هجری قمری ) درست شد . تاریخ نگاران این جنبش را به دانشمند فرزانه خیام نیشابوری پیوند داده اند
http://it-it.facebook.com/note.php?note_id=383424022309

«وایو» ایزد باد در متون اوستایی- ودایی

«وایو» ایزد باد در متون اوستایی- ودایی

 

 

«وای» یا «وایو» ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی(پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است.در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است.سرود 53 در ستایش وایو چنین آورده است:

نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.

آوایش رعد آساست.

چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.

.....

او در کجا تولد یافته است ؟

و از کجا بر خاسته است؟

او به اراده خویش روان است.

وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.

پانزدهمین یشت اوستا «رام یشت» نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با «وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...

بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .

همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.

این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت کرده 10 فقره 39-41 می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: «او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین .....» از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای ».

گمان می رود که «ای وای» همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای» که هنوز بصورت وای یا « وایو ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی (پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است. در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است و در ستایش وایو چنین آورده است:

نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.

آوایش رعد آساست.

چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.

.....

او در کجا تولد یافته است ؟

و از کجا بر خاسته است؟

او به اراده خویش روان است.

وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.

پانزدهمین یشت اوستا ، رام یشت نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با « وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...

بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .

همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.

این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: « او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین ، از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای...

گمان می رود که «ای وای همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای که هنوز بصورت « ای وای در بیان ما باقی مانده است ، عبارت «وای بر تو» به معنی آنست که ایزد باد مقابل تو قرار گیرد  و معلوم است که در جنگ آنکه باد را مقابل خود داشته باشد با شکست مواجه است . و نیز عبارت « باد به پشتش خورده کنایه از کسی است که همواره در جنگ از عنایت و پشتیبانی « ایزد وای برخوردار بوده و بهمین جهت خود دارای زور نیست . خطاب « وای من خود به خوبی از ایزد وای سخن می گوید که معادل « خدای من بکـار می رود ، و این نشانه تاثیراتی است که افکار و اساطیر یا ادیان و باورهای کهن بر افکار جدید می گذارد. هر چند امروزه وایو دارای یشت خاصی نیست امادرتقویم ایرانی وگاهشمارهای باستانی او پاسدار روز بیست و دوم هر ماه است.

منابع :

پژوهشی در اساطیر ایران /مهرداد بهار /نشر آگاه

تاریخ اساطیر ایران / ژاله آموزگار/انتشارات سمت

شناخت اساطیر ایران / باجلان فرخی / انتشارات اساطیر

ریگ ودا /دکتر جلالی نایینی / نشر نقره



زروان/فریدون جنیدی/سازمان پژوهش فرهنگی.

معرفی رام اساتیری و ایزدان اوستایی رام و ارت

معرفی رام اساتیری و ایزدان اوستایی رام و ارت


سبب و انگیزه تألیف اولیهً این مقاله گفتارهای لجام گسیخته و ندرتاٌ جالب پروفسور جمالی می باشد که برای معرفی سیمرغ اساطیری بدین ایزدان یعنی رام و ارت استناد می جوید. نمونهً جالب و درست نظریات وی معنی کردن نام هامان (هومن) در کردی به خود و خنده است که از اینجا معلوم می شود چرا ایرانیان معتقد بوده اند که زرتشت (هامان تورات) به هنگام تولد از مادرش به جای گریه کردن خندیده است. ولی از قرار معلوم استاد جمالی ایزد رام و الهه ارت را در ذهنش با هم مغشوش کرده است چه وی رام را که ایزد آسمان روز ایرانیان باستان به شمار می رفته الهه ای به حساب آورده است در صورتی که الهه ای که مورد نظر وی بوده همان ارت (اشی) یعنی الههً راستی و عدالت اوستا است.
پروفسور جمالی با استناد به زبان ختنی نام ارت (ارتا،اشی) را همزاد معنی می کند. در این صورت به وساطت نام های اوستایی و ودایی یمه و یمی یعنی همزادان برادروخواهرنخستین و همچنین ایمیریا (سرور دانا) که ایزد خاندان پادشاهی نزد کاسیان یعنی اسلاف لران بوده، به اهورامزدا(وارونا) و خواهر و همسرش اشی/وارونی می رسیم که در اوستای موجود این الههً اخیر تبدیل به دختر اهورا مزدا شده است. استاد پورداود در این باب درجلد دوم یشتها می آورد: " در قسمتهای دیگر اوستا نیز ارت (اشی) گاهی اسم مجرد است و گاهی اسم فرشتهً کلیهً لوازم خوشی و آسایش یک خاندان پارسا. از پرتو توجه ایزد ارت است از برای زندگانی با شکوه و پر نعمت باید به او متوسل شد. به هر خاندانی که الهه ارت به صورت دختر زیبایی رو کند برکت و وسعت لازمهً نزول اوست. در فروردین یشت فقرهً 107 آمده است: کسی که در خان ومانش (در خانهً کرسن= کورش) اشی (ارت) نیکِ زیبایِ درخشان بدر آمد، در کالبد دختر زیبای بسیار نیرومند، خوش اندام، کمر بلند بسته، راست بالای مجلل، آزاده نژاد، کسی که مغلوب نشدنی در رزم با بازوان خویش بهتر گشایش جوید، کسی که مغلوب نشدنی در رزم، با بازوان خویش بر ضد هماوردان بهتر می جنگد." ولی رام همان ائیریامن ایزد آسمان روز ایرانیان باستان بوده و در اصل نه الههً خواهرهمزاد اهورامزدا بلکه برادر همزاد وی (اهرمن، در اصل یعنی ایزد آسمان روز) به شمارآمده است .
می دانیم خود اهورامزدا تحت نام وارونا در وداها ایزد دانای آسمان شب معرفی شده است. لذا در اینجا در اصل با دو پدیده همزاد طبیعت یعنی روز و شب و ایزدان منسوب بدانها سرو کار داریم استاد پورداود در جلد دوم یشتها در بارهً رام ایزد می آورد: " پانزدهمین یشت اوستا موسوم است به رام یشت. این یشت نظر به به انشاء و قواعد صرف و نحوی نسبتاٌ جدید به نظر می رسد. اما نظر به خصایص و تعریفی که از ایزد/ فرشتهً آن شده شکی نمی ماند که مندرجات آن متکی به اسناد قدیمی است. حتی اوصاف ایزد/ فرشتهً آن از یک قطعهً قدیمی بدین یشت نقل داده شده است. بدبختانه مقداری از کلمات این یشت خراب شده و بسا از جملات آن دگرگونه گشته به طوری که معنی ای از آنها بر نمی آید و در ترجمهً چند جملهً آن هم باید به معنی تقریبی ساخت. هر چند که این یشت به رام- ایزدی که در تقویم مزدیسنا نگهبانی روز 21 ماه سپرده به اوست- منسوب است. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده، بلکه سراسر یشت در تعریف و توصیف ایزد ویو یعنی فرشتهً هواست. در این یشت گروهی از پادشاهان و نامداران هریک به نوبت خویش به فرشتهً هوا نماز برده و نذر نموده، برتری و رستگاری در خواست کرده اند و به علاوه دوشیزگان چنانکه در فقرات39-41 مندرج است، برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن به ویو متوسل شده اند. وجه مناسبت میان ایزد رام و ایزد ویو را نمیدانیم چیست. دارمستتر در ترجمهً اوستای خود (جلد 2 ص 579) از بندهش بزرگ نقل می کند: "رام آن است که او را وای وه (نیکوی آسمان) می نامند" اما در خود اوستا و رام و ویو دو ایزد مختلف تعریف گردیده و با هم نامیده شده اند، چنانکه در ویسپرد کردهً 2 فقره 9 و در دوسیروزهً کوچک و بزرگ فقرهً 21 و در یسنا 72 فقرهً 10 و از این فقرات بر می آید که ویو از یاران و همکاران ایزد رام می باشد.

رام در اوستا رامَ یا رامن آمده و در پهلوی رامشن گفته اند؛ معنی آن همانست که امروزه در فارسی دارد یعنی صلح و سازش و آسایش و خوشی و شادمانی چنانکه فردوسی گفته است: برین گونه خواهد گذشتن سپهر نخواهد شدن رام با من به مهر. کلمهً رام به معنی مذکور غالباٌ در اوستا استعمال شدو است........... در بندهش فصل 27 فقرهً 24 گل خیری زرد مخصوص به رام می باشد." از دو مطلب که همانا اشتراک در ایزد آسمان روز بودن و معنی لغوی رام و ائیریامن (دوستی و صلح و آرامش وخوشی) باشد به وضوح معلوم می گردد که این دو ایزد در اساس یکی بوده اند. از سوی دیگر این ایزد که تحت نام اهرمن (ایزد آسمان روز) در قطب مخالف اهورا مزدا / وارونا یعنی ایزد دانای آسمان شب بوده، بعدها تبدیل به اهریمن (ایزد بد ذات) گردیده است. از اینجا همچنین معلوم میشود که همای اساطیری (بوم سعادت) از مرغان شکاری زیبای شب نیز نشان ویژهً اهورامزدا به شمار می رفته است. باید برهمین اساس بوده باشد که سیمرغ دورهً هخامنشیان و ساسانیان با گوشهای بوم تصویر گردیده اند.
جمالی اعتراف می کند عاشق تصویر حک شدهً سیمرغ بر روی یک سینی نقره ای از زمان ساسانی است که در موزهً ارمیتاژ سن پطرزبورگ نگهداری میشود در این تصویر عقابی بزرگ الههً برهنه ای را در چنگالش گرفته است. وی معتقد است که این سیمرغ همان ارتا (اشی) و الههً برهنه همان رام است. در صورتیکه رام همان برادر همزاد اهورامزداست و سیمرغ به گفته صریح اوزبیوس به نقل از فیلوس بیبلوس از نویسندگان یونانی اوایل قرن دوم میلادی خود اهورا مزدا است که ارتباطی در دوردستها فراموش شده با اشا یا اشی دارد که ظاهراٌ همان همسر فراموش شده اش (الههً برهنهً تصویر سینی ارمیتاژ) می باشد. در سایت ویکی پیدیا دو تصویر دیگر سیمرغ بر روی یک سینی و یک دست بافت دورهً ساسانی آورده شده که تنهً ایشان به شکل عقاب و سرشان به شکل سر سگسانی است. می دانیم که در اساطیر گرجی کورشا (کورش)، درواقع ایزد بزرگ پارسیان یعنی اهورا مزدا به همین شکل عقاب سگسان معرفی شده است. گفتنی است در تخت جمشید نیز مجسمه سر بزرگی از عقاب/ گریفونی با همان گوشهای سیمرغی موجود است که باید سمبل اهورا مزدای هخامنشیان بوده باشد. می دانیم که هرودوت پدر تاریخ به مقام الوهیت عقاب/ شاهین درنزد هخامنشیان اشاره کرده است. پس بی جهت نبوده است که مجسمهً عقاب/ سیمرغ سمبل اهورامزدا بر روی درفش کاویانی نصب شده بوده است.

سیمرغ سینی سیمین دورهً ساسانی که در موزهً ارمیتاژ پطرزبورگ نگهداری میشود و استاد جمالی عاشق آن است بدون اینکه بداند که این همان سمبل اهورامزدا یعنی یکی از خدایان مطرود وی می باشد. از مطالب فوق نتیجه جالب دیگری نیز می توان گرفت و آن اینکه عنوان رام یا رامین در منظومهً ویس و رامین از ایزد رام ( روز، خورشید) و الههً همسر شناسایی نشده وی (سهی شاهنامه زن "ایرج= رام" یا ماه) گرفته شده است چه منظومه ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی که اصل اسطورهً آن از دوران ماقبل ساسانی است در حقیقت داستان کهن عشق خدایی برادر و ناخواهری بردیه زرتشت (رام) و همسرش آتوسا (هوتس) و همچنین عشق والدین زرتشت یعنی سپیتمه جمشید و آمیتیدا (ماندانا، دختر آستیاگ) را بازگویی می کرده است چه نام ویس در لغت اوستایی به معنی کدبانو (کتایون) لقب همسر بردیه زرتشت یا همان زریادر است. بدین ترتیب باید گفت که استاد جمالی در رامین (رام) شمردن تصویر الههً برهنه نتوانسته است چشم بسته غیب بگوید.

دکتر معین در فرهنگ فارسی اعلام خود در معرفی رام (رامتین) معشوق ویس چنین آورده است: "آن را نام شخصی دانسته اند که واضع چنگ بوده است: بر فلک بر داشته خورشید جام وانگهی بر سماء بنواخته ناهید چنگ رامتین (عبدالواسع جبلی). ظاهراٌ این نام مصحف رامنین است. فخرالدین اسعد گرگانی در نشستن رامین بر تخت شاهنشهی گوید: شهی خوش زندگی بودست و خوش نام که خود در لفظ ایشان خوش بود رام نه چون او بود به شاهی سر فرازی نه چون او بد به رامش رودسازی نگر تا چنگ چون نیکو نهاده است نکوتر زان نهادی که گشادست نشانست این که چنگ بآفرین کرد که اورا نام چنگ رامنین کرد بنابر این روایت رامین سازنده و نوازندهً چنگی مخصوص بود و چنگ را به نام او رامنین گفتند." در معرفی نثر فارسی جدید ویس و رامین می خوانیم: " شاه موبد" ( سپیتمه جمشید پدر بردیه زرتشت) در جشنی که به مناسبت بهار برگزار کرده است عاشق بانویی زیبا به نام " شهرو " (شهر نواز، سنگهواک اوستا یعنی سخندان دختر آستیاگ) میشود، شهرو که دارای همسر و چند پسر است ، درخواست ازدواج شاه را قبول نمی کند در عوض به او قول می دهد اگر در آینده دختری به دنیا آورد به همسری او در آورد . پس از گذشت سالها از این اتفاق شهرو صاحب دختری می شود که نام او را " ویس"(کدبانو) می گذارد. رام یا " رامین " (بردیه زرتشت) برادر کوچک شاه موبد (منظورسپیتمه یا ویشتاسپ پسر بزرگ سپیتمه جمشید) و " ویس " (کتایون، در اصل آتوسا) عاشق همدیگر می شوند ، از طرفی شاه موبد که اکنون پیر شده است می خواهد با " ویس " ازدواج کند که این موضوع باعث حوادث زیادی میشود. "خبرنگار ادبی خبرگزاری مهر"

در اینجا شرح نسبتاٌ مفصلی از اسطورهً ویس و رامین را از تارنمای فرهنگ گفتگو ضمیمه می کنیم:

داستان عاشقانه‌ی "ویس و رامین"

"ویس و رامین" داستانی بسیار کهن است که پژوهشگران زمان آن را دوره‌ی اشکانیان تخمین زده‌اند.
شاه ایران به نام مؤبد در جشنی بهاره از شهروی زیبا خواستگاری می‌کند. شهرو اما خود را در خزان زندگی می‌بیند و با این بهانه خواستگاری شاه را رد می‌کند. شاه از او دختری می‌خواهد، اما شهرو تنها پسرانی دارد. شاه از او می‌خواهد که اگر زمانی صاحب دختری شد، دختر را به ازدواج او درآورد و شهرو که فکر نمی‌کرد، دوباره کودکی باردار شود، با شاه پیمان می‌بندد و از قضا ویس را باردار می‌شود. این پیمان اما تا روز ازدواج ویس با برادرش ویرو به فراموشی سپرده می‌شود. روز ازدواج فرستاده‌ای از سوی مؤبد به گوران می‌آید و پیمان شهرو را به او یادآور می‌شود و از او می‌خواهد که دخترش را برای شاه بفرستد. ویس بر سر مادر فریاد می‌کشد که وی چگونه دختر متولد نشده‌اش را به عقد شاه درآورده و به فرستاده می‌گوید که وی اکنون شوهر دارد و مؤبد پیر و احمق است و همسر جوانی نباید بجوید.
در آن شب اما ویس دشتان می‌شود و با ویرو همبستر نمی‌شود. از سوی دیگر مؤبد به شاهان دیگر از پیمان‌شکنی شهرو می‌نویسد و سپاه جمع می‌کند تا با جنگ زن خود را به دست آورد. هرچند که قارن پدر ویس در جنگ کشته می‌شود اما سپاه ویرو در جنگ پیروز می‌شود. پیش از آنکه سپاهیان تازه‌نفس که در راه بودند به جنگ بپیوندند، مؤبد کارزار را رها می‌کند و به سوی گوران، جایگاه ویس می‌راند. مؤبد متوجه می‌شود که ویس حاضر نیست با او برود، بنابراین برای شهرو نامه‌ای می‌نویسد و از پیمانش یاد می‌کند و نیز هدایای بسیاری برای شهرو می‌فرستد. شهرو هدایا را می‌پذیرد و شبانه دروازه‌ی قصر ویس را بر مؤبد می‌گشاید. پیش از آنکه ویرو به گوران بازگردد، مؤبد ویس را به سوی مرو می‌برد. با بازگشت ویرو، شهرو وی را از تعقیب مؤبد بازمی‌دارد.
میان راه پرده‌ی کالسکه‌ی ویس به کنار می‌رود و رامین با دیدن ویس زیبا به او دل می‌بازد. دایه‌ی ویس با شنیدن احوال ویس به مرو می‌رود. ویس از او می‌خواهد تا بوسیله‌ی جادویی توان جنسی مؤبد را برای یکسال از بین ببرد. دایه طلسمی می‌سازد و آن را کنار رودی چال می‌کند، تا پس از یکسال آن را بیرون آورده و توان جنسی را به مؤبد برگرداند. اما بر اثر طوفانی طلسم برای همیشه گم می‌شود. بنابراین ویس که دو بار ازدواج کرده است، همچنان باکره می‌ماند.

از سوی دیگر رامین دست به دامان دایه می‌شود تا آشنایی رامین را با ویس فراهم کند. دایه اما خواست رامین را نمی‌پذیرد، تا آنکه رامین با دایه همبستر می‌شود و پس از هم‌آغوشی مهر رامین بر دل دایه می‌نشیند و دایه پس از مدتی که در گوش ویس از رامین می‌گوید، سرانجام او را راضی به دیدار رامین می‌کند. ویس نیز به رامین دل‌ می‌بازد. در ابتدا از پادافراه (مکافات) وحشت دارد اما در زمانی که مؤبد به سفر می‌رود، دایه دو عاشق را به هم می‌رساند. تصویر این هم‌آغوشی از سوی گرگانی یکی از زیباترین صحنه‌های اروتیک ادبیات جهان محسوب می‌شود.

ز تنگی دوست را دربرگرفتن / دو تن بودند در بستر چو یک تن
اگر باران بر آن هر دو سمن‌بر / بباریدی نگشتی سینه‌شان تر (ص129)

مؤبد تهدید می‌کند که ویس را کور می‌کند، اما ویس به تندی به همسر پاسخ می‌دهد که مرا از پادافراه نترسان و هر چه می‌خواهی با من بکن، اما من تا زنده‌ام دل از رامین برنمی‌دارم.

وگر تیغ تو از من جان ستاند / مرا این نام جاویدان بماند
که جان بسپرد ویس از بهرِ رامین / به صدجان می‌خرم من نام چونین (ص133)

داستان طولانی‌تر از آن است که من در اینجا حتی خلاصه‌ای از آن را بیان کنم. پس از کشمکش‌های فراوان، فرستادن ویس به گوراب و بازگرداندن او و یا زندانی کردن ویس در قلعه و یا دور کردن رامین از مرو و حتی ازدواج کوتاه‌مدت رامین با گلنار، باز هم ویس و رامین به رابطه‌ی خود ادامه می‌دهند. تا سرانجام با پند دایه ویس تصمیم می‌گیرد که در هنگام شکار و نبود مؤبد کودتا کند و رامین را جای مؤبد بر تخت بنشاند. ویس با زنان مهتران و نامداران به آتشگاه خورشید می‌رود و گوسفندانی قربانی کرده و به مستمندان می‌بخشد. اما در بازگشت ویس و رامین با چهل جنگی در لباس زنانه از آتشگاه به دژ می‌روند و در هنگام تاریکی با شمشیر و آتش زدن دژ مردان مؤبد را می‌کشند و گنج را برداشته و از مرو به سوی گیل و دیلم می‌گریزند. در آنجا رامین سپاهی دور خود گرد می‌کند و چون تمام گنج با اوست شاهان دیگر نیز به فرمان او می‌آیند. از سوی دیگر مؤبد تنها مانده نیز بوسیله‌ی گرازی کشته می‌شود. و رامین بر تخت شاهنشاهی می‌نشیند.
ویس و رامین صاحب دو فرزند می‌شوند و ویس در سن هشتادویک‌ سالگی می‌میرد. رامین نیز پس از مرگ ویس پادشاهی را به پسر خود می‌سپارد و تا روز مرگ به آتشکاه می‌رود. پس از سه سال که رامین نیز می‌میرد، جسد او را در کنار ویس به خاک می‌سپارند و تن آنان در این جهان و روان آنان در مینو به یکدیگر می‌رسند.

تنش را هم به پیش ویس بردند / دو خاک نامور را جفت کردند
روان هردوان در هم رسیدند / به مینو جان یکدیگر بدیدند (ص 372)

می‌بینیم که عشق به رامین وحشت از پادافراه را در ویس از بین می‌برد و در تمام داستان او برای عشق ورزیدن با رامین نه‌تنها دست به ترفند می‌زند، بلکه از جان نیز مایه می‌گذارد. چیزی که به این اثر چهره‌ای یگانه می‌بخشد و آن را از دیگر آثار ادبیات فارسی متفاوت می‌سازد، نمی‌گویم از ادب فارسی باستان، بلکه به کل از ادب فارسی، چراکه چنین شخصیت زنی را ما حتی در ادب معاصر نیز نداریم.
در داستان ویس و رامین ما از موزیک غمگین، آه و ناله و عشق عرفانی چیزی نمی‌شنویم. آنها با اشعار عاشقانه و موسیقی شادند و تصویرهای اروتیک داستان، عشقی زمینی را به تصویر می‌کشند. ویس زنی است که به همسرش، پادشاه، خیانت می‌کند و به همین خاطر از او کتک می‌خورد، زندانی می‌شود و یا به مرگ تهدید می‌شود. اما او به عشق پشت نمی‌کند تا اینکه با کودتایی همسرش را از سلطنت خلع کرده و رامین را به جای او می‌نشاند.
اگر به موقعیت مادر و پدر ویس بنگریم، می‌بینیم که تا پیش از مرگ قارن، باز هم تصمیم‌ها با شهروست و کلاً صحبتی از قارن نیست. شهروست که با مؤبد پیمان می‌بندد. اوست که پیشنهاد ازدواج با ویرو را به ویس می‌دهد و ویس شادان این پیشنهاد را می‌پذیرد. و باز اوست که زمینه‌ی ربودن ویس از سوی مؤبد را فراهم می‌کند و ویرو را مانع می‌شود تا او ویس را از چنگ مؤبد بازگرداند. شهرو قدرتمندترین فرد خاندان به نظر می‌رسد و ویس دختر چنین مادری است که اگر از مادرسالاری در آن خاندان نگوییم، حداقل نشانی از پدرسالاری نیز نمی‌بینیم. ویس شخصیت اصلی داستان است و شخصیت و اعتماد به نفس او در ادبیات فارسی یگانه است. ویس در تمام داستان فاعل است، چه در زبان تند و گزنده‌اش و چه در رابطه‌ی عاشقانه‌اش. در این رابطه من تنها به نمونه‌ای از سخن گرگانی بسنده می‌کنم.
چو کامِ دل برآمد این و آن را / فزون شد مهربانی هردوان را (ص130)
این جمله‌ی شاعر نشانگر این است که ویس ‌تنها کام نمی‌بخشد و رامین تنها کام نمی‌گیرد، بلکه هر دو به یکدیگر کام می‌بخشند و کام می‌گیرند. و پس از همبستری مهر هر دو به یکدیگر افزون می‌گردد. زبان دوسویه‌ی جنسی‌ای که جای آن حتی در ادبیات معاصر فارسی نیز خالیست."
در مورد داستان ازدواج ویس (کد بانو، منظورآتوسا) با برادرش ویرو (مرد دلیر، منظورکمبوجیه) گفتنی است که هرودوت نیز از شایعه ازدواج آتوسا و کمبوجیه سخن به میان آورده است ولی شوهر اصلی و اولی وی همان بردیه زرتشت (گئوماته، زریادر، رام) بوده که هرودوت بدان نیز اشاره کرده است، همان گئوماته زرتشتی که در عهد خود نزد ملل امپراتوری هخامنشی بسیار محبوب بوده و اکنون نیز شهرهً جهانیان است چنانکه در جنوب و شرق آسیا با نام گوتمه بودا پرستش، می شود و در ادیان کلیمی و عیسوی و اسلام با نام ایوب و ابراهیم (خلیل الله) مورد احترام است.
اسطورهً هندی رامایانا نیز هیئت هندی همین اسطورهً ویس و رامین می باشد که حاوی مطالب صور دیگر اسطوره زرتشت/ زریادر و آتوسا نیز میباشد خلاصهً آن را از سایت پرند نیلگون و سایت افغانی فردا می آوریم:

حماسه رامایانا

" تا زمانی که کوه ها و رودخانه ها در سطح زمین باقی و جاری است ،قصه رامایانا نیز در پهنه جهان ساری خواهد بود ."
واژه رامایانا ( Ramayana ) مرکب از دو کلمه " رام " و "اینه" و در اصل به معنای پناه گاه و مامن رام یا سرگذشت و ماجرای رام است . از سویی نام قدیمی ترین منظومه حماسی جهان نیز هست که والمیکی ، شاعر و سخن گوی باستانی هندوستان آن را سروده است . رامایانا ، ماجرای رام و سیتا را بازگو می کند و سراینده آن پدر شاعران حماسه سرای هند و بزرگ ترین آنان بود که در حدود سده 5 پیش از میلاد می زیست . در داستان های هندو آمده که والمیکی ابتدا راهزن کاروانها بود .اما پس از مدتی با یک دگرگونی روحی ، از کرده ناپسند گذشته پشیمان شد و توبه نمود . او تا پایان عمر در خانقاه خویش ، در جنگل های دامنه هیمالیا ، به زهد و ریاضت پرداخت . آن چه در ادامه ، به عنوان خلاصه این افسانه ، می آید براساس اساطیر هندی است و جنبه ملی و ادبی دارد ؛ نه این که تاریخ واقعیت ها باشد . اما میلیون ها تن از هندیان مفاد این اساطیر را واقعیت تاریخی می پندارند . آنها رام را مظهر خدای ویشنو _ یکی از مظاهر سه گانه در مذهب هندیان و باعث بقای موجودات _ می شمارند و رامایانا را نه تنها یک اثر حماسی و رزمی می دانند ، بلکه به آن جنبه تقدس نیز می بخشند .

چکیده حماسه رامایانا

رام بزرگ ترین فرزند پادشاه کشور کوسالا بود . او یک برادر تنی به نام لکشمن ( Lakshman ) و دو برادر ناتنی داشت که نام یکی از آنها بهارت بود . زمانی که این چهار برادر مهمان بزم یکی از پادشاهان بودند ، رام در مسابقه تیراندازی ای که شاه ترتیب داده بود پیروز شد . پادشاه نیز دختر زیبای خود ، سیتا ، را به عنوان هدیه و پاداش هنرمندی رام به او داد. .پدر رام پیش از مرگ خود قصد داشت رام را به جانشینی برگزیند اما همسر دوم شاه اظهار نارضایتی کرد . او اصرار داشت فرزندش ، بهارت ، جانشین پدرش شود . پادشاه نیز به دلیل این که قول داده بود آرزوهای همسرش را براورده کند ، مجبور به پذیرش خواست او بود . به این ترتیب شاه بر سر دوراهی قرار گرفت . اما رام با بزرگ منشی کنار رفت و سلطنت برادر کوچک تر خود را پذیرفت تا به این مخمصه پایان دهد . سپس به همراه همسر و برادرش ، لکشمن ، برای زندگی به جنگل رفت . در آن جنگل ها تعدادی زاهد به عبادت مشغول بودند . یکی از آن ها والمیکی نام داشت که در اثر رفت و آمد رام به عبادتگاه او ، از حال و روزش با اطلاع شد .پادشاه که با رفتن رام بیمار و رنجور شده بود ، پس از مدتی از دنیا رفت. . بهارت جوانمرد و نیک سیرت ، چون سلطنت را حق برادر بزرگ تر خویش می دانست ، با فوت پدر رهسپار محل زندگی رام شد تا او را به پایتخت آورد . اما رام با این مساله موافق نبود و از بهارت خواست تا به عنوان وظیفه ، این مسئولیت را همچنان بر عهده گیرد . برای همین کفش هایش را از پای خود درآورد و به بهارت داد . منظور رام این بود همچنان که او کفش ها را از پای خود درآورده ، به برادرش داده است ، سلطنت را نیز به او بخشیده است . اما بهارت زمانی که از نزد رام بازگشت ، کفشهای او را بر تخت سلطنت و زیر چتر شاهی نهاد . او خود نزدیک کفشهای رام می نشست و به نام رام حکومت می کرد. . رام در مدتی که در جنگل می زیست ، تعدادی از دیوها را از میان برداشت . به همین دلیل یکی از سران دیوها به نام راون به قصد خونخواهی برآمد . او خود را به شکل غزالی در آورد و به محل زندگی رام رفت . رام غزال را تعقیب کرد ؛ ولی بازنگشت . به اصرار سیتا ، برادر رام به دنبال او رفت . چون سیتا تنها شد راون به خلوتگاه آنها آمد و سیتا را با زور ، بر ارابه آسمان پیمای خود نشاند و به جزیره سیلان برد. . زمانی که رام و لکشمن بازگشتند ، سیتا را نیافتند . آنها ناراحت و پریشان به جستجوی او پرداختند . در این حال ندایی از آسمان راه آزادی سیتا را برای آنها نمایاند . رام برای آزادی همسرش با شاه بوزینگان متحد شد و از آنها یاری گرفت تا به جنگ دیو برود . در این نبرد ، میمون ها برای عبور یاران رام از دریا ، دم های خود را زنجیر وار به هم پیوستند و پل متحرکی بر روی آب ساختند . این گونه رام توانست سیتا را برهاند. . اما حسودان و بدخواهان پس از این رویداد ، آن را دستاویزی برای وسوسه رام قرار دادند . تا جایی که او همسرش را _ با وجود این که باردار بود _ به بیابان تبعید کرد . در صورتی که سیتا در دوران تبعید خود خواسته رام به او وفادار بوده ، در تمام سختی ها همراه او بود. . سیتا در جستجوی پناهگاه به عبادتکده والمیکی رسید و از سوی او پذیرفته شد . والمیکی پس از تولد فرزندان او ، که دو نوزاد دوقلو بودند ، به آنها دانش جنگاوری ، کمان داری ، علم و ادب آموخت . پس از پانزده سال سیتا به همراه فرزندانش نزد رام بازگشت و رام آنها را پذیرفت . اما سیتا که پیش از این بسیار آزرده شده بود از مادر خویش _ زمین _ خواست تا به پاکی او گواهی دهد . زمین نیز دهان باز کرد و او را در کام خویش کشید و سیتا به همان جایی بازگشت که از آن آمده بود . رام پس از این ماجرا با ناراحتی و شوریدگی بی نهایت ، به جستجوی همسرش در آسمان ها رفت تا به او بپیوندد و عمر او نیز به این گونه به پایان رسید. . * تلخیص از کتاب " گذری بر هند " ؛ نوشته جلال الدین نائینی. . .
"رامایانا". نزدیک به ده هزارو پنجصد سال پیش، در سرزمین پهناور هندوستان که از سوی افغانهای دیروز "بهارت" یا "بهارت ورشه" که همانا پهنایی و حاصلخیزی خاک را میرساند، نام گرفته بود**؛ در بخش شمال، پادشاهی با سه زن و چهار فرزند زندگی خوش و آرامی داشت. این پادشاه شهره به عدالت و وفا به عهد و پیمان، معروف به "راجه دهشرت" بود. هنگامی که همسر دومی او فرزندی به دنیا آورد، از شادمانی زیاد با همسرش پیمان کرد، هرچیزی که او بخواهد آماده و فراهم ساخته خواهد شد.

"رام"، فرزند مهتر پادشاه از همسر نخست او بود. هندوان از روی ارج و خلوص او را "سری رام" یعنی جناب/ حضرت یا آقای رام میگویند. پادشاه "دهشرت" برای پرورش فرزندان علمای برجسته زبانهای هندی و سانسکریت، علوم دینی و استادان ورزیده نظامی و سایر آگاهیهای آن روزگار را فراخوانده بود تا در آینده به اداره امور با تلاش شایسته پیش روند. سجای اخلاقی، تربیت و شخصیت والای رام، پدر و دیگران را در خانواده گرویده او گردانیده به او حرمت و منزلت بیشتر بخشیدند.

روزی رام با برادر کهترش "لکشمن" در مهمانیی شاهء بخش جنوب هند "راجه جهنک"، برای گزینش شوهر بهین برای دخترش "سیته" که از روی احترام "سیته دیوی" (بی بی سیته) نامیده میشد، مسابقه یی ترتیب داده بود، اشتراک ورزید.
پهلوانان و شهزادگان زیاد از هر گوشه و کنار هندوستان در مسابقهء گزینش نامزد سیته دیوی آمده بودند. پدر دوشیزه سیته درین مسابقه، تیر و کمان کهن افسانوی (که مانند آن در نورستان افغانستان نیز دیده شده ) با این شرط در میدان نهاده بود که اگر کسی آن را بلند تواند کرد، همو برنده مسابقه گردیده و با سیته نامزد خواهد شد.

سوای رام هریک از کاندیدها، به شناسایی پر از لاف و گزاف خود پرداخته و میکوشیدند آن تیر و کمان را از جا بردارند. مگر پیروزی از آن کسی نشد. شگفتی در کاخ شاه سایه افگند. باری چند تن با هم خواستند، به برداشتن آن سنگینی همت گمارند و برنده شوند. نتیجه همان بود. این رویداد مایه اندوه، نا امیدی و خشم شاه گردید. شاه دست به درگاه خداوند برآورد و گریست. در سرزمین پهناور هند، یک پهلوان و شهزادهء سرمد پیدا نشده بود که شایستگی همسری دخترش را داشته باشد!
درآن لحظهء شگفت آور و دلهره انگیز "لکشمن" برادر کهتر رام از جا برخاست، از پادشاه اجازه سخن خواست و گفت: نا امید نشوید، برادرم "سری رام" هنوز استعداد خود را برای جناب شما و اهل مجلس آشکار نساخته است، لطفاً به او هم فرصت تعارف و تبارز عنایت فرمایید. شاه حرف او را پذیرفت و «رام» را فرا خواند. رام با فروتنی و فشردگی خود را باز شناساند و گفت که فرزند راجه جهنک است و در فنون حربی، اداری و آیین هندو، شاگرد فلان استادان نامور روزگار میباشد. سپس دست به سوی آسمان بلند کرد و از خداوند یاری جست. آنگاه دستی بر تیر و کمان کشید. انگشتانش را به دیدگانش برده و بوسید. بعد با یک دست آن تیر و کمان را شتابناک بالا آورد و با دست دیگر تار کمان را نیرومندانه کش کرد، چنانکه کمان افسانوی از هم شکست. شور و غوغای حیرت انگیزی در کاخ برپا شد. باران و فورانی از ستایش و قدردانی به توانمندی بی همانند بر او فروبارید. رام برنده اعلام شد و سرانجام با رسم و رواج ویژه همان روزگار جشن عروسی نامبرده با شاهدخت سیته دیوی برگزار گردید.

پدر رام از پیروزی فرزند دلشاد گردید و بر آن شد که در پایان عروسی، تاجپوشی و ولیعهد شدن او را نیز به گوش مردم رساند.
زماینکه بانو "منترا" خاله همسر دومی راجه دهشرت مادر شهزاده بهرت از تصمیم شاه آگاه میگردد، به شتاب خود را به خواهر زاده رسانده و او را وامیدارد که به جای رام پسر او «بهرت» ولیعهد اعلام گردد. وی شوهرش را وادار میکند، از پیمانی که با او بسته شده، بهره گیری شود و در همین هنگام با تاجپوشی شهزاده "بهرت" به قول خویش وفا کند، و رام به تبعید چهارده سال مجبور ساخته شود. نیرنگ خاله "منترا" در اثر کم اندیشی مادر بهرت با همه مخالفتهای سایر اعضای خانواده به شمول شهزاده "بهرت" و اهل دربار، سر انجام جامهء عمل میپوشد.

به این گونه، رام با سیته و لکشمن چهارده سال تبعید گردید. راجه دهشرت نگونبخت از دوری فرزند بزرگ جان سپرد. بهرت هرگز به تخت شاهی ننشست و دلریش بیابان به بیابان در جستجوی رام شد. مادراندر رام صدها بار خاک پشیمانی بر پیشانی افشاند و توبه ها کرد، ولی دیر شده بود.

رام در گوشه تبعید به معرفت خداوند یکتا رسید و مشرف به مقام "اوتار" (نماد اتم در باور هندو) گردید. اوتار آن مرتبهء بلند ظاهر شدن قدرت الهی در انسان است، که در هیچ یک از افراد نوع او، در آن وقت ظاهر نتواند شد. ***
رام و همرکبانش در جامه درویشانه در اقلیم عارفان به مناطق گوناگون سرزمین پهناور هند سفر کرده آنها را به تساهل، شکیبایی، نوعدوستی، صفا و صمیمیت دعوت میکرد. آنها به دشواریها، آزمونها و مصایب گوناگون برخوردند. حتا شاه برومند دیار سیلون (سریلانکا امروزی) "راوَن" که از نیروی خارق العاده جادویی برخوردار بود، سیته را اختطاف کرد.

در فرجام چهارده سال تبعید، رام با همسر و برادرش به شهر آبایی شان "آجودیه" برمیگردد. مردم از شور و شادمانی زیاد خانه های شان را چراغان میکنند. این بازگشت نیز به روز "دیوالی" واقع گردیده به شادیانه بیشتر جشن دیوالی می افزاید.

پیوستن رسم آتشفروزی و آتشبازی با این جشن دو علت دارد. نخست گسترش شادمانی با رونق بیشتر و دیگر آن بزرگداشت پیروزی حق بر باطل. به سخن دیگر هنگامی که رام به رهایی همسرش سیته و دستگیری شاهء دیار سیلون پیروز میگردد، شاه با کاربرد نیرنگ تازه یی چنان وانمود میدارد که گویا رضای سیته در اختطافش نقش داشت.
جهت روشن شدن راستی، برای "رام" تنها محک "اگنی پریکشا" که میتوان آن را در فارسی- دری "آزمون آتش" گفت، وجود داشت. از همین رو سیته و راون را به گونه ایستاده، با چوب سوخت پوشاندند و آتش افروختند. در پایان بی بی سیته از آتش، سالم و زنده بیرون آمد در حالیکه راون سوخت و خاکستر گردید.

از همان روز نام، سیلون به فرمان سری رام به سری لنکا تبدیل شد. رام چون همواره به رسوم، منش و کنش جامعه و عهد و پیمان ارج میگذاشت و هرگز سنن ملی را سطحی نمیگرفت، پیروان آیین هندو، با در نظرداشت کردار او در حماسه "راماین" او را "مریادا پُرشوتم" (وفادار به عهد و پیمان و ارجگذار به عنعنهء مردم) نامیدند.

"رامایانا" یا راماین حماسه سترگ هنــد وآریایی از پارینه روزگار تا کنون سینه به سینه، به پیروان آیین هندو رسیده، ولی در گذشته دور، از سوی نویسنده والا اندیش هندوستان، آقای «بال میک»، حوادث و چالش هایی که رام همقدم و همنفس با سیتا و لکشمن به آنها رو به رو گردیده بود، با کارکرد های اجتماعی آن، به قلم آمده است. (باید گفت که فشرده سازی آن حماسهء سترگ از توان این هیچمدان قلم شکسته به دور است. از سوی دیگر رامایانا به زبان فارسی دری و نیز چندین زبان دیگر در بسیاری از کتابخانه های جهان پیدا میشود.)


جواد مفرد کهلان

رام یا ایزد رام

رام یا ایزد رام، که در اوستا به صورت رامه یا رامن آمده و در زبان پهلوی به صورت رامشن یا همان رام خوانده شده‌است، در آئین زردشت یکی از ایزدان یا باشنده گان در خور نیایش است.[۱] این ایزد که آن را وای وه نیز گفته‌اند، بر روز بیست و یکم هر ماه که آن را رام روز می‌نامند، موکّل است.[۲]

واژهٔ رام به معنای آرام، خوشحال، مطیع آمده‌است و هنوز هم این واژه به همین صورت یا به صورت رامش در معنی صلح و شادی و سازش به کار می‌رود.[۳]

امّا ایزد رام در آئین مزدیسنی، پاسدار و موکّل روز بیست و یکم هر ماه شمسی (خورشیدی) است و در اوستا با صفت «بخشندهٔ چراگاه و اغذیهٔ خوب» از وی یاد شده‌است. همچنین در این آئین گل خیری زردرنگ به این ایزد اختصاص داده شده‌است.[۴]

در کنار بهمن (همان: وهمن یا وهومانا که از امشاسپندان است)، سه دستیار او قرار می گیرند که نخستین آنها ماه، دومی گؤشورون و سومی همین رام است که قرینهٔ وای محسوب می‌شود و در زندگی بعد از مرگ نقش خاصی را ایفا می نماید. در واقع در زندگی پس از مرگ، این رام است که به ارواح نیکوکار و عادل مدد می رساند تا مشکلات و موانع را پشت سر بگذارند.[۵]

گذشته از این، رام یکی از جنبه‌های زمان نیز به شمار می رود. (به بخش زیر توجه شود.)

درباره رام []

دارمستتر در اوستای ترجمهٔ خود، رام را همان وای یا وایو دانسته‌است، امّا پور داوود معتقد است که این دو ایزد به کلی متفاوت از یکدیگر هستند.

رام یشت بخشی از اوستاست که در ستایش ایزد باد است و ویشنو، خدای هندی در تجلّی ششم و هفتم از تجلیات دهگانه ویشنو یادآور همین ایزد می‌باشد. وی همچنین یادآور راما، قهرمان داستان حماسی هند موسوم به رامایانا می‌باشد و از این جهت می توان آن را معادل ایرانی این اسطوره هندی دانست.

در کتاب دبستان‌المذاهب، رام به معنای قوچ و حیوان نر آمده و این حیوان نماد و سمبُل رام محسوب شده‌است.

رام همچنین به معنی برج حمل نیز هست و از این جهت یادآور دوره شبانی است.

از سوی دیگر، وجود واژه‌ها یا نام‌های منسوب به رام، همچون رامتین و رامینه، گواهی از پیوند دیرین این ایزد ایرانی با موسیقی است.

در داستان معروف ویس و رامین که مربوط به دوره اشکانی می‌باشد، رام، سازنده و پدیدآورندهٔ چنگ معرفی شده‌است. در این داستان، وی بنیانگزار شهر اهواز نیز هست و به همین دلیل اهواز گاهی رام شهر نیز نامیده شده‌است.

رام همچنین پیشوند تعداد بسیار زیادی از نام‌های فارسی است.[۶]

  1. شناخت اساطیر ایران، اثر: جان راسل هینلز، ترجمه: باجلان فرخی، چاپ دوم، صفحهٔ: ۱۴۱
  2. اساطیر ملل آسیایی، جلد اول(اساطیر پارسی و چینی)، اثر: جی.مناسک و م.سویمی، چاپ اول، صفحه: ۵۹ (به نقل از: فرهنگ پهلوی)
  3. دو منبع قبل
  4. شناخت اساطیر ایران، اثر: جان راسل هینلز، ترجمه: باجلان فرخی، چاپ دوم، صفحهٔ: ۱۴۱
  5. اساطیر ملل آسیایی، جلد اول(اساطیر پارسی و چینی)، اثر: جی.مناسک و م.سویمی، چاپ اول، صفحه: 12
  6. شناخت اساطیر ایران، اثر: جان راسل هینلز، ترجمه: باجلان فرخی، چاپ دوم، صفحهٔ: ۱۴۱


http://fa.wikipedia.org

احساس شادماني در زندگي

داشتن احساس خوب در زندگی دارای دو بخش است:

احساس, شادماني, در, زندگيبخش اوّل: یادگیری اندیشیدن به خود، با اتّکا به روش های سلامت بخش است. که این یک مهارت آموختنی است و هیچ کس، چه زن و چه مرد آن را به صورت فطری در خود ندارد. گاه باید مانند کودکان بکوشیم تا اعتماد به نفس و عزت نفس بدست آوریم. اگر این کار را نمی کنیم، باید به مثابه یک بزرگ سال بکوشیم تا راه دستیابی به اعتماد به نفس و عزت نفس را بیابیم.گل ، ازدواج ، دوستي ، مودت

بخش دوم: داشتن احساس خوب درباره زندگی است، که در گروه پاسخ گویی به سئوالاتی از این دست می باشد:

آیا خودم را موفق می دانم؟

آیا وقوع رخدادها یا پیش آمدهایی را تسهیل می کنم؟

آیا برای رسیدن به راه های اعتماد به نفس اندیشیده ام؟

آیا ...

در این مطلب 10 شیوه برای کسب احساس شادمانی در زندگی را برای شما مطرح می کنیم:
1) هرگز از پرسش کردن بازنمانید:

هرگاه از انجام کاری دلزده و خسته شدید، از خودتان بپرسید:

به چه نحوی کاری که انجام می دهم به من در رسیدن به هدف نهایی ام یاری می کند؟.

چگونه می توانم کارم را بهتر، سریع تر، ساده تر، آسان تر و سرگرم کننده تر انجام دهم؟.
2) احساس ناامیدی را از خودتان دور کنید:

درباره خودتان و دیگران کنجکاو باشید و به خود و دیگران علاقه نشان دهید، از چاپلوسی، خودشیفتگی، موذی گری و... بپرهیزید! هرگز فکر نکنید راهی را که پیش گرفته اید، آخرین راه است. پیوسته به دنبال گزینه های دیگر باشید.
3) ضعف های خودتان را بپذیرید:

هر کس ضعف هایی دارد. این واقعیتی است! بجای فروماندن در ضعف های خود و گرفتار شدن در دام یاس و ناامیدی، بکوشید بر ضعف هایتان غلبه کنید و با ضعف هایتان دوستی کنید تا دشمن روانتان نشود.
4) یادگیری را هرگز فراموش نکنید:

مغز، ماهیچه ای مانند سایر ماهیچه هاست. اگر مغزتان را با یادگیری و اندیشیدن ورز ندهید، ورزیده نمی شود. برای پرورش مغز باید آن را با فعال کردن از طریق یادگیری عملی کرد.
5) از مطلق گرایی دوری کنید:

ما در گستره ای از نسبیت ها زندگی می کنیم. تلاش کنید از هر چیزی به نسبتی که می توانید بهره بگیرید. هیچ کس در زندگی همیشه نمی تواند نمره بیست بگیرد، ولی می تواند همیشه بیشترین تلاشش را انجام دهد و از نتیجه بدست آمده خرسند باشد، خواه پیروز باشد، خواه شکست خورده.
6) با خودتان صادق و روراست باشید:

صادق نبودن با خود آسیب رسان تر از احترام نگذاشتن به خود است. مواردی را که با خودتان روراست نبوده اید بنویسید و راه صادق بودن را با تفتیش خطاهای خود بیابید.
7) گیاهی را که دوست دارید پرورش دهید:

گلی را در باغچه یا گلدان بکارید و آن را به زندگی تان تشبیه کنید. همانطور که شاداب ماندن گل به رسیدگی و پرورش نیاز دارد، زندگی خودتان هم نیاز به مراقبت، تقویت، پرورش و... دارد.
8)در گذشته زندگی نکنید:

اجازه بدهید غبار گذشته از شانه هایتان فرو ریزد و دانه های شفاف و نورانی آن، راه فرا رویتان را روشن سازد. هر اندازه در تیرگی گذشته گام بردارید از روشنایی آینده دورتر خواهید شد. فروماندن در گذشته، فروماندن در سیاهی است. باید گذشته را به پرسش کشید و ناپاکی هایش را گرفت و زنگارهایش را زدود و از آن به مثابه عنصری برای پی ریختن آینده و شادمانه زیستن در حال بهره گرفت.
9) در «حال» شنا کنید:

وقت تان را بر سر آن چه نمی توانید کنترل کنید سپری نکنید. به مردم و اطرافیانتان عشق بورزید. مهرورزی یکی از راه های شادمانگی است!.

وقت تان را بر سر آن چه می توانید کنترل کنید، متمرکز کنید. شما می توانید بخوانید، لبخند بزنید، بخندید، به دیگران کمک کنید، به سپاس گزاری بپردازید، کار کنید و...پس این کار را انجام دهید.

داشتن احساس خوب در زندگی دارای دو بخش است:

بخش اوّل: یادگیری اندیشیدن به خود، با اتّکا به روش های سلامت بخش است. که این یک مهارت آموختنی است و هیچ کس، چه زن و چه مرد آن را به صورت فطری در خود ندارد. گاه باید مانند کودکان بکوشیم تا اعتماد به نفس و عزت نفس بدست آوریم. اگر این کار را نمی کنیم، باید به مثابه یک بزرگ سال بکوشیم تا راه دستیابی به اعتماد به نفس و عزت نفس را بیابیم.گل ، ازدواج ، دوستي ، مودت

بخش دوم: داشتن احساس خوب درباره زندگی است، که در گروه پاسخ گویی به سئوالاتی از این دست می باشد:

آیا خودم را موفق می دانم؟

آیا وقوع رخدادها یا پیش آمدهایی را تسهیل می کنم؟

آیا برای رسیدن به راه های اعتماد به نفس اندیشیده ام؟

آیا ...

در این مطلب 10 شیوه برای کسب احساس شادمانی در زندگی را برای شما مطرح می کنیم:

1) هرگز از پرسش کردن بازنمانید:

هرگاه از انجام کاری دلزده و خسته شدید، از خودتان بپرسید:

به چه نحوی کاری که انجام می دهم به من در رسیدن به هدف نهایی ام یاری می کند؟.

چگونه می توانم کارم را بهتر، سریع تر، ساده تر، آسان تر و سرگرم کننده تر انجام دهم؟.

2) احساس ناامیدی را از خودتان دور کنید:

درباره خودتان و دیگران کنجکاو باشید و به خود و دیگران علاقه نشان دهید، از چاپلوسی، خودشیفتگی، موذی گری و... بپرهیزید! هرگز فکر نکنید راهی را که پیش گرفته اید، آخرین راه است. پیوسته به دنبال گزینه های دیگر باشید.

3) ضعف های خودتان را بپذیرید:

هر کس ضعف هایی دارد. این واقعیتی است! بجای فروماندن در ضعف های خود و گرفتار شدن در دام یاس و ناامیدی، بکوشید بر ضعف هایتان غلبه کنید و با ضعف هایتان دوستی کنید تا دشمن روانتان نشود.

4) یادگیری را هرگز فراموش نکنید:

مغز، ماهیچه ای مانند سایر ماهیچه هاست. اگر مغزتان را با یادگیری و اندیشیدن ورز ندهید، ورزیده نمی شود. برای پرورش مغز باید آن را با فعال کردن از طریق یادگیری عملی کرد.

5) از مطلق گرایی دوری کنید:

ما در گستره ای از نسبیت ها زندگی می کنیم. تلاش کنید از هر چیزی به نسبتی که می توانید بهره بگیرید. هیچ کس در زندگی همیشه نمی تواند نمره بیست بگیرد، ولی می تواند همیشه بیشترین تلاشش را انجام دهد و از نتیجه بدست آمده خرسند باشد، خواه پیروز باشد، خواه شکست خورده.

6) با خودتان صادق و روراست باشید:

صادق نبودن با خود آسیب رسان تر از احترام نگذاشتن به خود است. مواردی را که با خودتان روراست نبوده اید بنویسید و راه صادق بودن را با تفتیش خطاهای خود بیابید.

7) گیاهی را که دوست دارید پرورش دهید:

گلی را در باغچه یا گلدان بکارید و آن را به زندگی تان تشبیه کنید. همانطور که شاداب ماندن گل به رسیدگی و پرورش نیاز دارد، زندگی خودتان هم نیاز به مراقبت، تقویت، پرورش و... دارد.

8)در گذشته زندگی نکنید:

اجازه بدهید غبار گذشته از شانه هایتان فرو ریزد و دانه های شفاف و نورانی آن، راه فرا رویتان را روشن سازد. هر اندازه در تیرگی گذشته گام بردارید از روشنایی آینده دورتر خواهید شد. فروماندن در گذشته، فروماندن در سیاهی است. باید گذشته را به پرسش کشید و ناپاکی هایش را گرفت و زنگارهایش را زدود و از آن به مثابه عنصری برای پی ریختن آینده و شادمانه زیستن در حال بهره گرفت.

9) در «حال» شنا کنید:

وقت تان را بر سر آن چه نمی توانید کنترل کنید سپری نکنید. به مردم و اطرافیانتان عشق بورزید. مهرورزی یکی از راه های شادمانگی است!.

وقت تان را بر سر آن چه می توانید کنترل کنید، متمرکز کنید. شما می توانید بخوانید، لبخند بزنید، بخندید، به دیگران کمک کنید، به سپاس گزاری بپردازید، کار کنید و...پس این کار را انجام دهید.
10) همچون کوه استوار باشید:

حقوق خودتان را باز شناسید.به حقوق اجتماعی خود آگاه شوید. برای رسیدن به حقّ خود پیوسته بکوشید. تلاش شما میزان دست یابی به حقوق تان را مشخّص می کند.

منبع:

روزنامه ابتکار / 14 مهر 1387

تولید آرامش خانه با تغییر دکراسیون

چگونه دکوراسیون باعث آرامش می شود ؟!
چگونه دکوراسیون باعث آرامش می شود ؟!
اولین هدف در این نوع دکوراسیون، ایجاد محیطی از هر جهت آرام است.

با توجه به شدت فشارهای روزانه، ایجاد محیطی آرام و کاملا آماده در خانه برای تمرکز و تمدد اعصاب ضروریست. برای این کار یک جای خاص که می‌تواند اتاق‌پذیرایی، اتاق‌خواب، حیاط یا باغ باشد را به محلی برای تمرکز خود اختصاص دهید.


یکی از مهم‌ترین عوامل استرس‌زا، بودن در کنار وسایل زیاد است که مانع تمرکز و رسیدن به آرامش می‌شود. جاهایی مانند آشپزخانه و نزدیک به کمد و سرویس‌های بهداشتی حتی با وجود بسته‌بودن در آن‌ها، به هیچ عنوان مناسب نیست. جایی را انتخاب نمایید که احساس ‌کنید می‌توانید فکر خود را آزاد نموده و به آن چیزی که دوست دارید انجام شود، فکر کنید.



از نظر شلی بکز طراح و دکوراتور، لازمه یک محیط آرام، سادگی است. با انتخاب رنگ صحیح برای محیط جدید خلوت شده، خود را برای تمرین رسیدن به آرامش آماده کنید.



برای این منظور، از رنگ‌های خنثی برای دیوارها استفاده کنید. خاکستری، بژ و رنگ‌های مشابه مناسبند. در بعضی قسمت‌ها، از رنگ‌های تیره‌تر مانند سبزآبی استفاده نمایید.



طبق تحقیقات انجام شده سبز روشن، سبزمایل به آبی و رنگ‌های گرفته شده از رنگ‌های زمینی حتی چوب قهوه‌ای تیره به عنوان یک استثناء، انتخاب مناسبی است.



می‌توانید دیوارها را رنگ کنید یا آن‌ها را خنثی نگه داشته با بژ و رنگ‌های طبیعی نورپردازی کنید.


یک کار هنری مورد علاقه که می‌تواند حتی عکس سیاه و سفید گرفته شده از یک سفر خوشایند باشد، را به محیط اضافه کنید. قرار دادن یک کارهنری، حس خوشایند و زیبایی در فضا ایجاد می‌کند.


به گفته "ورنر برند مایر" عضو موسسه فنگ‌شویی پورتلند مین، اولین قدم در ایجاد حس معنوی در یک محیط، بودن در محیط دارای اجزاء طبیعی مانند پوشش پارکت، ایجاد صدای چکه‌های آب توسط فواره، پوشش گیاهی و نور ملایم است.


به جای نخل و کاکتوس که دارای برگ‌های تیزند، بهتر است از گیاهان دارای برگ‌های گرد و نرم یا مثلا بامبو به عنوان نمادی از چوب، استفاده کنید.



آبشار یا آکواریوم به شرطی که کاملا تمیز و عاری از جلبک باشند، برای این محیط و ایجاد انرژی مثبت مفیدند.


در چنین فضایی، نیازی به داشتن نور زیاد و خیره‌کننده نیست. از نور در جایی که احساس نیاز به آن می‌کنید، استفاده نمایید. سعی کنید محیط سایه روشن یا دارای نوری سایه‌دار باشد.



عناصر بصری در حکم آجر و ملات برای این منظورند. بوی خوشایند و صداهای آرام‌بخش هم نقش مهمی در این قضیه دارند. شمع‌های معطر اسطوخودوس و بودن در کنار چوب سدر، حال و هوای خاصی ایجاد می‌کنند.



نوع صدا یا موسیقی بهتر است مطابق با حالت فرد باشد. حتما لازم نیست صدایی خاص مثلا صدای فلوت باشد، بلکه می‌تواند هر چیزی باشد. گوش دادن به موسیقی و آهنگی که به شما آرامش و حس خوبی دهد، کافیست.



می‌توانید در حیاط یا پاسیو هم به دنبال این حس باشید. اساس کار سادگی است. از سنگ‌های مختلفی که هنگام پیاده‌روی جمع کرده‌اید، استفاده و آن‌ها را چیدمان کنید یا از همان سنگ و خاک منطقه استفاده نمایید. استفاده از چیزهای بومی حس یکپارچه‌تری ایجاد می‌کند.


آب را به محیط اضافه کنید. با تعبیه یک آبشار از صدای آب لذت ببرید. از چند حوضچه کوچک و ریختن آب از یکی به دیگری برای آرامش بیش‌تر بهره ببرید.


با نشستن بر روی یک نیمکت سنگی بزرگ یا تخته چوب در کنار آب و گیاهان ساده برای به فکر رفتن آماده شوید.



به طور خلاصه هنگام تمرین نکات زیر را در نظر بگیرید:


- دور خود را خلوت کنید.

- به انرژی منفی نه بگویید

برای ایجاد محیطی سرشار از انرژی مثبت، نکات زیر را دنبال کنید:


- چند ظرف دارای غذا و شیرینی داخل اتاق بگذارید.

- یک ناقوس کوچک در گوشه اتاق نصب کنید.
- عود مورد علاقه خود را روشن کرده، بگذارید بوی آن آرام آرام  کل خانه را فرا بگیرد.
- هر چیزی که معانی بد دارند را دور بریزید.
- کامپیوتر، تلویزیون و وسایل‌برقی را از قسمت مورد نظر دور کنید.
http://irannaz.com

آراي‌ ديني‌ و فلسفي‌ زرتشت‌

آراي‌ ديني‌ و فلسفي‌ زرتشت‌ به‌ روايت‌ فرهنگ‌ مهر

جايگاه‌ فرشته‌ در دين‌ زرتشت‌
7-1- در گاتهاي‌ زرتشت‌، از فرشته‌ (ايزد) سخني‌ نرفته‌ است‌ هر چند از « سروش‌ »، « آذر » و « اَشي‌ » نام‌ برده‌ شده‌ است‌ بدون‌ آنكه‌ آنها را فرشته‌ (ايزد) بخواند. تنها در نوشته‌هاي‌ پس‌ از گاتها عنوان‌ « ايزد » به‌ آنها داده‌ شده‌ است‌. در نوشته‌هاي‌ ديني‌ بعد از گاتها از ايزدان‌ بسياري‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ و شايد شمار آنها از هزار فزون‌تر باشد و حتي‌ نيايشهايي‌ براي‌ برخي‌ از آنها نوشته‌ شده‌ است‌. گروهي‌ از دانشمندان‌ باور دارند كه‌ «موضوع‌ فرشته‌ از دين‌ زرتشت‌ وارد ساير اديان‌ از جمله‌ دين‌ يهود شده‌ و از آنجا به‌ ديگر اديان‌ ابراهيمي‌ راه‌ پيدا كرده‌ است‌» دكتر فرهنگ‌ مهر اعتقاد دارد كه‌ اين‌ ادعا حقيقت‌ ندارد. او به‌ هانري‌ كربن‌ نيز در اين‌ خصوص‌ اعتراض‌ دارد. هانري‌ كربن‌ معتقد بود كه‌ فرشته‌شناسي‌ مهم‌ترين‌ بخش‌ دين‌ زرتشت‌ است‌. (نگاه‌ كنيد به‌: "SPIRTUAL BODY AND CELESTIAL EARTH FORM MAZDEAN IRAN TO SHI'ITE IRAN" نوشته‌ HENRY CORBEN ترجمه‌ Y NANCY PERSON چاپخانه‌ PRINCETON UNIVERSITY سال‌ 1977 صفحه‌ 25)
دكتر فرهنگ‌ مهر حتي‌ قائل‌ است‌ به‌ اينكه‌ چون‌ درگاتها از فرشته‌ و ابليس‌ به‌ صورت‌ موجودي‌ خارج‌ از انسان‌ سخن‌ نرفته‌ است‌، بايد فرشته‌ (ايزد) را ساخته‌ و پرداخته‌ نويسندگان‌ جوان‌تر دانست‌. 

مثلاً فرشتگان‌ در اوستاي‌ جوان‌تر آمده‌اند و «ايزد» خوانده‌ مي‌شوند كه‌ به‌ معناي‌ شايسته‌ نيايش‌ است‌. در چگونگي‌ ورود آنها در اوستاي‌ جوان‌تر، ديدگاه‌هاي‌ چندي‌ وجود دارد. بيشتر ايزدان‌، خدايان‌ پنداري‌ هستند كه‌ آرياييان‌ ايراني‌ پيش‌ از اشوزرتشت‌، آنها را مي‌پرستيدند.
اشوزرتشت‌ كه‌ يكتاپرستي‌ را آموزش‌ مي‌داد، حتي‌ نخواست‌ نامي‌ از خدايان‌ پنداري‌ درگاتها ببرد. از اين‌رو مي‌بينيم‌ كه‌ حتي‌ از « ميترا » كه‌ يكي‌ از خدايان‌ مهم‌ پيش‌ از زرتشت‌ بود، نامي‌ درگاتها برده‌ نشده‌ است‌. پيش‌ از زرتشت‌، مغان‌، پاسداران‌ دين‌ و پسران‌ خدايان‌ پنداري‌ بودند. پس‌ از گاميابي‌ اشوزرتشت‌ به‌ گسترش‌ يكتاپرستي‌، بازار مُغان‌ از گرمي‌ افتاد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در سده‌هاي‌ بعدي‌، اين‌ خدايان‌ پنداري‌ با پايين‌ آمدن‌ پايگاهشان‌ به‌ نام‌ ايزادان‌ (فرشتگانِ) آفريده‌ اهورامزدا در نوشته‌هاي‌ ديني‌ وارد شدند و به‌ صورت‌ پاسداران‌ عناصر طبيعت‌، نگاهدارنده‌ و ميزان‌ ارزشهاي‌ اخلاقي‌ اهورايي‌ و داور رفتار آدميان‌، انجام‌ وظيفه‌ مي‌كردند. و اين‌ به‌ خودي‌ خود، كار زيبايي‌ بود. 

7-2- هر چند « فرشته‌ » دربيشتر دينها هست‌ ولي‌ طبيعت‌ و كار آنها در دينهاي‌ مختلف‌، متفاوت‌ است‌. بنابراين‌ بهتر است‌ در دين‌ زرتشتي‌ از «ايزد» گفت‌ و گو كنيم‌ و نه‌ از «فرشته‌» تا اشتباهي‌ پيش‌ نيايد. اگر ايزدان‌ را در معناي‌ تاريخي‌ و فلسفي‌ آنان‌ بپذيريم‌، بايد به‌ ژرف‌بيني‌ و دورنگري‌ خردمنداني‌ كه‌ با پافشاري‌ بر تقدس‌ طبيعت‌ و عناصر آن‌، در نگاهداري‌ محيط‌ زيست‌ كوشيده‌اند، درود بفرستيم‌. بي‌خود نيست‌ كه‌ امروز دانشمندان‌، از دين‌ زرتشت‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ ديني‌ كه‌ به‌ حفظ‌ محيط‌ زيست‌ توجه‌ كرده‌ است‌ ياد مي‌كنند. (نگاه‌ كنيد به‌: "THE ZORIASTRIAN TRADITION: AN INTRODUSTION TO THE ANCIENT WRISDOM OF ZARATHUSHTRA" نوشته‌ دكتر فرهنگ‌ مهر چاپخانه‌ دانشگاه‌ پريستون‌ از انتشارات‌ ELEMENTS INC سال‌ 1991 صفحه‌ 20) 

همان‌ گونه‌ كه‌ گفتيم‌ «ايزد» درگاتها نيست‌ و ساخته‌ نوشته‌هاي‌ پس‌ از اشوزرتشت‌ است‌ كه‌ در نوشته‌هاي‌ ديني‌ راه‌ مي‌يابد و شماره‌ آنها با گذشت‌ زمان‌ افزون‌ شد و از هزار بالاتر رفت‌. ايزدان‌ را بنا به‌ اهميت‌ به‌ بزرگ‌ و كوچك‌ بخش‌ مي‌كنند. براي‌ نمونه‌ ميترا (مهر) ايزدي‌ بزرگ‌ ولي‌ اَشي‌ (پاداش‌ نيكي‌) ايزد كوچكي‌ است‌. از ديدگاهي‌ ديگر، ايزدان‌ را به‌ دو گروه‌ مينوي‌ و مادي‌ بخش‌ كرده‌اند. ايزدان‌ مينوي‌ پاسداران‌ رفتارها و چيزهاي‌ مينوي‌ هستند مانند رَشَن‌ (راستي‌)، وَرَهْرام‌ (پيروزي‌)، و آخشتي‌ (صلح‌ و آشتي‌)، دَاِنا (وجدان‌ يا دين‌)، چيسْتي‌ (دانش‌)، رَتا (دهشمندي‌) و ايزدان‌ مادّي‌ پاسداران‌ چيزهاي‌ مادّي‌ هستند مانند هُوَخْشترا (خورشيد)، مَنگها (ماه‌)، وَنْتْ (ستاره‌)، تيشْتَر (باران‌)، زَم‌ (زمين‌). 

مهر (ميترا) از مهم‌ترين‌ خدايان‌ آريايي‌ است‌ كه‌ جاي‌ خود را با نام‌ ايزد (فرشته‌) در فرهنگ‌ زرتشتي‌ استوار كرده‌ است‌. درازترين‌ يشت‌ در نيايشِ مهر سروده‌ شده‌ است‌. او نيرومند، كوشا، درست‌، باشكوه‌ و بدون‌ گذشت‌ است‌. از نظر اخلاقي‌، ميترا پاسدار راستي‌ (از اين‌ بابت‌ همكار رشن‌) و پاسدار پيمان‌ (قرارداد) است‌. هر كس‌ پيمان‌شكني‌ كند، مورد باز خواست‌ ميترا است‌ و تنبيه‌ مي‌شود. از نظر دنيايي‌، ميترا پاسدار نور (از اين‌ بابت‌ همكار ايزد هْوَرَخْشئِتا يا خورشيد) و نگهبان‌ كشتزارهاست‌.
سروش‌، آموزگار و پيام‌آور دين‌ است‌. او گوش‌ جهاني‌ همه‌ نيكوكاران‌ ( اشوان‌ ) و آورنده‌ پيامهاي‌ اهورايي‌ براي‌ آنهاست‌. زرتشت‌ آرزو مي‌كند كه‌ مردمان‌ آن‌ گونه‌ رفتار كنند كه‌ سروش‌ با همه‌ي‌ آنها در ارتباط‌ باشد.
در اوستا ايزداني‌ منسوب‌ به‌ وجدان‌ و دين‌ (دَاِنا)، دانش‌ (چيستي‌)، بخشندگي‌ ( رَتا )، صلح‌ و آشتي‌ (آخْشْتي‌)، پيروزي‌ ( ورهرام‌ يا وْرَتْرَغْنَه‌ )، تندرستي‌ ( آريامَن‌ )، پاداش‌ نيك‌ ( اَشي‌ ) و شادماني‌ زندگي‌ ( رَمان‌ )... هستند. 

با آنچه‌ درباره‌ ايزدان‌ گفته‌ شده‌ و با همه‌ زياده‌رويهايي‌ كه‌ در نيايش‌ برخي‌ از آنها شده‌ است‌، (در تيريشت‌ اهورامزدا از ايزد نشتر درخواست‌ مي‌كند كه‌ به‌ ميزان‌ باران‌ بيافزايد!) سنت‌ نيايش‌ ايزدان‌ با دانستن‌ اينكه‌ آنها فروزه‌ و آفريده‌ خداوند هستند پسنديده‌ و پذيرفتني‌ است‌. 

7-3- خلاصه‌ آنكه‌ اشوزرتشت‌ به‌ يك‌ آفريننده‌ و نگاهدارنده‌ جهان‌ باور داشت‌. آفريننده‌ و نگاهدارنده‌اي‌ كه‌ بر همه‌ چيز دانا و توانا و در خور ستايش‌ است‌. او در همه‌ جا هست‌. او بي‌كران‌، جهان‌بروني‌، جهان‌ دروني‌ و اهورايي‌ است‌. او كلي‌ است‌ و همه‌ هستيها از اوست‌. او دست‌اندركار «هستي‌» است‌، او آغاز و انجامي‌ ندارد. 

آدمي‌ كه‌ جزئي‌ است‌، نمي‌تواند كلي‌ (اهورامزدا) را ببيند و يا آن‌ را به‌ درستي‌ تعريف‌ كند. اهورامزدا را تنها از راه‌ فروزه‌هايش‌ مي‌توان‌ شناخت‌. او دهنده‌ خوبيهاست‌ و بدي‌ در آستان‌ او راه‌ ندارد. او سازنده‌ است‌ و ويراني‌ نمي‌شناسد. او از هستي‌ خود مي‌دهد و پديد مي‌آورد. او گوهر و دهنده‌ خرد، راستي‌ و داد، آرامش‌ و مهر، نيروي‌ برگزيده‌ و شهرياري‌ اهورايي‌، رسايي‌ و فراگيري‌، جاوداني‌ و بي‌مرگي‌ است‌. آفرينندگي‌، دهندگي‌ و سازندگي‌ يك‌ فراگرد پويا و در فروزه‌ سپنتامينيو هميشه‌ با اهورامزدا بوده‌ و هست‌. نظام‌هستي‌ و پيشرفت‌ بنابر قانون‌ دگرگوني‌ ناپذير اَشا پيوسته‌ در جريان‌ است‌. آدمي‌ در تصوير (شَبَه‌ اخلاقي‌) اهورامزدا پديد آمده‌ و دارنده‌ پرتوي‌ از فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ است‌ و اين‌ امر آدمي‌ را همكار اهورامزدا مي‌كند تا با كاربردن‌ آزادي‌ خود، با بهره‌بري‌ از خرد، وجدان‌، بينش‌ و كاركردن‌، طبق‌ قانون‌ اَشا، جهان‌ را پيشرفت‌ داده‌ و خود به‌ سرمنزل‌ شادي‌ و روشنايي‌ برسد. آنان‌ كه‌ به‌ دروغ‌ و بدكاري‌ بگروند، به‌ اندوه‌ و افسوس‌ دچار مي‌شوند. از خود و خداوند بيگانه‌ مي‌گردند. 

اهورامزدا جهان‌ و آدميان‌ را در خرد ( وهومَن‌ ) پديد آورد، در وجدان‌ (دَاِنا) شكل‌ داد، در سازندگي‌ (سپَنْتامَينيو) نمود خارجي‌ بخشيد و در راه‌ راستي‌ و داد (اَشا) پيشرفت‌ داد، با آرامش‌ و مهر (آرميتي‌) هم‌ آهنگي‌ بخشيد تا با نيروي‌ اهورايي‌ و خوبي‌ (خْشترا) به‌ رسايي‌ (هَاُروتات‌) و جاودانگي‌ (اَمِرتات‌) برسند.
 
پيامبران‌ پيش‌ و پس‌ از زرتشت‌ به‌ روايت‌ كتب‌ زرتشتي‌
7-4- گاتها، نام‌ هيچ‌ پيامبري‌ را نياورده‌ است‌. ولي‌، اوستا از كيومرث‌ و جمشيد به‌ عنوان‌ « نيم‌ پيامبران‌ »ي‌ كه‌ پيش‌ از زرتشت‌ بوده‌اند، (به‌ بخشي‌ پيشتازرتشتيان‌ مراجعه‌ فرماييد)، نام‌ مي‌برد. بنا به‌ اساطير كيومرث‌ كه‌ نخستين‌ انسان‌ بود، از سوي‌ خدا قانوني‌ دريافت‌ داشت‌ و جمشيد به‌ پيامبري‌ خوانده‌ شد ولي‌ چون‌ او از ناتوانيهاي‌ خودش‌ آگاه‌ بود و مي‌دانست‌ كه‌ به‌ انجام‌ اين‌ كار بزرگ‌ موفق‌ نخواهد شد، دعوت‌ را نپذيرفت‌.
همچنين‌ گاتها درعين‌ اينكه‌ نمي‌گويند كه‌ زرتشت‌ آخرين‌ پيامبر است‌، ظهور پيامبري‌ ديگري‌ را هم‌ پيش‌بيني‌ نمي‌كند. گاتها مي‌گويد كه‌ دين‌ زرتشت‌ بهترين‌ دين‌ و پسنديده‌ترين‌ راه‌ زندگي‌ است‌. 

7-5- در گاتها از نجات‌دهنده‌ سخن‌ رفته‌ است‌. سوشيانت‌ در گاتها يك‌ نام‌ عام‌ است‌ و براي‌ نجات‌ دهندگان‌ بشريت‌ به‌ كار برده‌ شده‌ است‌ اوستاهاي‌ بعدي‌، از سه‌ سوشيانت‌ ويژه‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌. آنچه‌ كه‌ بايد در اينجا ذكر شود اين‌ است‌ كه‌ اين‌ سه‌ سوشيانت‌ همه‌ از تخمه‌ي‌ زرتشت‌ بايد باشند. 
سْپَنْتامَيْنيو و آفرينش‌
7-6- در زبان‌ همگاني‌، هر توليد و اختراعي‌، آفرينش‌ (خلق‌) است‌. در عرف‌، ساختن‌ بمب‌ ئيدروژني‌ ويران‌كننده‌ و پديدآوردن‌ نيروگاه‌ اتمي‌ سازنده‌ انرژي‌ سودمند به‌ شكل‌ الكتريسيته‌ هر دو خلاقيت‌ و نوآوري‌ است‌. در عرف‌ مادّي‌، سازندگي‌ ويرانگري‌ ملاك‌ خلاقيت‌ نيست‌ ولي‌ در دين‌ زرتشتي‌ تنها سازندگي‌، آفرينش‌ است‌. در زبان‌ زرتشتي‌ نوآوري‌ ويرانگر را اَنْگِرَه‌ مَيْنيو و نوآوري‌ سازنده‌ سپنتامينيو مي‌خوانند. 

« مينيو » به‌ چم‌ (معني‌) انديشه‌ ياوران‌ است‌. در گفته‌هاي‌ گاتها «انديشه‌» و «روان‌» به‌ گونه‌اي‌ ناگسستني‌ درهم‌ آميخته‌اند. ستيز سپنتامينيو، در انديشه‌، گفتار و كردار، همكاري‌ با انگره‌ مينو (روان‌ و انديشه‌ بدو ويرانگر) است‌. روان‌ و انديشه‌ بد، همان‌ اهريمن‌ است‌. بدانديش‌، بدگفتار و بدكردار، چون‌ در راستاي‌ انگره‌مينيو گام‌ برمي‌دارد، همكار اهورامزدا نبوده‌ بلكه‌ دشمن‌ خداست‌. چنين‌ فردي‌ برخلاف‌ قانون‌ پيشرفت‌ (اَشا) در كار است‌. 

7-7- در اديان‌ و فلسفه‌هاي‌ گوناگون‌ اصطلاحات‌ همانندي‌ مانند شيطان‌ و ابليس‌ ( SATAN يا DEVLI ) با تعابير متفاوت‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ ممكن‌ است‌ باعث‌ اشتباه‌ شود. از اين‌رو در گفتگوي‌ آفرينش‌ در هر ديني‌ بايد به‌ معنا و محتواي‌ واژه‌ها توجه‌ داشت‌. مفهوم‌ آفرينش‌ در دين‌ زرتشت‌ با ديگر دينها، تفاوتهاي‌ زيادي‌ دارد و هر گفتگويي‌ درباره‌ آن‌، نياز به‌ پژوهش‌ درباره‌ آغاز، محتوي‌ و ساختار آن‌ در ارتباط‌ با زمان‌ و فضاست‌. 

در اديان‌ ابراهيمي‌ خداوند جهان‌ را از «هيچ‌» ( EX NIIHILO ) آفريده‌ است‌. در تورات‌ آمده‌ است‌ كه‌: خدا گفت‌ «روشنايي‌ شود و روشنايي‌ شد خدا گفت‌ زمين‌ نباتات‌ بروياند، علفي‌ كه‌ تخم‌ بياورد و درخت‌ ميوه‌اي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود ميوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد بر روي‌ زمين‌ و چنين‌ شد خدا گفت‌ زمين‌ جانوران‌ را موافق‌ اجناس‌ آنها بيرون‌ آورد، بهايم‌ و حشرات‌ و حيوانات‌ زمين‌ به‌ اجناس‌ آنها چنين‌ شد....» (سفر پيدايش‌ 1:24) 

در قرآن‌ آمده‌ است‌ كه‌: «خدا آسمان‌ و زمين‌ را براي‌ غرض‌ محقق‌ و حكمتي‌ بزرگ‌ آفريد... (قرآن‌ مجيد: سوره‌ي‌ نحل‌ آيه‌ 3- از روي‌ قرآن‌ سلطاني‌ ترجمه‌ حاج‌ شيخ‌ مهدي‌ الهي‌ قمشه‌اي‌ - سازمان‌ انتشارات‌ جاويدان‌) خدا انسان‌ را از آب‌ نطفه‌ بيافريد... و چهار پاياني‌ را براي‌ انتفاع‌ شما نوع‌ بشر خلقت‌ كرد... و اسب‌ و اشتر و حمار را براي‌ سواري‌ و تحمل‌، مسخر شما گردانيد و چيز ديگري‌ هم‌ كه‌ شما هنوز نمي‌دانيد براي‌ شما خواهد آفريد...»
به‌ اين‌ ترتيب‌، در مذاهب‌ ابراهيمي‌، خداوند جهان‌ و موجودات‌ را از هيچ‌ آفريده‌ و همچنين‌ خداوند همه‌ چيز را آفريد: خوب‌ و بد، فرشته‌ و ابليس‌، زندگي‌ و مرگ‌... به‌ علاوه‌ همه‌ چيز را در مدت‌ معين‌ (شش‌ روز) خلق‌ كرد و روز هفتم‌ به‌ استراحت‌ نشست‌. 

7-8- سنت‌ زرتشتي‌، خلقت‌ از «هيچ‌» را قائل‌ نيست‌. همچنين‌ خداوند تنها خوبي‌ را آفريده‌ است‌. بدي‌ ساخته‌ و داده‌ خدا نيست‌. چون‌ خلقت‌ با خدا و در خدا بوده‌ است‌ و مدت‌ معين‌ براي‌ خلقت‌ ذكر نشده‌ است‌.
فلاسفه‌ زرتشتي‌، همچنين‌ به‌ نظر آفرينش‌ از هيچ‌ و آفرينش‌ در مدت‌ شش‌ روز، ناباوري‌ نشان‌ داده‌اند. 

آفرينش‌ در سنت‌ زرتشتي‌، دهشمندي‌ و سازندگي‌ اهورامزدا است‌ و از اين‌رو شايد «نشأت‌» به‌ آن‌ نزديك‌تر باشد تا «خلقت‌»، هر چند نشأت‌ هم‌ نيست‌. خداوند جهان‌ و موجودات‌ را شكل‌ داده‌ است‌. پيش‌ از اين‌ گفتيم‌ كه‌ واژه‌هايي‌ كه‌ آفرينندگي‌ اهورامزدا را در گاتها نشان‌ مي‌دهند داتار به‌ چم‌دهنده‌ و تشا به‌ چم‌شكل‌دهنده‌ و سازنده‌ است‌. اهورامزدا از هستي‌ خود جهان‌ و آفرينندگان‌ را ساخت‌ و داد. آفرينش‌ هميشه‌ با اهورامزدا و در اهورامزدا و در سپنتامينيو نماد آفرينش‌ اهورامزدا بوده‌ است‌. آفرينش‌ در خدا و همانند او قديم‌ است‌. سپنتامينيو كه‌ پويايي‌ آفرينش‌ را نشان‌ مي‌دهد و طبق‌ قانون‌ اَشا در كار است‌، ازلي‌ و ابدي‌ است‌. خود اَشا هم‌ كه‌ قانون‌ آفرينش‌ را نشان‌ مي‌دهد و فروزه‌ اهورامزدا است‌، ازلي‌، ابدي‌ و غيرقابل‌ تغيير است‌. خلاصه‌ كهن‌ بودن‌ آفرينش‌، نخستين‌ تفاوت‌ دين‌ زرتشتي‌ با دينهاي‌ ابراهيمي‌ در زمينه‌ آفرينش‌ است‌. 

7-9- دومين‌ تفاوت‌ دين‌ زرتشت‌ با اديان‌ ابراهيمي‌ اين‌ است‌ كه‌ خداي‌ زرتشت‌، آفريننده‌ بدي‌ و ابليس‌ نيست‌. اهورامزدا تنها خوبيها را آفريده‌ است‌ و سپنتامينيو خود تجسم‌ همه‌ي‌ خوبيها در اين‌ جهان‌ است‌. از همين‌رو اهورامزدا خشم‌ نمي‌كند، انتقام‌ نمي‌گيرد و ويران‌ نمي‌كند. او آن‌ چنان‌ والايي‌ و شكوهي‌ دارد كه‌ اين‌ گونه‌ بازتابها در آستانش‌ راه‌ ندارند. در دين‌ زرتشتي‌، خشم‌ و ويرانگري‌ كار آنهايي‌ است‌ كه‌ با گزينش‌ راه‌ نادرست‌ در زندگي‌، بر عليه‌ سپنتامينيو اقدام‌ مي‌كنند. اين‌ بدي‌، خشم‌، دروغ‌ و ويرانگري‌ را انگره‌مينيو مي‌خوانند. 

7-10- سومين‌ تفاوت‌ اين‌ است‌ كه‌ در دين‌ زرتشتي‌، پرسش‌ اينكه‌ چرا خداوند جهان‌ يا آدميان‌ را خلق‌ كرده‌، مطرح‌ نمي‌شود. خلق‌ كردن‌ در ذات‌ خداوند است‌. خلقت‌ آدمي‌ هم‌ جزئي‌ از خلقت‌ كلي‌ است‌ و محتاج‌ دليل‌ خاص‌ نمي‌باشد. 

در درون‌ كارگاه‌ بزرگ‌ آفرينش‌، در جريان‌ اين‌ پويايي‌ و جنبش‌ ناايستا، آدمي‌ وظيفه‌ي‌ ويژه‌اي‌ دارد. او به‌ عنوان‌ همكار اهورامزدا بايد درپيشرفت‌ جهان‌ و آفرينش‌، كار و كوشش‌ كند. آدمي‌ در تصوير اخلاقي‌ اهورامزدا و با پرتوهايي‌ از فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ پديد آمده‌ است‌. طبيعت‌ اين‌ خلقت‌، ايجاب‌ مي‌كند كه‌ آدمي‌ همكار اهورامزدا باشد. اهورامزدا با كمال‌ خود، نيازي‌ به‌ اين‌ همكاري‌ ندارد. ولي‌، اين‌ همكاري‌ ضامن‌ خوشبختي‌ آدمي‌ است‌. از اين‌رو به‌ باور من‌، طبق‌ توصيفي‌ كه‌ از اهورامزدا در گاتها شده‌ است‌، خداوند آرماني‌ ندارد. ولي‌، آفرينش‌ با توجه‌ به‌ آزادي‌ كه‌ به‌ آدمي‌ در گزينش‌ راه‌ زندگيش‌ داده‌، آرمان‌ دارد و آدمي‌ هم‌ بايد آرمان‌ داشته‌ باشد. گاتها اين‌ آرمان‌ را كه‌ همان‌ راه‌ درست‌ زيستن‌ و رسيدن‌ به‌ خوشبختي‌ باشد نشان‌ مي‌دهد. 
پيدايش‌ آدمي‌ نزد زرتشت‌
7-11- در گاتها چيزي‌ درباره‌ كالبدشناسي‌ يا زيست‌شناسي‌ آدمي‌ گفته‌ نشده‌ است‌. خلقت‌ انسان‌ در اديان‌ ابراهيمي‌ با آدم‌ و حوا ارتباط‌ پيدا مي‌كند و آدم‌ و حوا بخش‌ مهمي‌ از آن‌ اديان‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. در تورات‌ آمده‌ است‌ كه‌: «خداوندِ خدا آدم‌ را از خاك‌ زمين‌ به‌ سرشت‌ و در بيني‌ وي‌، روح‌ حيات‌ دميد و آدم‌ نفس‌ زنده‌ شد.» 

در قرآن‌ آمده‌ است‌ كه‌: «همانا آدمي‌ را از گل‌ خالص‌ آفريدم‌، پس‌ آن‌گاه‌ او را نطفه‌ كرده‌، در جايي‌ استوار قرار داديم‌... آن‌گاه‌ نطفه‌ را عَلقَه‌، و عَلقِه‌ را گوشت‌ پاره‌، و باز آن‌ گوشت‌ را استخوان‌ و سپس‌ بر استخوآنهاگوشت‌ پوشانديم‌، پس‌ از آن‌ خلقي‌ ديگر انشاء نموديم‌. 

راجع‌ به‌ ترتيت‌ پيدايش‌ زن‌ و مرد تورات‌ مي‌گويد كه‌: «پس‌ خداوند آدم‌ را به‌ صورت‌ خود آفريد ايشان‌ را نر و ماده‌ آفريد. خداوند خدا خوابي‌گران‌ بر آدم‌ مستولي‌ گردانيد تا به‌ خفت‌ و يكي‌ از دندهايش‌ را گرفت‌ و كوشش‌ در جايش‌ پر كرد و خداوند خدا آن‌ دنده‌ را كه‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زني‌ بنا كرد و وي‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد... و آدم‌ گفت‌ همان‌ اين‌ است‌ استخواني‌ از استخوانهايم‌ و گوشتي‌ از گوشتم‌. از اين‌ سبب‌ نساء ناميده‌ شود زيرا كه‌ از انسان‌ گرفته‌ شده‌... 

7-12- در گاتها چيزي‌ درباره‌ چگونگي‌ پيدايش‌ آدم‌ نيست‌. گاتها تنها مي‌گويد كه‌ آدمي‌ داراي‌ تن‌ (تنو) و روان‌ (اوروان‌) است‌. براي‌ عناصر مادي‌ بدن‌ واژه‌ گئتا و براي‌ استخوان‌ آزادي‌، و براي‌ كالبد، كرپا، به‌ كار رفته‌ است‌. درباره‌ روان‌ در گاتها، منش‌ (مَنَ)، وجدان‌ و اخلاق‌ (دَاِنا)، بينش‌ (بَ اُدا)و فرشته‌ اهورايي‌ و راهنماي‌ روح‌ (فروهر) سخن‌ گفته‌ است‌. همچنين‌ گاتها از خوارنه‌ (توانايي‌ اهورايي‌ رهبري‌)، و از خرد (خْرَتو) نام‌ برده‌ است‌.
بيشتر سخن‌ گاتها درباره‌ انديشه‌هاي‌ توأمان‌ است‌ كه‌ از هنگام‌ كودكي‌ در انديشه‌ و گفتار و كردار آدمي‌ پديدار شده‌، و رفتار آدمي‌ را شكل‌ مي‌دهند. يكي‌ از اين‌ دو انديشه‌ سازنده‌ و خوب‌ (سپنتامينيو) و ديگري‌ انديشه‌ ويرانگر و اهريمني‌ (انگره‌مينيو) است‌. از برخورد اين‌ دو انديشه‌ (ياوران‌)، زندگي‌ و نازندگي‌، روشنايي‌ و ناروشنايي‌... و به‌ طور كلي‌ هر پديده‌ با نبودن‌ آن‌ پديده‌ (به‌ صورتِ تَزْ و آنتي‌ تز) خودنمايي‌ مي‌كنند در اين‌ باره‌ پس‌ از اين‌ به‌ درازا گفتگو خواهم‌ كرد. 

درباره‌ آدم‌، گاتها بيش‌ از اين‌ چيزي‌ نمي‌گويد. ولي‌ در اوستايي‌ كه‌ سده‌ها پس‌ از گاتها نوشته‌ شده‌، سخن‌ بيشتري‌ درباره‌ پيدايش‌ جهان‌ و آدميان‌ آمده‌ است‌. 

7-13- در اوستا از مَشْيَ و مشيانَه‌ به‌ عنوان‌ دو گياهي‌ كه‌ توأمان‌ از زمين‌ روئيدند و بعداً تبديل‌ به‌ انسان‌ - يكي‌ زن‌ و ديگري‌ مرد - شدند، سخن‌ رفته‌ است‌. (نگاه‌ كنيد به‌ PERSIAN MYTHOLIGY نوشته‌ J. R. HINNELS چاپ‌ 1973 صفحه‌ 73 اين‌ تحول‌ آدمي‌ را به‌ ياد مولوي‌ مي‌اندازد كه‌ گفت‌:
از جمادي‌ مردم‌ و نامي‌ شدم‌ از نما مردم‌ به‌ حيوان‌ سرزدم‌)
در اوستا همچنين‌ از آفرينش‌ « كيومرث‌ » به‌ عنوان‌ نخستين‌ انسان‌ فاني‌ يا الگوي‌ انسان‌ فاني‌ و گاو به‌ عنوان‌ نخستين‌ حيوان‌ يا الگوي‌ حيوان‌ و همچنين‌ از گياه‌ سخن‌ رفته‌ است‌. اهريمن‌ بر عليه‌ كيومرث‌ توطئه‌ كرد تا او را به‌ نيستي‌ بكشاند. سروش‌ اَهورايي‌ را از خطر آگاهاند ولي‌ اهريمن‌ كار خود را كرد و كيومرث‌ كشته‌ شد. نطفه‌هاي‌ كيومرث‌ توسط‌ خورشيد، پاك‌ و نگاهداري‌ و سپس‌ به‌ زمين‌ برگردانده‌ شد. از تخم‌ كيومرث‌ دو گياه‌ (يك‌ كرفس‌ دو شاخه‌) چسبيده‌ از زمين‌ روييده‌ و به‌ زودي‌ درختي‌ تنومند شد. دو. شاخه‌ درخت‌ تبديل‌ به‌ دو انسان‌، يكي‌ زن‌ و يكي‌ مرد، شد كه‌ به‌ نام‌ مَشيَ و مَشيانه‌ خوانده‌ شده‌اند. از تنه‌ تنومند درخت‌، نژادهاي‌ گوناگون‌ پديد آمد. در بندهشن‌ از كيومرث‌ با عنوان‌ پدر نژاد انسان‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌. همچنين‌ در آن‌ كتاب‌ از زني‌ بدكاره‌ « جِه‌ » ( JEH ) اسم‌ برده‌ شده‌ كه‌ كيومرث‌ را فريب‌ مي‌دهد. معلوم‌ نيست‌ كه‌ «جِه‌» از چه‌ نژادي‌ است‌ و از كجا پديد مي‌آيد!
برخي‌ نويسندگان‌ كوشش‌ كرده‌اند كه‌ اين‌ مشي‌ و مشيانه‌ را معادل‌ آدم‌ و حوا معرفي‌ كنند؟ مسالمت‌آميز بين‌ خوبي‌ و بدي‌ مردود است‌. در نتيجه‌ گاتها دروغ‌ مصلحت‌آميز را ناپسند مي‌داند. همچنين‌، دين‌ زرتشت‌ مخالف‌ تقيه‌ است‌. دروغ‌ گفتن‌ يا راست‌ نگفتن‌ به‌ خاطر حفظ‌ جان‌ يا مال‌ و يا هر دليل‌ ديگري‌، مردود است‌. 

از آنجا كه‌ قانون‌ طبيعي‌ و قانون‌ مينوي‌ در دين‌ زرتشت‌ يكي‌ است‌، و همه‌ انديشه‌ها، گفتارها و كردارهاي‌ مخالف‌ اَشا، براي‌ عامل‌ آن‌ كارها و براي‌ اجتماع‌ هر دو زيان‌آور است‌؛ و از آنجا كه‌ اصول‌ اخلاقي‌ مطلق‌ است‌؛ در سنت‌ زرتشتي‌ تضاد بين‌ مصلحت‌ اجتماعي‌ و مصلحت‌ فردي‌ مطرح‌ نيست‌. عمل‌ طبق‌ اَشا، منافع‌ واقعي‌ و هميشگي‌ فرد و جامعه‌ را تأمين‌ مي‌كند. ريشه‌ اصول‌ اخلاقي‌ اَشا، در فروزه‌هاي‌ اهورايي‌ است‌. بنابراين‌ فلسفه‌ اخلاقي‌ زرتشتي‌، ريشه‌هاي‌ مينويي‌ دارد و چون‌ سپنتامينيو در بردارنده‌ اين‌ فروزه‌هاست‌، درخشش‌ آنها در خلقت‌ به‌ طور كلي‌ - و در آفرينش‌ انسان‌ به‌ طور اخصّ - جلوه‌گر است‌. آدميان‌ مي‌توانند با تقويت‌ مباني‌ اخلاقي‌ كه‌ در وجود آنان‌ به‌ وديعه‌ گذاشته‌ شده‌ است‌، به‌ پايه‌ اشويي‌ برسند و با سپنتامينيو و اهورامزدا همراه‌ شوند. آنان‌ كه‌ درخششهاي‌ اخلاقي‌ در وجود خود را خاموش‌ مي‌كنند، به‌ انگره‌مينيو مي‌پيوندند. 

با آنكه‌ گاتها عموماً در بردارندهِ اصول‌ اخلاقي‌ است‌، بعضي‌ از ضوابط‌ خاص‌ اخلاقي‌ هم‌ در آن‌ ذكر شده‌ است‌:
درستي‌ ( اَشي‌ ونگهوهي‌ )، ايفاي‌ به‌ عهد ( ميترا )، بخشش‌ و دهشمندي‌ ( رَتا )، ترحم‌ و بخشش‌ ( رَژديكا ) از جمله‌ رفتارهاي‌ خوبي‌ است‌ كه‌ سفارش‌ شده‌ و برعكس‌ نادرستي‌ ( دَرگا )، دروغ‌ ( دُرچ‌ )، خشم‌ ( اَاِشما )، از جمله‌ رفتارهايي‌ است‌ كه‌ منع‌ شده‌ است‌.
براي‌ دانستن‌ «محتواي‌ قانون‌ اَشا »، به‌ جاي‌ ذكر الگوهاي‌ رفتاري‌ كه‌ در اوستا سفارش‌ شده‌، و يا ناپسند دانسته‌ شده‌ است‌، به‌ ذكر مفاهيم‌ كلي‌ قانون‌ اَشا مي‌پردازيم‌. 
آزادي‌ (اختيار) در آرأي‌ زرتشت‌
7-14- آزادي‌ ارزشمندترين‌ داده‌ي‌ اهورايي‌ است‌، كه‌ در والاترين‌ جلوه‌ي‌ خود به‌ صورت‌ آزادي‌ انديشيدن‌ و آزادي‌ گزينش‌ دين‌، زير بناي‌ گاتهاست‌. اهورامزدا آدمي‌ را در انديشيدن‌، رايزني‌ با خرد و قبول‌ يا رد دين‌، آزاد گذاشته‌ است‌. و در عين‌ حال‌ از روي‌ دادگري‌، هشدار داده‌ است‌. آنان‌ كه‌ به‌ بدي‌ گرايند، طبق‌ قانون‌ اَشا، دچار اندوه‌ و افسوس‌ خواهند شد و آنان‌ كه‌ دنبال‌ خوبي‌ بروند به‌ خوشبختي‌ و شادي‌ مي‌رسند.
ريشه‌هاي‌ اين‌ آزادي‌، در اصول‌ اخلاقي‌ گاتها و در رابطه‌ بين‌ خالق‌ و مخلوق‌ است‌. خرد رشته‌اي‌ است‌ كه‌ اصول‌ گاتها را به‌ هم‌ پيوند مي‌دهد. آدمي‌ در تصوير اخلاقي‌ ( Image ) اهورامزدا خلق‌ شده‌ است‌. معناي‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ اهورامزدا و آدمي‌، در فروزه‌هايي‌ مشترك‌اند كه‌ يكي‌ از آنها آزادي‌ و اختيار است‌. 
اخلاق‌ و سياست‌ زرتشتي‌ 7-15- اهورامزدا سرچشمه‌ خوبيها (و تنها خوبيها) است‌ و بدي‌ در آستان‌ او راه‌ ندارد. دوم‌ آنكه‌ به‌ عنوان‌ همكار اهورامزدا بايد در كارها از او بياموزد و او رفتار كند. در گاتها خشم‌ و كينه‌توزي‌، دروغ‌ و بيداد،پشتيباني‌ از فرمانروايان‌ ستمگر، بي‌قانوني‌ و تبعيض‌، در گاتها با بيانهايي‌ مختلف‌، مردود شمرده‌ شده‌ است‌. 

تساوي‌ جقوق‌ زن‌ و مرد شناخته‌ شده‌ است‌. در گاتها، هر جا اشوزرتشت‌ مردم‌ را براي‌ شنيدن‌ پيامش‌ فرا مي‌خواند، از زن‌ ( نايري‌ ) ( Nairi ) و مرد ( نا ) ( Na ) جداگانه‌ نام‌ مي‌برد. همچنين‌ او، زن‌ و مرد را هنگام‌ اختيار همسر در رده‌ برابر قرار مي‌دهد. او به‌ دختران‌ و پسران‌ اندرز مي‌دهد كه‌، پيش‌ از بستن‌ پيمان‌ زناشويي‌، با خرد خود رايزني‌ نمايند، به‌ مهر دل‌ گوش‌ دهند و همسري‌ را برگزينند كه‌ در پيش‌برد راستي‌ و اَشا با آنان‌ همگام‌ باشد. 

7-16- بنا به‌ گفته‌ هرودوت‌ مورخ‌ يوناني‌، كورش‌ هخامنشي‌ زيردست‌ مادر خود مي‌نشست‌. ضمناً نبودن‌ واژه‌ برده‌، در گاتها نشانه‌اي‌ ديگر است‌ كه‌ اشوزرتشت‌ چنين‌ بنيادي‌ را قبول‌ نداشته‌ است‌. 

7-17- در گاتها، در بندهاي‌ گوناگون‌ آمده‌ است‌ كه‌، اشوان‌ نبايد از فرمانرواي‌ بيدادگر، و دروغكار پيروي‌ كنند. در عين‌ حال‌ اشوان‌ بايد در راهنمايي‌ و هدايت‌ گمراهان‌ بكوشند.
در سرگذشت‌ آميخته‌ با افسانه‌ (اساطير) ايراني‌ آمده‌ است‌ كه‌ جمشيد ، شاهِنمونه‌، هنگامي‌ كه‌ دستخوش‌ غرور شد، خود را بي‌كمي‌ و كاستي‌ و جاوداني‌ دانست‌، قانون‌ را زيرپا گذاشت‌، كشتن‌ دام‌ و خوردن‌ گوشت‌ آنها را اجازه‌ داد، فره‌ايزدي‌ از او دور گشت‌ و شاهشناهي‌ خود را از دست‌ داد و كشته‌ شد. اين‌ اسطوره‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ هيچ‌كس‌ بالاتر از قانون‌ نيست‌.
 
7-18- جان‌ هينلز با اسناد به‌ سنتهاي‌ مذهبي‌ زرتشتي‌ و شواهد تاريخي‌، مي‌نويسد: دين‌ زرتشت‌ را بايد نخستين‌ دين‌ حقوق‌ بشر خواند.
در گاتها آمده‌ است‌ كه‌ رهبران‌ دنيايي‌ ممكن‌ است‌ قوي‌ و زورمند بنمايند ولي‌ نيروي‌ راستين‌ را تنها آن‌ رهبراني‌ دارند كه‌ « اشو » باشند و در كارها با خرد رايزني‌ كنند، و به‌ راستي‌ و داد بگروند. قدرت‌ راستين‌ در اَشا است‌. « خْشتراوَئيريا » يا توان‌ دربرگيرنده‌ اهورامزدا تنها توان‌ سازنده‌ و دادگستر است‌. قدرت‌ ويران‌ كننده‌ از ديد و سنت‌ زرتشتي‌، توان‌ راستين‌ نيست‌.
بازتاب‌ همين‌ باورها بود كه‌ كورش‌ هخامنشي‌ درباره‌ اسراء نيز انساني‌ برخورد كرد و بنابر گِل‌ نبشته‌ها، مزد آنان‌ را به‌ طور كامل‌ مي‌پرداخت‌. كورش‌، مردم‌ كشورهاي‌ مفتوحه‌ را در پرستش‌ خدايان‌ خود، آزاد مي‌گذاشت‌، حتي‌ به‌ معابد آنان‌ مي‌رفت‌ و خدايانشان‌ را نيايش‌ مي‌كرد. بر روي‌ استوانه‌اي‌ كه‌ در آغاز سده‌ اخير در كندوكاوهاي‌ بابل‌ (جنوب‌ عراق‌) پيدا شد و وابسته‌ به‌ سال‌ 539 پيش‌ از مسيح‌ است‌، كوروش‌ نوشته‌ است‌: «من‌ به‌ همه‌كس‌ آزادي‌ دين‌ دادم‌ كه‌ هر خدايي‌ را مي‌خواهند بپرستند و هيچ‌كس‌ حق‌ مزاحمت‌ و منع‌ ديگري‌ را در اين‌ كار ندادم‌. من‌ اجازه‌ ندادم‌ هيچ‌ خانه‌اي‌ خراب‌ شود و دارايي‌ هيچ‌كس‌ از او گرفته‌ شود. خداي‌ بزرگ‌ همه‌ اين‌ توفيقات‌ را به‌ من‌ داد. از بابل‌ گرفته‌ تا آسور، شوش‌، آكاد و فرازفرات‌. خواست‌ من‌ اين‌ بود كه‌ همه‌ پرستشگاه‌هاي‌ اديان‌ مختلف‌ از نو رونق‌ گيرد و به‌ آنها كه‌ خانه‌هايشان‌ خراب‌ شده‌ بود كمك‌ كردم‌ كه‌ خانه‌ هايشان‌ را از نو بسازند. من‌ آشتي‌ و آرامش‌ را به‌ همه‌ ارمغان‌ دادم‌.» 

7-19- يكي‌ از ويژگيهاي‌ زيستن‌ طبق‌ قانون‌ اَشا، كوشش‌ پويا در راه‌ پيشرفت‌ و رسيدن‌ به‌ رسايي‌ است‌. تنبلي‌، اهريمني‌ و ناپسند است‌. خرداَهورايي‌، راستي‌ و توان‌ اخلاقي‌، از آنِ كساني‌ است‌ كه‌ براي‌ آباداني‌ جهان‌ كار مي‌كنند. در همه‌ي‌ كوششها بايد دلها را از دشمني‌، خشم‌ و دروغ‌ به‌ دور نگاهداشت‌ و راستي‌ و مهر را گسترش‌ داد. گاتها سفارش‌ مي‌كنند كه‌ نيكان‌ بايد با هم‌ يگانه‌ شوند، و راهبراني‌ برگزينند كه‌ در اَشا پايدار باشند، با دانايي‌ كار كنند، و در راه‌ تازه‌ كردن‌ جهان‌، گام‌ بردارند. 

دين‌ زرتشت‌ با رهبانيت‌ و ترك‌ دنيا، ازدواج‌ نكردن‌ و رياضت‌، مخالف‌ است‌. آرمان‌ زندگي‌ شادي‌ و خوشبختي‌ است‌ كه‌ با كوشش‌ در اين‌ جهان‌، با رسايي‌ مينويي‌ (كمال‌ معنوي‌)، از راه‌ سازندگي‌ و دهشمندي‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. براي‌ شادي‌ بايد كوشيد تا برابر با قانون‌ اَشا، بين‌ تن‌ و روان‌ از يك‌ سو و بين‌ فرد و اجتماع‌ از سوي‌ ديگر هم‌ آهنگي‌ به‌ وجود آورد. 

7-20- دين‌ زرتشت‌ روي‌ سه‌ هويت‌ فردي‌، هويت‌ديني‌، و هويت‌اجتماعي‌، تكيه‌ دارد. هر زرتشتي‌، در نماز روزانه‌ براي‌ رئيس‌ و افراد خانواده‌ نمانا ( NEMANA )؛ ده‌ويسْ ( VIS )؛ قبيله‌زَنتو ( ZANTU )؛ سرزمين‌ يا كشور دَهيو ( DAHYU )؛ و رهبران‌ پاك‌ و راست‌ رَتو ( RATU )؛ و همه‌ نياكان‌ اشوان‌ دعا مي‌كند. خوشبختي‌ «اوستا» براي‌ كساني‌ است‌ كه‌ به‌ گروه‌ اشوان‌ مي‌پيوندند.
زندگي‌ جايگاه‌ نبرد خوبي‌ و بدي‌ است‌ و اشوان‌ بايد براي‌ نيكويي‌ و اشوايي‌ كوشش‌ و مبارزه‌ كنند. دين‌ زرتشت‌ «مبارزه‌جويي‌ اخلاقي‌» را سفارش‌ و «مبارزه‌جويي‌ بدني‌» را محكوم‌ مي‌كند. در اين‌ مبارزه‌ هيچ‌گاه‌ نبايد دين‌ راستي‌ را كتمان‌ كرد حتي‌ اگر، خطر نابودي‌ وجود داشته‌ باشد. مبارزه‌ اخلاقي‌، نخست‌ بايد در درون‌ انسان‌ صورت‌ گيرد. پس‌ از پيروزي‌ انسان‌ بر نفس‌ بدي‌، براي‌ راهنمايي‌ ديگران‌ مي‌توان‌ اقدام‌ كرد. خودسازي‌ مقدم‌ بر جامعه‌سازي‌ است‌. 

7-21- وسواس‌ ايرانيان‌ زرتشتي‌ در پاك‌ نگاهداشتن‌ آب‌، خاك‌، هوا و آتش‌، زبانزد يونانيان‌ بوده‌ است‌. هرودوت‌ و گزنفون‌ درباره‌ آن‌ قلمفرسايي‌ كرده‌ و نوشته‌اند كه‌ ايرانيان‌ هيچ‌ چيز آلوده‌ و كثيفي‌ را در آب‌ نمي‌ريزند و در پاك‌ نگاهداشتن‌ خاك‌ و زمين‌ مراقبت‌ مي‌كنند. 
دوئاليسم‌ زرتشتي‌ 7-22- در فلسفه‌، اصطلاح‌ دوگانگي‌ در مورد چندي‌ به‌ كار برده‌ مي‌شود. معمول‌ترين‌ آن‌، دوگانگي‌ روان‌ و بدن‌ يا انديشه‌ و مادّه‌ است‌. آنان‌ كه‌ باور دارند كه‌ ماده‌ و انديشه‌ يا تن‌ و روان‌، دو چيز كاملاً مختلف‌اند، از اين‌ بابت‌ دوگانه‌گرا هستند و آنان‌ كه‌ معتقدند، تنها ماده‌، يا تنها روان‌ (ايده‌ يا انديشه‌) هستي‌ دارد، يگانه‌گرا هستند. اين‌ دو دستگي‌ كهن‌ است‌ و انسانهاي‌ نخستين‌ هم‌ به‌ بودن‌ چيزهايي‌ ناديدني‌ باور داشتند و معتقد بودند كه‌ با مردنِ بدن‌، روان‌ (عنصر ناديدني‌) باقي‌ مي‌ماند (جمعي‌ هم‌ باور داشتند كه‌ روان‌ روزي‌ برمي‌گردد) و از اين‌رو، پرستش‌ روانهاي‌ نياكان‌ در زمان‌ باستان‌، در بين‌ اقوام‌ مختلف‌، چشمگير بود. اشوزرتشت‌ در گاتها از چيزهاي‌ ناديدني‌ ( مينوي‌ يا مِنُگ‌ ) و ديدني‌ (ماده‌ يا گَئتي‌) سخن‌ گفت‌. او همچنين‌ در روان‌ آدمي‌ (اوروان‌) و تن‌ (تنو) را شناسايي‌ كرد. از اين‌رو در دين‌ زرتشت‌، به‌ ظاهر دوگانگي‌ از اين‌ نوع‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌؛ ولي‌ اگر به‌ درستي‌ بنگريم‌، اشوزرتشت‌ در عين‌ تميز «روان‌» از «تن‌» آنها را به‌ هم‌ در آميخته‌ مي‌بيند. روان‌ و تن‌ در تظاهر خارجي‌ روي‌ يكديگر آن‌ چنان‌ تأثير دارند كه‌ از هم‌ جدا شدني‌ نيستند. تنها پس‌ از فساد تن‌ است‌ كه‌ روان‌ باقي‌ مي‌ماند و از تن‌ جدا مي‌شود. 

7-23- فيثاغورس‌ كه‌ پيش‌ از افلاطون‌ مي‌زيسته‌ است‌ و نويسندگان‌ كلاسيك‌ يونان‌، او را شاگرد زرتشت‌ (احياناً شاگرد مكتب‌ زرتشت‌!) دانسته‌اند، از ديدگاه‌ دو گانگي‌ روان‌ و تن‌ و نيز تناسخ‌ روان‌، جانبداري‌ مي‌كرد. افلاطون‌ كه‌ بي‌گمان‌ با مكتب‌ زرتشت‌ آشنايي‌ داشته‌ است‌، از چيزهاي‌ ناديدني‌ مُثُل‌ يا ايده‌ها و ماده‌ صحبت‌ مي‌كند. جهان‌ ماده‌ با حواس‌، قابل‌ درك‌ است‌ ولي‌ جهان‌ ايده‌ با حواس‌، شناختني‌ نيست‌. در سده‌ هفدهم‌ دِكارت‌ نظريه‌ دوگانگي‌ سوژه‌ واوبژه‌ را معرفي‌ كرد و هگل‌ از تزها و آنتي‌ تزها سخن‌ گفت‌. 

7-24- در ارتباط‌ با فلسفه‌ دو گانگي‌ گاتها توماس‌ هايد نخستين‌ كسي‌ بود كه‌ اين‌ اصطلاح‌ دوگانگي‌ اخلاقي‌ ( Moral dualism ) ( مَنِشي‌ ) را به‌ كار برد. بعداً كريستين‌ وُلف‌ آن‌ را در بحث‌ متافيزيك‌ وارد كرد (نگاه‌ كنيد به‌ Interrelations of Iranian Dualism نوشته‌ Oxloby Willard Gordon. در Iranian Civilization and Culture ويراستگر Charles Adams سال‌ 1972 صفحه‌ 60). در واقع‌ دو گانگي‌ موجود در فلسفه‌ زرتشتي‌ به‌ دوگونه‌ تفسير مي‌شود: دوگانگي‌ اخلاقي‌ و دوگانگي‌ متافيزيكي‌ (آفرينشي‌). 

7-25- پيروان‌ مكتب‌ دوگانگي‌ اخلاقي‌ مي‌گويند: در گاتها، از يك‌ نظام‌ انديشه‌اي‌ گفتگو مي‌كند كه‌ در آن‌ خوب‌ و بد، با يكديگر در جگند. دوگانگي‌، يك‌ پديده‌ فكري‌ و يك‌ الگوي‌ رفتاري‌ است‌ كه‌ نخست‌ در انديشه‌ و سپس‌ در گفتار و كردار آدمي‌ نمودار مي‌شود. ولي‌ پيروان‌ مكتب‌ دوگانگي‌ آفرينشي‌ برآنند كه‌ اين‌ بند از يك‌ نظام‌ آفرينشي‌ سخن‌ مي‌گويند كه‌ در آن‌ دو نيرو و يا روان‌ ازلي‌، خوبي‌ و بدي‌ را به‌ وجود مي‌آورند و رو در رويي‌ و جنگ‌ بين‌ آفريدگان‌ (مخلوقات‌) آنها است‌. تفاوت‌ دو مكتب‌، اساسي‌ و وابسته‌ به‌ آغاز، نهاد، و اهميت‌ اهريمن‌ در اداره‌ جهان‌ است‌. يكي‌ به‌ وجود يك‌ هستي‌ ازلي‌ و ديگري‌ به‌ دو هستي‌ ازلي‌ باور دارد؛ يكي‌ دوگانگي‌ را تضاد اخلاقي‌ و ديگري‌ آن‌ را و ديگري‌ متضاد خلقي‌ مي‌داند؛ يكي‌ اهريمن‌ را پديده‌ انديشه‌اي‌ و الگوي‌ رفتاري‌ آدمي‌ و ديگري‌ يك‌ واقعيت‌ خارجي‌ و مستقلي‌ از انسان‌ مي‌داند؛ يكي‌ ديناميسم‌ پيشرفت‌ دنيا را خواست‌ اهورايي‌ و عملكرد قانون‌ اَشا و ديگري‌ نتيجه‌ برخورد دو مديريت‌ همزمان‌ اورمزد و اهريمن‌ مي‌شمارد.بنابراين‌ تفاوتهاي‌ دو مكتب‌ بيش‌ از آن‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ اول‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد! 
براهين‌ پيروان‌ مكتب‌ دوگرايي‌ اخلاقي‌
7-26- پيروان‌ نظريه‌ دوگانگي‌ اخلاقي‌ (منشي‌) اين‌ گونه‌ استدلال‌ مي‌كنند:
1- در دين‌ زرتشت‌، آفرينش‌ آغازي‌ ندارد. آفرينش‌ هميشه‌ با اهورامزدا و در اهورامزدا بوده‌ است‌. بنابراين‌ آغاز بند 3 از يسنا 30 گاتها را، آغاز آفرينش‌ دانستن‌، خلاف‌ روح‌ و فلسفه‌ آفرينش‌ در گاتهاست‌.
2- زمان‌ «افعال‌» در اين‌ بند زمان‌ آينده‌ (مضارع‌) است‌. بنابراين‌، ناظر به‌ پيدايش‌ هر انساني‌ در هر زمان‌ است‌ و نه‌ معطوف‌ به‌ پيدايش‌ يا خلق‌ نخستين‌ انسان‌.
3- اهورامزدا «هستي‌» بدون‌ آغاز و تغييرناپذير است‌ و فروزه‌هاي‌ او از جمله‌ آفرينش‌ هميشه‌ با او بوده‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر زماني‌ كه‌ هستي‌ بود «ناهستي‌» نبود.و ناهستي‌ چيزي‌ جز «نبودن‌ هستي‌ در تظاهر خارجي‌ هستها» نيست‌ و بنابراين‌ يك‌ مفهوم‌ ذهني‌ است‌ كه‌ واقعي‌ است‌ ولي‌ هستي‌ ندارد. بنابراين‌ واژه‌اي‌ آغاز، در اين‌ بند و پيدايش‌ «نازندگي‌» اشاره‌ به‌ هنگامي‌ است‌ كه‌ در جريان‌ پويايي‌ آفرينش‌، هستي‌ تظاهر خارجي‌ پيدا كرده‌ و با آن‌ ناهستي‌ پديد آمده‌ است‌. هر آينه‌ تظاهر خارجي‌ هستي‌ از راه‌ سپنتامينيو هميشه‌ بوده‌ است‌ پديده‌ انگره‌مينيو هم‌ هميشه‌ بوده‌ است‌ ولي‌ نه‌ به‌ عنوان‌ هستي‌ در برابر اهورامزدا بلكه‌ به‌ عنوان‌ نبودن‌ آن‌ چيزهايي‌ كه‌ از سپنتامينيو تظاهر خارجي‌ يافته‌ است‌. از اين‌رو انگره‌مينيويا اهريمن‌ (اگر منظور اين‌ بند باشد) در برابر اهورامزدا يا اورمزد نيست‌. در بحث‌ دومينيو در گاتها، سخن‌ از گوهر مابعدالطبيعه‌ نيست‌، بلكه‌ گفت‌ و گو از دو گوهر همزاد در جهان‌ذهني‌ و در عالم‌ تصور است‌.
4- «مينيو» مشتق‌ از واژه‌ « مَنَ » به‌ معناي‌ انديشه‌ است‌ و «مينيو» حتي‌ اگر به‌ معناي‌ «روان‌» باشد، آن‌ چنان‌ رواني‌ است‌ كه‌ با انديشه‌ در هم‌ بافته‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ مينيو همان‌ روان‌ يا نيرويي‌ است‌ كه‌ به‌ انديشه‌ جهت‌ مي‌دهد و از درون‌ انديشه‌ برمي‌خيزد و نه‌ از خارج‌ آن‌.
5- به‌ كار رفتن‌ واژه‌هاي‌ «بد» و «به‌» يك‌ عمل‌ مقايسه‌اي‌ است‌ مطلق‌ نمي‌تواند باشد. فروزه‌هاي‌ اهورامزدا مطلق‌اندو اهريمن‌ چون‌ ناهستي‌ است‌ واقعيت‌ دارد ولي‌ اصالت‌ نمي‌تواند داشته‌ باشد از اين‌رو تظاهر خوب‌ و بد دو پديده‌ نسبي‌ هستند.
6- دو مينيو دو روش‌ انديشيدن‌ است‌. آزادي‌ گزينش‌ و اخبار ايجاب‌ مي‌كند كه‌ روشهاي‌ مختلفي‌ (دست‌ كم‌ دو روش‌ كاملاً مخالف‌ يا دو قطب‌ مخالف‌) وجود داشته‌ باشد كه‌ انسان‌ يكي‌ را انتخاب‌ كند. اين‌ دو روش‌ انديشيدن‌ مربوط‌ به‌ آزادي‌ گزينش‌ است‌ و اشوزرتشت‌ هم‌ درست‌ پس‌ از آنكه‌ مردم‌ را به‌ شنيدن‌ سخنانش‌ فرامي‌خواند، به‌ آنان‌ سفارش‌ مي‌كند كه‌ گفته‌هاي‌ او را با خرد بسنجند و بين‌ خوب‌ و بد يكي‌ را انتخاب‌ كنند در اينجاست‌ كه‌ او از دو مينيو صحبت‌ مي‌كند.
7- تظاهر خارجي‌ آفرينش‌، مستلزم‌ تضاد و تظاهر آن‌ تضاد است‌. در جهان‌ نسبيت‌، بدون‌ تاريكي‌ روشنايي‌؛ بدون‌ بدي‌ خوبي‌؛ و بدون‌ مرگ‌ زندگي‌، محسوس‌ نيست‌. در اين‌ بخش‌ گفت‌ و گو از زندگي‌ و نازندگي‌ - خوبي‌ و ناخوبي‌ و سپنتامينيو و انگره‌مينيو است‌. سپنتامينيو كه‌ فروزه‌ي‌ سازندگي‌ و دهشمندي‌ اهورامزدا است‌، هستي‌، زندگي‌ و خوبي‌ را مي‌دهد. اين‌ نعمتها در تظاهر خارجي‌ خود، ضدّي‌ هم‌ خواهند داشت‌، (تز و آنتي‌ تز). جالب‌ است‌ كه‌ در اين‌ بند گاتها آمده‌ است‌ كه‌ از برخورد دو مينيو، زندگي‌ و نازندگي‌ پديد مي‌آيد. نازندنگي‌ (عدم‌ زندگي‌) در جهان‌ نسبيها واقعيت‌ دارد ولي‌ در جهان‌ مطلق‌ اصالتي‌ ندارد. به‌ عبارت‌ ديگر: نازندگي‌ «هستي‌» نيست‌، «ناهستي‌» يعني‌ نبودن‌ هستي‌ است‌ و برحسب‌ تعريف‌ هست‌ نيست‌.
8- واژه‌ اهريمن‌ در اوستاي‌ جوان‌تر به‌ جاي‌ انگره‌مينيو آمده‌ است‌. در گاتها، انگره‌مينيو يعني‌ انديشه‌ و منش‌ بد در برابر سپنتامينيو يعني‌ انديشه‌ي‌ نيك‌ و افراينده‌ قرار گرفته‌ است‌، و اين‌ تنها در عالم‌ نسبي‌ است‌. در جهان‌ مطلق‌ اهورامزدا با سپنتامينيو يكي‌ است‌ و مخالفتي‌ در برابر آنها نيست‌. 
براهين‌ پيروان‌ مكتب‌ دوگرايي‌ آفرينش‌
7-27- در برابر اين‌ دلايل‌ پيروان‌ مكتب‌ «دوگانگي‌ آفرينش‌» چنين‌ استدلال‌ مي‌كنند:
1- آغاز بند مربوطه‌، اشاره‌ به‌ «آغاز» آفرينش‌ است‌. در پاره‌اي‌ از ادبيات‌ ديني‌ كه‌ سده‌ها پس‌ از زرتشت‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و به‌ ويژه‌ در كتابهاي‌ ونديداد و بندهِش‌ بخشهايي‌ است‌ كه‌ نظريه‌ دوگانگي‌ آفرينشي‌ را تقويت‌ مي‌كند. در اين‌ كتابها تأييد شده‌ است‌ كه‌ در دين‌ زرتشت‌، اورمزد، آفريننده‌ خوبي‌ است‌ و اهريمن‌ توليدكننده‌ بديها. در عين‌ حال‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ اهريمن‌ پديده‌ نيست‌، اصالت‌ دارد. اهريمن‌ مانند اورمزد ازلي‌ است‌. منتهي‌ اورمزد، همه‌ داناست‌ ولي‌ اهريمن‌ همه‌ جهل‌ است‌. از اين‌رو، اهريمن‌ در آغاز از وجود اورمزد خبر نداشت‌. ولي‌، اورمزد دانا بود و از وجود اهريمن‌ آگاه‌ بود. هنگامي‌ كه‌ اورمزد به‌ آفرينش‌ دست‌ زد، تازه‌ اهريمن‌ به‌ وجود اورمزد پي‌ برد. هرچه‌ اورمزد خلق‌ كرد، ايمن‌ مخالف‌ آن‌ را به‌ وجود آورد تا اثر كار اورمزد را خنثي‌ كند. مثلاً وقتي‌ اورمزد فراواني‌ آفريد، اهريمن‌ قحطي‌ توليد كرد و هنگامي‌ كه‌ اورمزد تندرستي‌ آفريد، اهريمن‌، بيماري‌ توليد كرد. هنگامي‌ كه‌ اورمزد آدمي‌ را با فروزه‌هاي‌ اخلاقي‌ خودش‌ خلق‌ كرد، اهريمن‌ نتوانست‌ همتاي‌ او را پديد آورد. از اين‌رو كوشش‌ كرد تا آدمي‌ را از راه‌ راست‌ به‌ در بَرَد.
2- در اين‌ كتابها پذيرفته‌اند كه‌ اهورامزدا خداي‌ خوبي‌ و سازندگي‌ است‌. او بدي‌ و شيطان‌ را خلق‌ نكرده‌ است‌ و ويرانيها از او نيست‌. همچنين‌ حيوانات‌ آزاردهنده‌ مثل‌ مار و عقرب‌ كه‌ در كتب‌ پهلوي‌ خْرَفستارْ خوانده‌ شده‌اند، بنا به‌ تعريف‌ نمي‌توانند آفرينش‌ اهورامزدا باشند. و چون‌ نمي‌توانند خود به‌ خود پديد آمده‌ باشند پس‌ بايد ساخته‌ اهريمن‌ باشند.
3- در آغاز خداوند براي‌ سه‌ هزار سال‌ به‌ تنهايي‌ جهان‌ فَرَوَشي‌ (جهان‌ مُثُل‌) را اداره‌ مي‌كرد. در آغاز سه‌ هزار سال‌ دوم‌ خداوند به‌ آفرينش‌ دست‌ زد (جهان‌ مُثُل‌ تجسم‌ خارجي‌ يافت‌)، اهريمن‌ هم‌ كم‌كم‌ متوجه‌ شد و در پايانين‌ روزهاي‌ آن‌ دوره‌ همتاهاي‌ مخالف‌ آن‌ موجودات‌ را آفريد. در سه‌ هزار سال‌ سوم‌ جنگ‌ بين‌ نيروهاي‌ اهريمن‌ و اورمزد در جريان‌ است‌ و بالاخره‌ سه‌ هزاره‌ چهارم‌ با پيروزي‌ نهايي‌ اورمزد بر اهريمن‌ اين‌ دوران‌ هستي‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد، يا اهريمن‌ نابود مي‌شود و يا آنكه‌ اهريمن‌ به‌ سردابه‌ تاريكي‌ كه‌ مأواي‌ اوليه‌اش‌ در بن‌ زمين‌ بود باز مي‌گردد. در اين‌ نوشته‌ پذيرفته‌اند كه‌ ابديت‌ از آن‌ اورمزد و نيروهاي‌ نيكي‌ است‌. 

7-28- نبايد فراموش‌ كرد كه‌ از جهت‌ اخلاقي‌ علمي‌، پيروي‌ از مكتب‌ «دوگانگي‌ اخلاقي‌» و «دوگانگي‌ آفرينشي‌» به‌ يك‌ نتيجه‌ مي‌رسد: هر دو مكتب‌، نيك‌ انديشي‌، نيك‌ گفتاري‌ و نيك‌ كرداري‌ را سفارش‌ مي‌كنند. هر دو مكتب‌ باور دارند كه‌ سرانجام‌ نيكي‌ بر بدي‌ چيره‌ مي‌شود. هر دو مكتب‌ به‌ تازه‌شدن‌ جهان‌، پيشرفت‌ و رسايي‌ آن‌ باور دارند. هر دو مكتب‌ اهورامزدا را سازنده‌ و آفريينده‌ خوبيها و پاك‌ از بديها مي‌دانند. بنابراين‌ با وجود تفاوت‌ ماهوي‌ بين‌ آن‌ دو نتيجه‌ علمي‌ آنان‌ يكي‌ است‌ و هر دو ديدگاه‌ (نظرها) اهريمن‌ يا ابليس‌ را غير ابدي‌ و فاني‌ مي‌دانند. تفاوت‌ عمده‌ آنها در اين‌ است‌ كه‌، مكتب‌ آفرينشي‌، اهريمن‌ اصالت‌ وجود قائل‌ مي‌شود و بديها را آفريده‌ اهريمن‌ مي‌داند در حالي‌ كه‌ مكتب‌ منشي‌ (دوگانگي‌ اخلاقي‌)، آن‌ را به‌ حساب‌ گزينش‌ بد آدمي‌ مي‌گذارد. همچنين‌ اين‌ عقيده‌ مسيحيان‌ كه‌ آدمي‌ با گناه‌ متولد مي‌شود، گناهي‌ كه‌ پدر آدم‌ مرتكب‌ شده‌ و از بهشت‌ رانده‌ شد، در دين‌ زرتشت‌ نيست‌.
 
پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌ نزد زرتشت‌
7-29- آيا فراگرد آفرينش‌ پاياني‌ دارد؟ آيا كوششهاي‌ اشوان‌ در راه‌ پيشرفت‌ و سازندگي‌ جهان‌ به‌ جايي‌ مي‌رسد؟ آيا پيشرفت‌ آدمي‌ سرانجامي‌ مي‌شناسد؟ بنا به‌ نوشته‌ گاتها، پاياني‌ براي‌ آفرينش‌ نيست‌. همان‌گونه‌ كه‌ آغازي‌ نداشته‌ است‌. اهورامزدا هميشگي‌ است‌ و فروزه‌هاي‌ او از جهت‌ چوني‌ (كيفي‌) هم‌ دگرگوني‌ ناپذيرند و از جهت‌ چندي‌ (كمي‌) افزاينده‌. آفرينش‌ يكي‌ از آن‌ فروزه‌هاست‌. در بين‌ فروزه‌هاي‌ برگزيده‌ اهورامزدا، تنها سپنتامينيو هميشه‌ افزاينده‌، هميشه‌ سازنده‌ و هميشه‌ آفريننده‌ است‌. و سپنتاآرميتي‌ هميشه‌ آرامي‌ بخش‌ و هميشه‌ مهروز است‌. اَشا دگرگوني‌ناپذير است‌. بنابراين‌ راستي‌ پاياني‌ ندارد. هر آنچه‌ در حالت‌ بي‌كراني‌ است‌ و تابع‌ زمان‌ و فضا نيست‌. 

7-30- گاتها، اشاره‌ به‌ پايان‌ زمان‌ دارد. پايان‌ زمان‌، سرانجام‌ يك‌ دوره‌ (سيكل‌) آفرينش‌ و ادامه‌ آن‌ بيرون‌ از زمان‌ و يا در بي‌ابعادي‌ است‌. پايان‌ زمان‌ نقطه‌ عطفي‌ است‌ كه‌ پيروزي‌ اشوان‌ را در رسيدن‌ به‌ هدفشان‌ - برقراري‌ زندگاني‌ بدون‌ ناسازگاري‌، بدون‌ دوگانگي‌، بدون‌ خشم‌، بدون‌ دروغ‌ و بدون‌ بدي‌ و بدون‌ اندوه‌ و شكست‌ - نشان‌ مي‌دهد، پيروزي‌ كه‌ نتيجه‌ كوششهاي‌ تكي‌ (فردي‌) و گروهي‌ (جمعي‌) نيكان‌ است‌. آن‌ نقطه‌ عطف‌، اوج‌ فراگرد طولاني‌ و تدريجي‌ پيشرفت‌ كيفي‌ و كمي‌ به‌ سوي‌ كمال‌ (هَاُروَتات‌) است‌ كه‌ آفرينش‌ آدميان‌ را وارد مرحله‌ جاوداني‌ (امرتات‌) مي‌كند. پيش‌ از آن‌، نيكان‌ منفرداً در نتيجه‌ نيكي‌ (آشوييشان‌) به‌ سرمنزل‌ روشنايي‌ بي‌كران‌ مي‌پيوستند. در اين‌ نقطه‌ زماني‌، همه‌ دسته‌ جمعي‌، جزو آن‌ روشنايي‌ مي‌شوند. اين‌ است‌ مفهوم‌ تازه‌ شدن‌ جهاني‌. بعضي‌ تازه‌شدن‌ جهان‌ (فرش‌ كرت‌) زرتشتي‌ را با رستاخيز در مسيحيت‌ و اسلام‌ برابر مي‌دانند. 

7-31- گاتها، پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌ را، نويد مي‌دهد. اين‌ پيروزي‌، در پايان‌ زمان‌ خواهد بود. زماني‌ كه‌ با پيشرفت‌ كامل‌ دوره‌كنوني‌ آفرينش‌، دوره‌ ديگري‌ آغاز مي‌گردد.
«اميد» در گرداندن‌ آدميان‌ به‌ سوي‌ نيكويي‌ و راستكاري‌ كاربرد فراوان‌ دارد، اميد زيباست‌.
باور به‌ پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌ مذهب‌ زرتشت‌ در ساير مذاهب‌ نيز وجود دارد. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌، نظريه‌ پايان‌ روزهاي‌ ايزا و دانيل‌ در دين‌ يهود همان‌ نويد به‌ پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌ در مذهب‌ زرتشت‌ است‌.
اصل‌ پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌ - كه‌ با اصول‌ اَشا و دوگانگي‌ ارتباط‌ دارد، د راوستاي‌ بعدي‌ و در كتب‌ پهلوي‌، بدون‌ استثنا آمده‌ است‌. در نامه‌هاي‌ پهلوي‌، به‌ سنت‌ معمولي‌ كه‌ به‌ اهريمن‌ و ديوان‌، شخصيت‌ خارجي‌ مي‌دهند، از جنگ‌ بين‌ فرشتگان‌ (امشا سپنتا و ايزدان‌) با همتاهاي‌ اهريمني‌ آنها گفت‌ و گو شده‌ و آمده‌ است‌ كه‌، در آخر دوره‌، تمام‌ نيروهاي‌ اهريمن‌، شكست‌ خورده‌ و نابود مي‌شوند و خود اهريمن‌، يا كشته‌ شده‌ و يا به‌ ته‌ مغاك‌ تاريكي‌ كه‌ پيشتر در آنجا بوده‌ برمي‌گردد و جهان‌ از بدي‌ دوگانگي‌ و ابليس‌ آسوده‌ مي‌شود.
چند گفتار از زرتشت‌

يسنا 45 بند (2)
من‌ از اين‌ دو نيروي‌ معنوي‌ سخن‌ خواهم‌ گفت‌ كه‌ در آغاز هستي‌، آن‌ يك‌ كه‌ سپنتا بود به‌ آن‌ ديگري‌ كه‌ بد بود چنين‌ گفت‌: نه‌ انديشه‌هاي‌ ما، نه‌ آموزش‌ ما، نه‌ خواهندگي‌ ما، نه‌ باورهاي‌ ما، نه‌ گفتار ما، و نه‌ كردار ما، نه‌ دانستگي‌ ما، نه‌ روان‌ ما هيچ‌ يك‌ با يكديگر يگانگي‌ ندارد.
يسنا 30 بند (3)
در آغاز دو معنا بودند كه‌ آنها را توأمان‌ مي‌شناسند و يكي‌ نيك‌ و ديگري‌ بد است‌، در انديشه‌، در گفتار و در كردار.
از ميان‌ اين‌ دو معنا، دانايان‌، نيكي‌ را برمي‌گزينند، نه‌ نادانان‌
بند (4)
آن‌گاه‌ كه‌ اين‌ دو معنا به‌ هم‌ رسيدند.
در آغاز، زندگي‌ و نه‌ - زندگي‌ را به‌ راه‌ انداختند.
باشد كه‌ بدترين‌ هستي‌، در فرجام‌، از آنِ پيروان‌ دروغ‌ باشد، و براي‌ راستان‌، بهترين‌ انديشه‌
بند (5)
از ميان‌ اين‌ دو معنا، دروغ‌، كردن‌ بدترين‌ چيزها را برگزيد ولي‌ معناي‌ قدسي‌، سپنتامينيو، در كسوت‌ استوارترين‌ آسمانها با راستي‌ يك‌ شد و همه‌ي‌ كساني‌ كه‌ از خشنود ساختن‌ اهورامزدا شاد مي‌شوند، چنين‌ كردند.
بند (6)
ديوان‌ (خدايان‌ بيگانگان‌) نيز، از ميان‌ دو معنا گزينش‌ درست‌ نكردند، زيرا آن‌گاه‌ كه‌ در آستانه‌ي‌ شك‌ بودند اهريمن‌ به‌ آنان‌ نزديك‌ شد و بدينسان‌ بدترين‌ انديشه‌ را برگزيدند و با خشم‌ هم‌ دست‌ شدند و زندگي‌ انسان‌ را تباه‌ كردند.
يسنا 31 بند(11)
از آغاز، اي‌ مزدا، كه‌ تو با انديشه‌ات‌ براي‌ ما
از آن‌ زمان‌ كه‌ روان‌ زندگاني‌ را كالبد بخشيدي‌، تنها، دانستگيها و نيروهاي‌ انديشه‌ را به‌ وجود آوردي‌،
از آن‌ زمان‌ كه‌ كردارها و پندارها را آفريدي‌ تا انسان‌ آزادانه‌ بخواهد. 

7-32- با آگاهي‌ بر پيروزي‌ نهايي‌ خوبي‌ بر بدي‌، آدمي‌ در همه‌ مراحل‌ زندگي‌ بايد با رايزني‌ خرد از راستي‌ و داد (اَشا) پيروي‌ كرده‌، با مهر و دوستي‌ و فروتني‌ (آرميتي‌) به‌ هم‌ نوع‌ خود، بدون‌ چشم‌ داشت‌ پاداش‌ خدمت‌ كند تا نيروي‌ اهورايي‌ ( خشترا ) در روانش‌ توان‌ گيرد و به‌ خودشناسي‌ و رسايي‌ ( هَاُروَتات‌ ) برسد و از آن‌ پس‌ زندگاني‌ جاوداني‌ ( امرتات‌ ) يابد و در منزل‌ روشنايي‌ بي‌كران‌، خرد بي‌پايان‌، و راستي‌ مطلق‌ در آرامش‌ و شادي‌هستي‌ يابد.

شيوه علمي براي احساس شادماني در زندگي

شيوه علمي براي احساس شادماني در زندگي

داشتن احساس خوب درباره زندگي داراي دو بخش است.

 بخش يك آن يادگيري انديشيدن به خود با اتكا به روش هاي سلامت بخش است. اين يك مهارت آموختني است، هيچكس چه زن و چه مرد آن را به صورت فطري در خود ندارد. گاه بايد مانند كودكان بكوشيم تا اعتماد به نفس و عزت نفس به دست آوريم. اگر اين كار را نمي كنيم، بايد به مثابه يك بزرگسال بكوشيم تا راه دستيابي به اعتماد به نفس و عزت نفس را بيابيم.

بخش دوم داشتن احساس خوب درباره زندگي، در گروه پاسخگويي به سؤالاتي از اين دست است: آيا وقوع رخدادها يا پيشامدهايي را تسهيل مي كنم؟

آيا خودم را موفق مي دانم؟ آيا براي رسيدن به راههاي به اعتماد به نفس انديشيده ام؟ و...در ادامه 10 شيوه براي كسب احساس شادماني در زندگي ارائه مي شود.

1 – هرگز از پرسش كردن بازنمانيد.

هرگاه از انجام كاري دلزده و خسته شديد، از خودتان بپرسيد: «به چه نحوي كاري كه انجام مي دهم به من در رسيدن به هدف نهايي ام ياري مي كند؟» «چگونه مي توانم كاري كه دارم بهتر، سريع تر، ساده تر، آسان تر و سرگرم كننده تر انجام دهم؟»

2- احساس نا اميدي را از خودتان دور كنيد.

درباره خودتان و ديگران كنجكاو باشيد و به خود و ديگران علاقه نشان دهيد، از چاپلوسي، خودشيفتگي، موذي گري و... بپرهيزيد! هرگز فكر نكنيد راهي را كه پيش گرفته ايد، آخرين راه است. پيوسته به دنبال گزينه هاي ديگر باشيد.

3 – ضعف هاي خودتان را بپذيريد.

هر كسي داراي ضعف هايي است. اين واقعيتي است! به جاي فروماندن در ضعف هاي خود و گرفتار شدن در دام يأس و نااميدي، بكوشيد بر ضعف هايتان غلبه كنيد. با ضعف هايتان دوستي كنيد تا دشمن روانتان نشود.

4 – يادگيري را هرگز فراموش نكنيد.

مغز ماهيچه اي مانند ساير ماهيچه هاست. اگر مغزتان را با يادگيري و انديشيدن ورز ندهيد، ورزيده نمي شود. براي پرورش مغز بايد آن را با فعال كردن از طريق يادگيري عملي كرد.

5 – از مطلق گرايي دوري كنيد.

ما در گسترده اي از نسبيت ها زندگي مي كنيم تلاش كنيد از هر چيزي به نسبتي كه مي توانيد بهره بگيريد و كاميابي كنيد. هيچ كس در زندگي هميشه نمي تواند نمره بيست بگيرد، ولي مي تواند هميشه بيشترين تلاشش را انجام دهيد و از نتيجه به دست آمده خرسند باشيد خواه پيروز باشيد يا شكست خورده.

6 – با خودتان صادق و روراست باشيد.

صادق نبودن با خود آسيب رسان تر از احترام نگذاشتن براي خودتان است. مواردي را كه با خودتان روراست نبوده ايد بنويسيد و راه صادق بودن و روراستي را با تفتيش خطاهاي خود بيابيد.

7 - گياهي را كه دوست داريد پرورش دهيد.

گلي را در باغچه يا گلدان بكاريد و آن را به زندگيتان تشبيه كنيد. آنچنان كه شاداب ماندن گل به رسيدگي و پرورش نياز دارد، زندگي خودتان هم نياز به مراقبت، تقويت، پرورش و...دارد.

8 – در گذشته زندگي نكنيد.

اجازه بدهيد غبار گذشته از شانه هايتان فرو ريزد ودانه هاي شفاف و نوراني آن راه فرارويتان را روشن سازد. هر اندازه در تيرگي گذشته گام برداريد از روشنايي آينده پا پس خواهيد كشيد. فروماندن در گذشته، فروماندن در سياهي است. بايد گذشته را به پرسش كشيد ناپاكيهايش را گرفت و زنگارهايش را زدود و از آن به مثابه عنصري براي پي ريختن آينده وشادمانه زيستن در حال بهره گرفت.

9 – در «حال» شنا كنيد.

وقتتان را بر سر آنچه نمي توانيد كنترل كنيد سپري نكنيد. به مردم و اطرافيانتان عشق بورزيد. مهرورزي يكي از راه هاي شادمانگي است! بر آنچه مي توانيد كنترل كنيد، متمركز شويد. شما مي توانيد بخوانيد، لبخند بزنيد، بخنديد، به ديگران كمك كنيد، به سپاسگزاري بپردازيد، كار كنيد و...پس اين كار را انجام دهيد!

10- چنان كوه استوار باشيد.

حقوق خودتان راباز شناسيد و به حقوق اجتماعي آگاه شويد. براي رسيدن به حق خود پيوسته بكوشيد تلاش شما ميزان دستيابي به حقوقتان را مشخص مي كند.

در اين زمينه همچنين بخوانيد:
»نوجوانان! سعی کنيد خودتان باشيد»عوامل موفقيت در زندگي»به همه جوانب زندگيتان توجه كنيد تا زندگی موفقی داشته باشيد»تنها صدا است كه مي ماند !

http://mhmilani.persianblog.ir